تبليغاتX
اولین وبلاگ 26 زبانه در دنیا(مهدویت)

فارسی
عربی
English
Spanish
Italiano
Azəri
Hausa
ไทย
swahili
O`zbek
thailand
Русский
deutch
Turkish
Francias
اردو
پشتو
کوردی
हिन्दी
日本
Српски
Українська
Slovenský
Român
한국어
بسم الله الرحمن الرحیم..........---توجه توجه بخش بانک سخنرانی مهدویت در تاریخ 11تیر افتتاح شد.با کمک خدا ویاری امام زمان بخش فرهنگنامه مهدویت وسروده های مذهبی افتتاح شد و همچنین زبان های این وبلاگ از 20 زبان به 26 زبان گسترش پیداکرد-----بخش گالری تصاویر درحال ساخت می باشد
    حضرت مهدی فروغ تابان ولایت(فصل چهارم)

    فصل چهارم

(انتظار، يا زمينه سازى)

 

هر انقلابى وقتى به نتيجه مى رسد كه قبلاً در ابعاد مختلف زمينه سازى خوبى براى آن شده باشد، و هيچ انقلاب و نهضتى بدون مقدمه و زمينه سازى به پيروزى نخواهد رسيد و اين قانون در تداوم آن نيز وجود دارد.

انقلاب جهانى حضرت مهدى(عج) (اَرْواحُنا فَداهُ) كه مهمترين و وسيعترين و عميقترين انقلابات جهانى است و مربوط به همه جهان مى باشد، از اين قانون، مستثنى نيست بلكه بخاطر جهانى بودن و عميق بودنش به طريق اولى بايد براى آن زمينه سازى گردد.

مفهوم واقعى انتظار كه در روايات ما به عنوان بالاترين عمل شمرده شده( [1] ) و آن «به شمشير زدن در ركاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)  بر فرق دشمن» تشبيه شده( [2] ) همين زمينه سازى است.

وگرنه انتظار خشك و خالى، به عبارت ديگر اميد ذهنى بى آنكه در جامعه تحقّق يابد و آثارش آشكار شود هيچگاه بهترين عمل و همانند شمشير زدن در ركاب پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) نخواهد بود، چنانكه مفهوم واژه «عمل» و جنگيدن در ركاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) حاكى از حضور در صحنه و فعاليت عملى و كار و كوشش و زمينه سازى عينى است، نه نيّت بدون عمل، و اميد ذهنى بدون آثار عملى.

«انتظار» به معنى آينده نگرى است، و به معنى ناراضى بودن از وضع موجود، و به راضى شدن از آينده بهتر است، همچون بيمار كه انتظار صحت و سلامتى دارد يعنى اميد آن دارد كه از وضع موجود رهائى يابد و به وضع بهترى برسد، و پر واضح است، كه چنين دگرگونى نياز به زمينه سازى دارد.

در انقلابهاى پيامبران(عليهم السلام) نيز زمينه سازى وجود داشت، و آنها در صورتى انقلاب را به ثمر مى رساندند كه در همه ابعاد زمينه سازى عملى شود وگرنه انقلابشان در نيمه راه با شكست مواجه مى شد.( [3] )

و از آنجا كه انقلاب حضرت مهدى(عج) جهانى و همه جانبه و دراز مدت است و همه انقلابهاى خدا پرستان تاريخ و پيامبران(عليهم السلام)در آن خلاصه مى گردد، و هدف نهائى انقلابات مقدّس بشرى است، حتماً نياز به زمينه سازى وسيع تر و عميقتر دارد.

به عبارت روشن تر وقتى در روايات اسلامى مى خوانيم: در حكومت امام زمان(عليه السلام) علم و صنعت، عدالت، اخلاق، فكر و انديشه، كشاورزى و دامدارى و بطور كلى اقتصاد در همه زمينه ها زمينه سازى دراز مدّت و عميق و پردوام لازم دارد، چرا كه بنابر اعجاز نيست، بلكه همانند انقلاب پيامبران(عليهم السلام)بنابر فكر و عمل و كار و سعى مردم در همه ابعاد است چنانكه انقلابهاى بشر در طول تاريخ هميشه بر اين اساس بوده است.

و براى مثال وقتى در روايات مى خوانيم: امام صادق(عليه السلام) فرمود: علم و دانش داراى 27 شعبه است، تمام آنچه تاكنون از پيامبران به ما رسيده دو شعبه آن بيشتر نبوده و وقتى حضرت قائم(عج) ظهور كند آن دو را به 27 شعبه مى رساند.( [4] )

نتيجه مى گيريم كه براى چنين انقلاب دامنه دار و عميقى، زمينه سازى پردامنه و عميق لازم است، كه بسيار بسيار از زمينه سازيهاى ديگر انقلابها وسيعتر و پردامنه دارتر است.

 

 

پاسخ به يك سؤال:

در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه: طبق روايات وقتى جهان، پر از ظلم و فساد شد آنگاه امام زمان(عليه السلام) ظهور مى نمايد و جهان را پر از عدل و داد مى كند، اين موضوع نه تنها زمينه سازى نيست بلكه درست به عكس در جهت خلاف انقلاب مهدى(عج) مى باشد.

پاسخ اينكه: خود اين موضوع (غرق شدن جهان در ظلم و فساد) يك نوع زمينه سازى است، چرا كه نوع مردم از اين ظلم و فساد، ناراضى شده و به ستوه مى آيند و همين موضوع آنها را تشنه انقلاب مى كند، و اين خود زمينه فكرى و معنوى ايجاد مى نمايد.

علاوه، منافات ندارد كه در كنار اين ظلم و فساد جهانى، دوستان و هواداران آنحضرت با زمينه سازيهاى مثبت و آينده ساز، در انديشه خود و مردم، مقدّمه چينى براى انقلاب كنند، در حالى كه مخالفان انقلاب سرگرم فساد و ظلم و غافل از همه جا هستند، گروههاى بيدار مسلمان از فرصت استفاده كرده با زمينه سازيهاى مثبت بر روندكار خود بيفزايند، و رفته رفته جهان را كه آتش زير خاكستر است، ناگهان به نفع انقلاب، شعلهور سازند، چنانكه نمونه كوچك آن را در كشور اسلامى ايران در 22 بهمن سال 1357 با چشم خود ديديم، ولى نظر به اين كه انقلاب جهانى مهدى(عج)، جهانى و بسيار وسيع و عميق است، روشن است كه زمينه سازى (بخصوص زمينه سازى فكرى و فرهنگى) بيشترى در سطح كل جهان لازم دارد.

 

(عوامل مهم زمينه سازى)

از آنجا كه انقلاب حضرت مهدى(عج) همان انقلاب اسلامى است ـ منتهى در سطح وسيعتر و عميقتر ـ و از آنجا كه اين انقلاب تكميل كننده انقلاب پيامبر عظيم الشّأن اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است و با توجّه به اينكه طبق روايات عين همان انقلاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است.( [5] )

منتهى در سطح وسيعتر و در جهت تكميل آن، در اين جابه ذكر يازده عامل زير كه در انقلاب عظيم الشّأن اسلام به رهبرى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)نقش مهم در زمينه سازى حكومت اسلامى داشت مى پردازيم، تا با تعقيب اساس اين عوامل در ابعاد گوناگون و جهانى، زمينه ساز انقلاب حضرت مهدى(عج) گرديم، و مفهوم عينى و واقعى «انتظار» را تحقق بخشيم (با توجّه به اينكه عوامل ديگرى نيز هست ولى عوامل زير مهمترين آنها است):

 

1 ـ جاذبه قرآن و حقّانيت اسلام:

همان گونه كه در مَثَلها آمده «سرانجام، حقيقت جاى خود را باز مى كند» تكيه بر حقائق نورانى واستوار و منطقى قرآن و اسلام، اين مكتب زنده و غنى و حياتبخش و سازنده يكى از عوامل مهم پيروزى است.

در صدر اسلام، درستى و واقعيتِ هماهنگى دستورات اسلام با عقل و وجدان و انسانيت و پيكار اسلام با هرگونه آلودگى و فقر و بدبختى و بى عدالتى خودبخود يك جاذبه قوى داشت كه انسانها را به سوى خود مى كشانيد، و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) از اين راه پيروزى هاى چشمگيرى به دست آورد، تا آنجا كه گاهى مى شد سرسخت ترين دشمنان اسلام مانند وليد بن مُغيره وقتى چند آيه از آيات قرآن را كه حكايت از قوانين اسلام مى كند شنيد ديوانهوار به مجلسى كه از طرف دودمانش تشكيل شده بود آمد و گفت:

به خدا سوگند از محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) سخنى شنيدم كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد، نه جن ها;

«وَ اِنَّ لَهُ حَلاوَةٌ وَ اِنَّ عَلَيْهِ لِطَلاوَةٌ وَ اِنَّ اَعْلاهُ لَمُثْمَرٌ وَ اِنَّ اَسْفَلَهُ لَمُغْدَقٌ وَ اِنَّهُ يَعْلُوا وَلا يُعْلى عَلَيْهِ;

گفتار او شيرينى خاصى دارد و زيبائى مخصوصى، بالاى آن (همه شاخه هاى درختان برومندش) پر ثمر و پايين آن (مانند ريشه هاى درخت كهن) پرمايه است، گفتارى است كه بر هرچيز پيروز مى شود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد.»( [6] )

امروز نيز تكيه برچنين مكتب پر مايه و استوار و مقايسه علمى و منطقى آن بر ساير مكتبها، از نظر معنوى بزرگترين عامل حركت و زمينه سازى براى يك حكومت عدل جهانى است، و به تنهائى كافى است كه نيازهاى مادى و معنوى انسانها را بر آورد و آنها را در همه ابعاد مثبت انسانى به پيش ببرد.

براستى اگر در انقلاب فرهنگى در دانشگاهها، قرآن به صحنه آيد و حقائق نورانى آن به مردم برسد و پياده گردد، ريشه دارترين زمينه براى آينده سازى و حكومت جهانى مهدى(عج) پديدار خواهد شد.

 

2 ـ علم و انديشه و به كار انداختن آن:

بدون شك علم و فكر، بسيارى از كارها را آسانتر كرده و بسيارى از راهها را نزديكتر نموده و بسيارى از گرهها را در زمينه هاى گوناگون گشوده است و گاهى راه صدساله به وسيله علم و دانش يكشبه طى مى شود.

براى پيشرفت و زمينه سازى براى حكومت ايده آل جهانى اسلام به رهبرى امام مهدى(عج) يكى از راههاى محكم، تحصيل علم و دانش و كاراندازى آن است، در صورتى كه اين دو بر اساس شناخت و اولويّتها و كارهاى مثبت و عادلانه به كار رود.

در اين مورد اسلام اكيداً سفارش فرموده، در اينجا به دو گفتار ذيل از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) توجّه كنيد:

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«لِكُلِّ شَيْئ دِعامَةٌ وَ دِعامَةُ هذَا الدِّينُ اَلْفِقْهُ وَالْفَقِيهُ الْواحِدُ اَشَدٌّ عَلَى الشَّيْطانِ مِنْ اَلْفِ عابِد;

هر چيزى، اساس و پايه دارد، پايه اين دين (اسلام) فهم وشناخت است، و موضع گيرى يك مسلمان فهيم و داراى شناخت در برابر شيطان و هرگونه فساد، محكمتر و بيشتر از هزاران مسلمان بدون شناخت است.»( [7] )

امام على(عليه السلام) در عبارتى فرمود:

«قوام و دوام دين و دنيا به چهار چيز بستگى دارد: نخست ... به دانشمندى كه دانش خود را به كار اندازد.»( [8] )

بنابراين بايد همه مسلمانان در تحصيل علوم مختلف و عينيّت بخشيدن آن علوم در جامعه تلاش كنند و بدين وسيله زمينه فكرى و علمى را در همه ابعاد براى حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) فراهم سازند.

 

3 ـ استقامت و پايدارى و شجاعت:

در صدر اسلام، استقامت و پايدارى و شهامت پر توان مسلمانان در برابر تندبادهاى حوادث، از عوامل پيروزى بود، اينك نيز براى پيروزى در نيل به تكميل اسلام به دست حضرت مهدى(عج) نياز به صبر و پايدارى است.

نمونه هاى صبر و استقامت مسلمانان صدر اسلام در تاريخ بسيار است و نمونه هاى صبر و استقامت در جنگهاى اسلامى به خوبى در روحيّه مسلمانان آشكار است، آنها با كمترين نفر و كمترين ابزار جنگى پوزه بزرگترين ارتش دشمنان را به خاك ماليدند.

مثلاً جعفر طيّار(رحمه الله) برادر امام على(عليه السلام) در جنگ موته (جنگ با ابر قدرت روم) با اين كه دو دستش قطع شده بود و نود زخم به بدنش رسيده بود، پرچم را با دو بازوى بريده اش نگهداشته بود و همچنان مى جنگيد.( [9] )

قرآن صد و چهار بار سخن از صبر و استقامت به ميان آورده و در آيه 200 سوره آل عمران مى فرمايد:

«يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ;

اى كسانى كه ايمان آورديد، استقامت كنيد و در برابر دشمنان نيز پايدارى به خرج دهيد و از مرزهاى خود مراقبت به عمل آوريد و از خدا بپرهيزيد شايد رستگار شويد.»

مسلّماً براى زمينه سازى براى يك حكومت جهانى اجراى اين دستورات نيز لازم و ضرورى است.

 

4 ـ زهد و رعايت اخلاق و حقوق:

رعايت اخلاق نيك نسبت به يكديگر در برخوردها و تمام ابعاد زندگى، و رعايت حقوق جانى و مالى و عرضى و ... كه عاليترين نقش را در جذب ديگران و نفوذ در دلها دارد، از عوامل مهم گسترش اسلام در صدر اسلام بوده است.

اخلاق پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و امامان(عليهم السلام) و شاگردانشان بسيارى از گردنكشان را به سوى اسلامِ پر از مهر و صفا جلب كرد و موجب تقويت مسلمانان گرديد.

امير مؤمنان(عليه السلام) در وصف پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد:

«از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پاك و نازنين پيروى كن، او لقمه دنيا را با اطراف دندان مى خورد (نه اينكه دهانش را پر كند) و دنيا را به چشم (دقيق) نمى نگريست، از جهت پهلو لاغر و از جهت شكم گرسنه ترين اهل دنيا بود، مانند بردگان سياه بر روى زمين مى نشست و كفش خود را با دست خود اصلاح مى كرد و لباس خود را با دست خود مى دوخت احياناً بر الاغ برهنه سوار مى شد و از شدّت تواضع و فروتنى ديگرى را هم رديف خود سوار مى كرد.

يكى از همسرانش روزى پرده اى نسبتاً زيبا و داراى نقش و نگار بر در خانه آويخته بود، به آن بانو فرمود: بى درنگ اين پرده رنگارنگ را از در خانه بردار، چرا كه من با نگاه به اين پرده به ياد دنيا و زينتهاى آن مى افتم ...

اكنون مرا ببينيد چگونه زندگى مى كنم، بر اين جامه پوشيده ام چندان وصله زده ام كه از وصله كننده آن شرم دارم، روزى وصله كننده به من گفت: اين پيراهن پاره را كه ديگر وصله نمى خورد به دور اندازم، گفتم آهسته باش سبكباران زودتر به سرمنزل مقصود مى رسند.»( [10] )

براستى اگر همه شاخه هاى اخلاق اسلامى رعايت گردد بهترين زمينه سازى معنوى براى ظهور امام زمان(عليه السلام) خواهد بود.

 

 

5 ـ ايمان و توكّل به خدا :

روحيّه قوى و اطمينان قلب و اعتماد به نفس از عوامل سازنده و پيش برنده و زمينه ساز و سوزاننده موانع سر راه است، يك چنين روحيه و آرامش و استوارى قلب در سايه ايمان به خدا و توكل به او به دست مى آيد كه دعا و مناجات و نماز و روزه تقويت كننده چنين ايمان و توكّل است.

پس از آنكه مكّه به دست ارتش اسلام به رهبرى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فتح شد، ابوسفيان كنار ارتش قوى اسلام قدم بر مى داشت و مى گفت:

«لَيْتَ شِعْرى بِماذا غَلَبَنى;

كاش مى دانستم كه محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) با چه وسيله اى بر من پيروز شد؟ ما كه سازماندهى و تشكيلات و پول و جهاز جنگى و جمعيت داشتيم چطور مغلوب شديم، ولى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) با دست خالى بر ما پيروز گرديد.»

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) دست بر دوش او گذارد و فرمود:

«بِاللّهِ غَلَبْتُكَ;

من به كمك خدا بر تو پيروز شدم.»

آرى ايمان و توكل به خدا است كه اتّحاد و انسجام و روحيه قوى مى سازد و كارهاى ناممكن را ممكن مى كند و مشت خالى را بر تانكها پيروز مى گرداند، به طور قطع مى توان گفت كه نقش ايمان و توكل برجنگها به مراتب بيش از نقش وسائل و ابزار جنگى و تشكيلات است.

و ما نيز بايد در سايه ايمان و توكّل به خدا به پيش رويم و فكراً و عملاً زمينه ساز آينده درخشان باشيم، چنانكه مسلمانان در صدر اسلام در پر تو ايمان و توكل، به پيروزى هاى معجزه آميز نائل شدند.

 

6 ـ تعاون و همكارى:

برادرى اسلامى و رسيدگى به دردهاى اجتماعى و تأسيس واحدهاى وسيع و پردامنه در اين زمينه نيز در نوع خود براى انسجام و پيوند و بهم پيوستگى هر چه بيشتر، زمينه ساز آينده درخشان است و نقش اجتماعى مؤثّرى در پيش برد هدفها دارد.( [11] )

پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «مؤمنان در دوستى با مؤمنان ديگر همچون اعضاء يكديگرند كه اگر يك عضو بدرد آيد عضوهاى ديگر نيز ناآرام هستند.»( [12] )

اگر براستى جامعه ما نسبت به همديگر چنين احساسى مى داشتند پيشرفت بى نظيرى در زمينه هاى مختلف نصيبشان مى شد.

 

7 ـ بر خوردها و روشهاى منطقى با يكديگر:

پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بر اساس علم و منطق با گروههاى مختلف غير اسلامى مناظره و بحث مى كرد، امام صادق(عليه السلام) چهار هزار شاگرد در رشته هاى مختلف تربيت مى نمود، و خود شخصاً با منكران خدا مى نشست و به بحث و گفتگو مى پرداخت.

اين بحثها و تجزيه و تحليلهاى روشنگرانه نقش مؤثّرى در توسعه اسلام داشت.

 

قرآن مى فرمايد:

«مردم را به راه پروردگارت با حكمت و پندهاى نيكو و جدال و بحث و انتقاد دعوت كن.»( [13] )

حكمت همان روشهاى استدلالى و منطقى است.

موعظه نيك عبارت از اندرزهايى است كه جنبه عاطفى و احساسى دارد.

مجادله نيك بحثهاى رو در رو وبر اساس انصاف و حسن نيّت است.

حضرت على(عليه السلام) فرمود:

«طرفداران پنج دين مختلف به صورت گروههاى پنج نفرى به حضور پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) براى بحث ومذاكره آمدند به ترتيب: گروه يهود، سپس گروه مسيحى سپس گروه مادّى، سپس گروه دوگانه پرست، سپس گروه مشرك، شروع به مناظره كردند.

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) با كمال متانت سخن آنها را گوش داد و به پاسخ آنها پرداخت، و اين مناظرات، سه روز بيشتر طول نكشيد، كه هر پنج گروه قانع شدند و به اسلام گرويدند، در پايان گفتند:

ما رَأَيْنا مِثْلَ حُجَّتِكَ يا مُحَمَّدَ، نَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُ اللّهِ;

اى محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) ما همچون حجّت و استدلال تو هرگز در جائى نديده ايم، گواهى مى دهيم كه تو رسول خدا هستى.»( [14] )

آرى! اگر براى جذب تحصيل كرده ها و افراد مختلف  غير اسلامى با چنين شيوه اى رفتار شود، نقش مؤثّرى در گسترش اسلام خواهد داشت و همچنين زمينه سازى فكرى حساب شده اى براى آينده درخشان به دست حضرت مهدى(عج) خواهد بود.

 

 

8 ـ توجّه به طبقه مستضعف :

نوعاً انقلابها بر دوش مستضعفين به پيش مى رود، چرا كه مستكبران و سرمايه داران از وضع موجود خود راضيند و نوعاً مخالف انقلاب بر مبناى تعاليم الهى و يا طرفدارى از مستضعفان خواهند بود.

اسلام هيچگاه روى خوش به مستكبران و طاغوتيان نشان نداده است، چنانكه در آغاز، حامى پيش برنده اسلام افراد مستضعفى همچون بلال(رحمه الله)، سلمان(رحمه الله) جوبير(رحمه الله)، خبّاب(رحمه الله) و عمّار(رحمه الله)، سميّه(رحمهما الله) و ... بوده اند.

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به اين گروه از افراد توجّه خاصّى داشت، حتى همه اموال همسرش خديجه(عليها السلام) را در اين راه مصرف نمود و خود عملاً همچون مستضعفان مى زيست و بيشتر با آنها محشور بود.

بهر حال توجه به مستضعفان، و تأمين نيازهاى آنها، و برقرارى عدالت اجتماعى و  جلوگيرى شديد از استعمار و استثمار و استحمار، يكى ديگر از عوامل زمينه ساز براى حكومت اميد مستضعفان جهان حضرت مهدى(عج) خواهد بود.

در حالى كه اين سطور را مى نويسم: اخبار مى گويد: امام خمينى فرمود: «من يك لاخ موى گودنشينان را به همه كاخ نشينان نمى دهم.»

 

9 ـ اتحاد و انسجام مسلمانان:

بدون شك اتّحاد نقش اعجاز آميزى در پيشبرد اهداف دارد، جمعيت و اتحاد، قدرت را چندين صد برابر و هزار برابر و ميليون برابر مى كند، مثل اتحاد همچون مَثَل سدّ عظيمى است كه مبدأ بزرگترين نيروهاى صنعتى و آبيارى سرزمينهاى بزرگ و روشنائى شهرهاى زياد مى شود، يك چنين نيروئى بر اثر بهم پيوستن قدرتهاى ناچيزِ دانه هاى باران بدست آمده است.

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«اَلْمُؤمِنُ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيانِ يُشَيِّدُ بَعْضُهُ بَعْضاً ;

افراد با ايمان، نسبت به يكديگر همانند اجزاى يك ساختمان هستند كه هر جزئى از آن، جزء ديگر را محكم نگاه مى دارد.»( [15] )

حال اگر مسلمانان دست به دست هم دهند و با اتحاد و انسجام همه جانبه در محور اسلام حركت كنند، همچون درياى خروشانى خواهند بود كه در برابر امواج سهمگين طوفانها ايستادگى خواهند نمود.

براى زمينه سازى ظهور حضرت مهدى(عج) و تشكيل حكومت جهانى، اتحاد و انسجام مسلمانان نقش اساسى را خواهد داشت و بايد مسلمانان از هر گونه اختلاف فرعى و موسمى پرهيز كنند و در برابر دشمنان مشترك، با اتحاد و وحدت و هماهنگى خود بايستند تا بتوانند راه را براى ظهور مصلح كل جهانى هموار سازند.( [16] )

 

10 ـ رهبر شايسته:

در اسلام به «ولايت» اهميت فراوان داده شده است به گونه اى كه اگر آن نباشد هيچ چيز نيست، بلكه بايد برنامه هاى اسلام تحت نظارت ولايت باشد، و به عبارت ديگر چرخ انقلاب توسط او بگردش در مى آيد، او نشان راه و پيشوا و جلودار امت است، و همه گروههاى اسلام را در يك خط به پيش مى برد.

ولايت يعنى حكومت و سرپرستى دين و دنياى مردم، كه بسيار مقام پر مسئوليّت بزرگى است و تنها افراد شايسته و كامل مى توانند عهده دار آن گردند.

همانگونه كه در صدر اسلام رهنمودهاى رهبر شايسته نقش اساسى در پيشبرد داشت، امروز نيز در راه انتظار حضرت مهدى(عج) و زمينه سازى براى حكومت جهانى آن حضرت حتماً بايد اين خط حفظ گردد، تا مسلمانان در نظم و انسجام خاص تحت رهنمودهاى رهبر شايسته كه امروز از آن به ولايت فقيه تعبير مى شود راه زمينه سازى صحيح را دريابند و با پشتگرمى معنوى خاصى آن را دنبال كنند. و به عبارت روشنتر، نائب و معاون به حق حضرت مهدى(عج) مسلّماً به راه مهدى(عج) نزديكتر و آگاهتر است، و رهنمودها و سرپرستى او مى تواند نزديكترين و حساب شده ترين شيوه براى رسيدن به حكومت مولى امام زمان(عليه السلام) باشد، با توجه به اينكه انجام دو وظيفه بزرگ امر به معروف و نهى از منكر انسان را از بى تفاوتى بيرون مى آورد، و وادار مى كند كه حضور فعّال در صحنه داشته باشد.

به اميد آنكه با به كار بستن اين عوامل كه در رأس عوامل ديگر است بتوانيم همچون مسلمانان صدر اسلام به پيش رويم و جهان را به استقبال حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) سوق دهيم كه خود در مسير انقلاب، و تداوم انقلاب است كه نهايت آن آينده درخشان و اهتزاز پرچم «لا اله الاّ اللّه» در كلّ جهان خواهد شد، و همين اميد به آينده روشن ـ نه مبهم و تاريك ـ خود همان عامل درونى و انتظار است كه بايد به صورت علم و عمل درآيد و به نتيجه عينى برسد.

بايد توجّه داشت كه خود امام قائم(عج) نيز در انتظار است كه شرايط فراهم شود و خداوند متعال، اذن خروجش را صادر فرمايد و جهان را از ظلم و فساد رهائى بخشد و بقدرى در اين مورد بى تاب است كه حتى وقت خروج وارد مسجد الحرام مى شود و بين مقام ابراهيم(عليه السلام)و كعبه دو ركعت نماز مى خواند و پشت به  حجر الاسود زده، سپس دستهايش را به سوى آسمان بلند كرده و آنچنان گريه و تضرّع مى كند كه به زمين مى افتد و اين است فرموده خدا در قرآن:

«اَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الاَْرْضِ;

آيا خداى شما كسى است كه دعاى مضطر را اجابت مى كند و گرفتاريها را برطرف مى سازد و شما را خلفاى زمين قرار مى دهد؟» (يا معبودهاى باطل) »( [17] )

امام صادق(عليه السلام) فرمود:

«سوگند به خدا «مضطّر» همان قائم (عج) است.»( [18] )

آرى امام قائم (عج) اين چنين بى تابانه در انتظار اصلاح و انقلاب جهانى است، تا جهان را از لوث آلودگيها و جنايات و ستمگريها نجات بخشد.

 

11 ـ لزوم برنامه ريزى:

مى دانيم كه مسأله مهدى موعود(عج) يك مسأله عادى و سطحى و اقليمى و احتمالى نيست، بلكه مسئله بسيار مهم جهانى و عميق و واقعى است كه تقريبا در همه اديان و در همه جا و در همه زمانها در رأس مسائل مهم عقيدتى و سياسى است و در اسلام به عنوان يك اصل استوار و خلل ناپذير مطرح مى باشد، و از آن به ثمره و نتيجه قيام تمام پيامبران و رسولان و رهبران الهى ياد مى گردد، و نهضت جهانى حضرت مهدى(عج) با عنوان اميد پيامبران و رسولان و مستضعفان تاريخ و وصول به اهداف عالى انسانى در همه ابعاد و ... خوانده مى شود.

حال كه چنين است بايد مسأله را جدّى گرفت، در طول تاريخ در اين باره حرف زياد زده اند ولى براى وصول به اين هدف بايد همّت كرده و آن هم همّتى عميق، همه جانبه در كل جهان، و هميشگى، و در عمل.

با مطالعه و بررسى آيات و روايات مربوط به نهضت و ظهور امام زمان(عليه السلام) به دست مى آيد كه مسأله وصول به اين ظهور مسأله راحت طلبى نيست و با يك يا چند قيام و قعود به دست نمى آيد بايد در راه آن عرقها و خونها ريخته شود.( [19] )

از طرفى اين مسأله داراى ابعاد گوناگون است، مانند ابعاد فرهنگى، اقتصادى، سياسى، مكتبى، نظامى و خلاصه آميخته با مسأله دين است، همانگونه كه دين حقيقى يك مجموعه عميق و اهرم قوى و همه جانبه براى رشد در همه ابعاد است، مسأله قيام مصلح جهانى حضرت مهدى(عج) كه در هر زمانى مطرح بوده و در هر دينى از آن به نوعى سخن به ميان آمده و در اسلام از آن به عنوان يك اصل مهم انقلابى ياد مى شود داراى ابعاد گوناگون است.

 

 

(عناصر اصلى برنامه ريزى قيام و ظهور)

 

بر همين اساس بايد براى تحقق آن يك برنامه ريزى حساب شده و جامع در سطح كل جهان صورت گيرد.

با توجه به اهميّت فوق العاده آن بايد در اين برنامه ريزى، امور بسيار به طور عملى وجدّى و حساب شده تعقيب شود كه ما در اينجا امور نُهگانه زير را كه پايه هاى اصلى اين برنامه ريزى است و بايد به همّت مسلمانان تحقق يابد تا زمينه ساز ظهور گردد خاطر نشان مى كنيم:

 

1 ـ هدفدارى :

يكى از عوامل پيروزى، داشتن هدف است به ويژه هدفى عالى و تأمين كننده تمام ابعاد سعادت بشر ـ در مورد مصلح آينده حضرت مهدى(عج) تمام پيامبران و امامان و كتب آسمانى و اديان حقيقى، خبر از ظهور او را در آخر الزّمان داده اند، و اين عقيده در اسلام جزء بافت و اركان اسلام است، برهمين اساس، هدف مشخّص و غير مبهم است، و بروز نهضتها و قيامها براى رسيدن به اين هدف، كوركورانه و مبهم نيست.

امام خمينى(قدس سره) در يكى از سخنان خود كه در روز نيمه شعبان 1360 شمسى ايراد نمود فرمود: «بايد خودمان را مهيّا كنيم از براى آمدن آن حضرت، من نمى دانم اسم رهبر روى ايشان بگذارم، بزرگتر از اين است، نمى دانم بگويم كه شخص اوّل است، براى اين كه دومى در كار نيست ايشان را نمى توانيم ما با هيچ تعبيرى تعبير كنيم، اِلاّ همين كه (مهدى موعود «عج» ) است، آن كسى كه خداوند متعال ذخيره كرده است براى بشر ... .»

آرى! اين عنوان (مهدى موعود «عج» ) هدف دار بودن اين عقيده را مشخص مى كند، و هدف است كه قيامها را خط و جهت داده و از سرنگونى در مى آورد و به راه صاف و راست رهنمون مى نمايد، بنابراين بايد در اين برنامه ريزى به اين هدف توجّه گردد.

 

2 ـ توجه به جهانى بودن ظهور:

پايه دوم اين برنامه ريزى اين است كه ظهور و امامت امام زمان(عليه السلام)مربوط به كل جهان است، و پس از ظهور اسلام حقيقى با تمام ابعادش در همه جهان بدست با كفايت آنحضرت در سطح جهان حاكم و پياده مى شود.

امام صادق(عليه السلام) فرمود:

«اِذا قامَ الْقائِمُ لايَبْقى اَرْضٌ اِلاّ نُودِىَ فِيهَا شَهَادَةُ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ;

وقتى كه قائم (عج) قيام كرد، هيچ نقطه اى از زمين نيست مگر اين كه آواى توحيد و پذيرش رسالت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در آن بلند است.»( [20] )

بنابراين در اين برنامه ريزى بايد همه جهان با انواع فرهنگ ها و سنّتها و انحرافات و عقايد گوناگون را در نظر گرفت و طرحى جامع براى براندازى همه فسادها و انحرافات همه جهان، كه از آن گاهى تعبير به صدور انقلاب اسلامى مى شود ارائه داد.

با توجه به اين كه جهان همچون حلقه هاى زنجير در شؤون مختلف به هم ارتباط دارد و همين ارتباطات تأثيرات مثبت و منفى نسبت به همديگر دارند، اگر ما نقطه اى را از انحراف بيرون آورديم كافى نيست چرا كه خواه ناخواه تأثيرات اطراف اين نقطه، مانع وصول به هدف در آن نقطه خواهد شد.

 

3 ـ جهش و انقلاب:

همان گونه كه از نام انقلاب جهانى حضرت مهدى(عج) پيدا است بايد براى وصول به اين انقلاب به صورت انقلابى كار كرد، با ميانه روى و محافظه كارى و خط ليبرالى نمى توان به اين هدف بزرگ رسيد، چرا كه پر واضح است براى برنامه ريزى يك چنين انقلاب عظيمى كه موانع بسيارى سر راه دارد، بايد جهاد كرد، جهادى پى گير و بزرگ، و تبديل انحرافات عقلى و عملى و اخلاقى به اعتدال و صراط مستقيم، كه يك تحوّل بى نظير و عظيمى است چنين تحوّلى با ميانه روى و محافظه كارى، به دست نمى آيد.

بنابراين بايد حركتهاى اين نهضت، اسلامى و مكتبى باشد، و از حركتهاى غير مكتبى چنين تحوّلى ميسور نيست.

چنانكه در روش انبياء و پيامبران الهى(عليهم السلام) از جمله پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) به خوبى اين انقلاب و جهش را در سطح محدوده خودشان مى بينيم، البتّه چنانكه خواهيم گفت اين مطلب به اين معنا نيست كه مادر اين كار عجله كنيم و سطحى به پيش رويم.

قابل توجه اينكه طبق بعضى از روايات، آنحضرت در روز عاشورا قيام مى كند.( [21] )

و به فرموده امام صادق(عليه السلام) در شب بيست و سوّم ماه رمضان بنام آنحضرت ندا شود و روز عاشورا قيام كند.( [22] )

دقّت در اين نكته كه در روايات اسلامى وارد شده در شب تولّد امام زمان(عليه السلام) زيارت امام حسين(عليه السلام) را بخوانيد، با توجه به محتواى اين زيارت و ارتباط اين دو، نتيجه مى گيريم، كه مسأله راحت طلبى در كار نيست بلكه مسأله قيام و انقلاب و شهادت طلبى و جهاد تا سر حد شهادت و نفرت شديد از دشمن است و بايد با چنين روشى خود را به امام زمان(عليه السلام) نزديك كنيم، در اينجا نقل اين روايت بجا است، امام صادق(عليه السلام) در ضمن حديثى فرمود:

«اِذا قامَ قائِمُنا سَقَطَتِ التَّقِيَّةُ وَ جَرَّدَ السَّيْفُ وَ لَمْ يَأْخُذْ مِنَ النّاسِ وَ لَمْ يُعْطِهِمْ اِلاّ بِالسَّيْفِ;

وقتى كه قائم(عج) ما قيام كند تقيه برداشته شود و شمشير كشيده گردد و با مردم (متمرّد) در داد و ستد جز شمشير (حكومت) در ميان نباشد.»( [23] )

 

4 ـ پيشرفت عميق و استوار:

در برنامه ريزى لازم است، توجه كامل شود كه در تمام ابعاد به طور صحيح و عميق و استوار به پيش رفت و واحدهاى اين بناى عظيم را از اساس و شالوده درست و محكم و خلل ناپذير ساخت و به همين ترتيب رگه هاى ديگر اين بنا با استوارى به پيش رود و گرنه كوچكترين طوفانى آن بنا را ويران خواهد كرد، بنابراين نبايد در اين كار عظيم، عجله كرد و به عبارت ديگر بايد هر چه مى توانيم بر كيفيّت كار توجه كنيم، نه كميّت بدون كيفيّت.

در اينجا بد نيست به يك فراز تاريخى عجيب «كه مى توان از آن درس نيكى گرفت گر چه از بيگانگان است» اشاره كنيم.

در جنگ جهانى دوم وقتى قواى متّحدين (آلمان، ايتاليا، ژاپن) فرانسه را كه جزء قواى متّفقين (انگليس، آمريكا، شورى) بود شكست دادند، و در جولاى سال 1940 ميلادى انگستان در ميدان نبرد جهانى با دشمن پيروزمند، تنها ماند، در پاريس كنفرانس سرّى بين سه نفر از سران جنگ جهانى يعنى چرچيل (رهبر انگلستان)، هيتلر (رهبر آلمان) و موسولينى (رهبر ايتاليا) در قصر «فونتن بلوى» به وجود آمد. در اين كنفرانس هيتلر به چرچيل گفت: حال كه سرنوشت جنگ معلوم است و بزرگترين نيروى اروپا و متفق انگليس يعنى فرانسه شكست خورده است، براى جلوگيرى از كشتار بيشتر، بهتر است انگلستان قرارداد شكست و تسليم را امضاء كند تا جنگ متوقّف شود و صلح به جهان بازگردد.

چرچيل در جواب گفت: بسيار متأسّفم كه من نمى توانم چنين قراردادى را امضاء كنم، زيرا هنوز انگلستان شكست نخورده است و شما را فاتح نمى شناسم.

هيتلر و موسولينى از اين گفتار چرچيل عصبانى مى شوند، به تندى با او برخورد مى كنند، چرچيل با خون سردى مى گويد: عصبانى نشويد، انگليس به شرط بندى، خيلى اعتقاد دارد، آيا حاضريد براى حلّ قضيه با هم شرط ببنديم؟ در اين شرط هر كه برنده شد بايد بپذيرد كه فتح با او است.

سران فاشيست (هيتلر و موسولينى) با خوشروئى اين پيشنهاد را قبول كردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلو استخر بزرگ كاخ نشسته بودند.

چرچيل گفت: آن ماهى بزرگ را در استخر مى بينيد هر كس آن ماهى را تصاحب كند برنده جنگ است، هيتلر فوراً پارابلوم خود را از كمر كشيد به اين سو و آن سوى استخر پريد و شروع به تير اندازى هاى پياپى به ماهى كرد ولى سرانجام بى نتيجه و خسته و درمانده بر صندلى خود نشست، و به موسولينى گفت حالا نوبت تو است.

موسولينى لخت شد و به استخر پريد، ساعتى تلاش و تقلاّ كرد، او نيز بى نتيجه و درمانده بيرون آمد و بر صندلى خود نشست.

همين كه نوبت به چرچيل رسيد، صندلى راحت خود را كنار استخر گذاشت ليوانى به دست گرفت، در حالى كه با تبسم سيگار برگ خود را دود مى كرد شروع به خالى كردن آن استخر نمود.

رهبر آلمان و ايتاليا كه مى خواستند ببينيد نخستوزير سالخورده و چاق و سنگين انگلستان در برابر آنان چه تاكتيكى جهت صيد ماهى پيش خواهد گرفت، وقتى او را در چنين وضعى ديدند با تعجّب پرسيدند: چه مى كنى؟

چرچيل گفت: من عجله براى شكست ندارم با حوصله، اين روش مطمئن خود را ادامه مى دهم، سرانجام پس از تمام شدن آب استخر، بى آنكه صدمه اى به ماهى بخورد صيد از من خواهد بود.( [24] )

اين واقعه عجيب گرچه از بيگانگان است ولى مى توان از آن اين درس را آموخت كه: براى وصول به هدف ـ آن هم هدف بزرگ ـ نبايد عجله كرد و سطحى به پيش رفت، بلكه بايد با برنامه ريزى عميق و اطمينان بخش هر چند دراز مدت و در عين حال با كمترين ضايعات كار را ادامه داد، و اين كار نياز به طرح هاى بسيار استوار و محكم خواهد داشت. البته تحقق چنين امر مهمى نياز به طول زمان دارد، از اين رو خداوند متعال به حضرت مهدى(عليه السلام) طول عمر عنايت فرموده است (دقت كنيد) تا آمادگى در مردم جهان پيدا شود.( [25] )

 

5 ـ اخلاص :

براى پيشروى و دست يازى به مقدّمات ظهور، هيچ عاملى در كاربرد امور، و پيمودن پلّه ها و پشت سر گذاشتن موانع مانند «اخلاص» در كار نيست، اخلاص، در كارها روح و نشاط مى بخشد، و به طور اتوماتيك بدون دردسر، چرخهاى عظيم موتورهاى انقلاب را به حركت در مى آورد، اخلاص انسان را به آخرين درجه آمادگى و اراده قاطع و طبيعى بودن بدون منّت كه همان انتظار ظهور است سوق مى دهد، خداوند متعال پشتيبان افراد مخلص است، شيطان و هوسهاى نفسانى كه ضررها و ضربات سختى بر رشد انسانها وارد مى آورند از افراد مخلص دورند.( [26] )

آزادانديشى واقعى در سايه اخلاص به دست مى آيد، توكّل به خدا و اعتماد به نفس، و عزت و شرافت كه هر يك عاملى براى دستيابى به مقدمات ظهور حضرت بقية اللّه(عج) است در پرتو اخلاص، جان مى گيرند و تحقق مى يابند.

در روايتى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم:

«هر بنده اى چهل روز در راه خدا مخلصانه قدم برداشت خداوند درد و درمان را به او نشان مى دهد و ريشه هاى حكمت و دانش را در دلش استوار مى سازد.»( [27] )

امام صادق(عليه السلام) در سخنى فرمود:

«اِذا كانَ مُخْلِصاًلِلّهِ اَخَافَ اللّهُ مِنْهُ كُلَّ شَيْئى حَتّى هُوَامِ الاَْرْضِ وَ سُباعِها وَ طَيَرُالسَّماءِ;

هرگاه مؤمنى كارها را تنها براى خدا انجام دهد، خدا همه چيز حتى جنبندگان و درندگان زمين و پرندگان آسمان را از او مى ترساند.»( [28] )

بنابراين در اين برنامه ريزى بايد اخلاص در كارها سرلوحه برنامه ها قرار گيرد.

 

6 ـ تخصّص و تعهّد:

تخصّص و تعهّد و به عبارت ديگر علم و ايمان، و توسعه دادن به اين دو در همه ابعاد زندگى، بهترين زمينه ساز براى فراهم شدن ظهور امام زمان(عليه السلام) است، واين دو همچون دو بال پرنده اند كه آن پرنده با آن دوبال به پرواز درمى آيد، اگر هيچيك از اين دو نباشد، پروازى نيست واگر يكى باشد و ديگرى نباشد باز نتيجه بخش نيست چرا كه با يك بال نمى توان پرواز كرد.

تخصص بدون تعهد، مثالش در اين شعر مثنوى مولوى آمده:

تيغ دادن در كف زنگى مست***به كه آيد علم، ناكس را بدست

تعهد بدون تخصّص نيز در بسيارى اوقات به جاى پيشرفت بر مشكلات كار مى افزايد و احياناً خسارت جبران ناپذيرى بر انسان وارد مى سازد و مثالش همچون ماشينى است كه بدون چراغ در بيابان هولناك و پر فراز و نشيبى حركت مى كند، كه جز سقوط و سرگردانى نتيجه اى ندارد.

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«مَنْ عَمِلَ عَلى غَيْرِ عِلْم كانَ، ما يُفْسِدُهُ اَكْثَرَ مِمّا يُصْلِحُهُ;

كسى كه بدون علم و دانش كارى انجام مى دهد، ضرر و زيان آن بيش از نفع آن است.»( [29] )

از سخنان اميرمؤمنان على(عليه السلام) است كه فرمود:

«كمر مرا دو گروه شكستند:

1 ـ دانشمندان منحرف

2 ـ مردم نادان»( [30] )

قرآن مجيد در يك آيه، پيشروى و پيمودن درجات عالى و پيروزى را در سايه تخصّص و تعهد (علم و ايمان) هر دو دانسته و مى فرمايد:

«يَرْفَعِ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ اُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات;

خداوند از شما، آنان را كه ايمان آوردند و تحصيل علم و دانش كردند، چندين درجه بر ديگران برترى مى بخشد.»( [31] )

با توجه به اينكه علم و شناخت، انسان را به عوامل رشدو ترقّى و دستورات حياتبخش و سازنده مكتب حركت آفرين و غنى اسلام آگاه مى سازد، و تعهّد و ايمان، آن عوامل را اجراء مى نمايد.

 

7 ـ مانع شناسى:

اكثراً عوامل حركت فراهم مى شود، ولى موانع سر راه، چرخهاى آن عوامل را از حركت باز مى دارد، بايد موانع را بشناسيم تا آنرا از سر راه برداريم، مثلاً انحطاط مذهبى و اخلاقى، عدم استفاده از علوم گوناگون و عفلت از وضع زمان، اختلاف و تفرق، كارهاى اساسى و اصلى را فداى امور جزئى و فرعى كردن، مقدم داشتن منافع شخصى بر منافع عمومى و ... از موانع سر راه است، حتماً به اين جهت نيز بايد در برنامه ريزى توجه گردد، همه پيامبران و اولياء خدا(عليهم السلام) آرزو داشتند كه به هدف برسند ولى موانع سر راه مانع وصول آنها به هدف عاليشان شد، شايد يك فلسفه اينكه خداوند عمر حضرت مهدى(عج) را طولانى كرده اين باشد كه در اين مدت موانع شناخته گردند و از سر راه برداشته شوند.

بر همين اساس است كه امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

«اَلْعامِلُ عَلى غَيْرِ بَصِيرَة كَالسَّائِرِ عَلى غَيْرِ طَرِيق وَ لاتَزِيدُ سُرْعَةً اِلاّ بُعْداً;

عمل و حركت بدون بصيرت و شناخت مانند حركت در غير راه اصلى است و سرعت در اين راه جز دورى بيشتر از هدف، نتيجه ديگرى ندارد.»( [32] )

 

8 ـ هشيارى و هوشمندى:

يك فرد با ايمان بايد «كَيِّس» و هوشيار باشد و به جاى دو چشم، با چهار چشم اطراف خود را ببيند و كاملاً مراقب باشد، كه از ناحيه دشمن غافلگير نگردد، و به طور خلاصه مؤمن در اين دنيا بايد خود را همواره در جبهه مقدم جنگ با دشمن ببيند و مواظب باشد كه اگر دشمن از در رفت، از پنجره وارد نشود، اگر در جبهه نظامى شكست خورد در جبهه اقتصادى پيروز نشود و...

به عنوان مثال; حكومت عثمانى يك حكومت مقتدر اسلامى بود، هيچ قدرتى را ياراى مقابله با آن نبود ولى بر اثر عدم هشيارى و به خاطر غفلت و غوطهور شدن در امور گذرا و مادّى، آنچنان غافلگير شد كه با يك پيش آمد يعنى جنگ جهانى دوم از هم پاشيد و به چندين قسمت تجزيه شد و در نتيجه در مارس 1925 ميلادى اسلام به معنى يك قدرت آشكار سياسى و اجتماعى و كانون مشتعل از انديشه ها و احساسهاى نو و نيرومند زائيده از صحنه حوادث جهان رخت بربست واز ميدانهاى گرم كار و پيكار به گوشه سرد و آرام خزيد و رفته رفته راه سقوط و تفرّق را پيش گرفته، نه تنها در جبهه نظامى و سياسى شكست خورد بلكه اسلام جوشان و خروشان و حركتزا و جنبش آفرين در ميانشان به اسلام فرسوده و بى روح درآمد، دشمنان از فرصت استفاده كرده و به پيش تاختند.( [33] )

در اين راه بايد از عوامل بازدارنده و غافل كننده مانند سنت گرائى و گذشته نگرى غلط، شخصيت گرائى، پيشداورى و گم بودن، عُجب و خودبينى، پيروى از هوس هاى نفسانى، تكيه بر حدس و گمان، وابستگى ها و...، به شدت پرهيز كرد.

اين مطلب مهم را رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در يك عبارت كوتاهى فرموده است:

«وَ لَوْ لا كَثيرُ كَلامِكُمْ وَ تَمْرِيج فِى قُلُوبِكُمْ لَرَأَيْتُمْ ما اَرى وَ سَمِعْتُمْ ما اَسْمَعُ;

اگر زياده روى در سخن شما (شعار توخالى)، و هرزه چرانى در دل شما (پر كردن ذهن از امور واهى) نبود هرچه من مى بينم شما هم مى ديديد و هرچه من مى شنوم شما هم مى شنيديد.»( [34] )

 

9 ـ دورنمايى از امكانات عظيم دنياى اسلامى و نتيجه بحث:

در اينجا با توجه به مطالب يادشده درباره امكانات مسلمانان فعلى دنيا به طور فشرده، سخنى به ميان مى آوريم كه اگر به راستى اين امكانات براى يك برنامه ريزى جامع و حساب شده در جهت اجراى اسلام كه زمينه سازى ظهور حضرت مهدى(عج) است به كار گرفته مى شد چقدر مثمر ثمر و نتيجه بخش بود!

 

امكانات مسلمانان را از چند جهت مى توان بررسى كرد

 

الف: از جهت نيروى انسانى و اتحاد :

امروز حدود يك ميليارد نفر مسلمان در دنيا زندگى مى كنند ويك چهارم جمعيت كره زمين را تشكيل مى دهند و حدود 47 كشور مستقل دارند، و در بسيارى از كشورها هم داراى نيروى عظيم مى باشند، مثلاً هندوستان يك كشور اسلامى نيست ولى داراى يكصدو پنجاه ميليون مسلمان است و در شوروى (سابق) شصت تا هفتاد ميليون مسلمان وجود داشت و در ساير كشورها نيز تعدادشان بسيار زياد است. اگر اينهامتحد شوند، هيچ قدرتى در دنيا بدون جلب رضاى اينها نمى تواند حاكم باشد، با توجه به اينكه اگر نفوس يك ميليارد مسلمان بوسيله عقيده به اسلام، مرتبط گردد چه قدرت عظيمى به وجود خواهد آمد!

و با توجه به اينكه در دنياى امروز قدرتهايى كه وجود دارد، يكى از آن قدرتها ماركسيسم است كه در كشورهاى ماركسيستى هستند، كه با فروپاشى آن در شوروى، از هم پاشيدند، و آنها كه باقى مانده اند، اگر تحت اين عنوان با هم متحد شوند، چه مى توانند بكنند، با اينكه بين آنها نيز تفرقه شديد است، كمونيستهاى چين و كمونيستهاى شوروى سابق را تكفير مى كنند و به عكس...

يكى از قدرتها، قدرت مسيحيّت است، مى گويند در دنيا بيش از يك ميليارد مسيحى وجود دارد، امّا مسيحى ها هم با هم اختلاف شديد دارند، نيروى عظيم پروتستان، اصلاً كاتوليكها را قبول ندارند، به علاوه مكتبشان يك مكتب زاينده و حركت بخش نيست، يهوديها در دنيا حدود ده ميليون يا پانزده ميليون نفر مى باشند كه از تفرقه شديدى برخوردارند.

بودائيها زياد هستند، ولى يك تيپ خاصى مى باشند و داعيه اجتماعى و سياسى ندارند، سيكها نيز چيزى نيستند، تنها قدرت عظيمى كه تحت پوشش آئين حركت آفرين اسلام بى بديل و رقيب مى ماند، مسلمانان هستند، اگر اينها يك جريان خوب اجتماعى براى خود درست كنند، از ساخت حسّاسترين اسلحه هاى اتمى و سفينه هاى فضانوردى تا ساخت سوزن سنجاق براى خودشان امكان متخّصص داشتن و تكنيك در سطح عالى وجود دارد...

بسيارى از همين مغزهاى اسلامى، مراكز صنعتى اروپا و آمريكا را مى گردانند، به آنجا رفته اند و مانده اند و فسيل شده اند.

و در مجامع بين المللى، مسلمانان 45 ـ 46 رأى مستقل دارند، كه اگر هر نفرشان بتوانند يك رأى از كشورهاى ديگر را به دست آورند داراى 90 رأى خواهند شد هيچ بلوكى در دنيا نيست كه آن همه رأى داشته باشد.

قدرتهاى غير اسلامى، به عنوان يك قدرت نيرومند وجه مشتركى ندارند كه آنها را به هم پيوند دهد، ولى اسلام با عنوان «حَبْلُ اللّهَ» (رابط دينى خدا) همه را به هم پيوند مى دهد، و از قطرات باران سيل بنيان كن جارى مى سازد.

 

ب: امكانات جغرافيائى دنياى اسلام :

اسلام داراى امكانات جغرافيايى عظيمى است كه با هيچ قدرتى در دنيا قابل مقايسه نمى باشد، خليج فارس و تنگه هرمز، دو طرفش در دست مسلمانان است، دو طرف كانال سوئز، در دست مسلمانان است، يك طرف جبل الطّارق در دست مسلمانان است، عبور از اقيانوس هند بدون جلب رضايت مسلمانان ممكن نيست، اقيانوسيّه در دست مسلمانان است، و در جنوب آفريقا مهمترين خط كشتيرانى دنيا وجود دارد، اگر مسلمانان مايل نباشند، عبور در آن ممكن نيست، يكطرف درباى استراتژيكى مديترانه در دست مسلمانان است، تنگه دارانل و بسفورهم در دست مسلمانان است و...

 

ج: امكانات اقتصادى دنياى اسلام:

وضع اقتصادى مسلمانان در حدى است كه تنها در اوپك حداقل 40% سوخت دنيا از ناحيه مسلمانان تأمين مى شود، و اگر اين امر نباشد دنيا خاموش مى گردد، قاره آفريقا (كه 70% آن مسلمانان هستند) انبار باروت اروپاست، اگر اين انبار را ببندند اروپا خفه مى شود و نمى تواند ادامه زندگى دهد.

مثلاً ژاپن يكپارچه به دنياى اسلام وابسته است و اگر دوماه رابطه اش را با دنياى اسلام قطع كند به يك جزيره سرد و خاموش تبديل مى شود.( [35] )

كوتاه سخن اينكه: دنياى اسلام بدون نياز اقتصادى به دنياهاى ديگر مى تواند ادامه زندگى دهد اما دنياهاى ديگر بدون نياز به دنياى اسلام نمى توانند ادامه زندگى دهند.

ما با سران حكومتهاى اسلامى كه خود را فروخته اند حرفى نداريم، با ملتهاى مسلمان حرف مى زنيم، اگر براستى آنها با نهضت خود و با تشكيل كنفرانسهاى جدّى و عميق آنهمه امكانات را براى تحقق آرمان اسلامى بكارگيرند و با تشكيل كنفرانسهاى جدى و عميق و برنامه ريزيهاى دقيق درجهت حكومت جهانى تحت رهبرى يك مصلح عادل و عالم حركت كنند، آنوقت است كه دنيا آماده ظهور حضرت مهدى(عج) خواهد شد و همه آن چيزهايى كه ناممكن تصور مى كرديم، ممكن مى شود و تحقق مى يابد.

به اميد يك چنين تحول عظيم و به كارگيرى امكانات دنياى اسلام تحت فرماندهى عظيم و وسيع اسلام.

 

 



[1] ـ اَفْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتِى اِنْتِظارُ الْفَرَجِ (پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ بحار، ج 52، ص 128).

[2] ـ ... كَمَنْ قارَعَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ بِسَيْفِهِ (بحار، جلد 52، ص 126).

[3] ـ درباره فضيلت انتظار به كتاب اثباة الهداة، ج 7، ص 40 به بعد مراجعه نمائيد.

[4] ـ بحار، ج 52، ص 316.

[5] ـ يكى از ياران امام صادق(عليه السلام) مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) پرسيدم: روش حضرت مهدى(عج) چگونه است؟

فرمود: «يصنع ما صنع رسول اللّه، يهدم ما كان قبله كما هدم رسول اللّه امرالجاهلية و يستأنف الاسلام جديدا; همان روش پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)را انجام مى دهد، روشهاى باطل را ويران مى كند چنانكه پيامبر نمود و اسلام را نوسازى و تكميل مى نمايد.» (بحار، ج 52، ص352)

[6] ـ نورالثقلين، ج 3، ص 78.

[7] ـ نهج الفصاحه، حديث 90.

[8] ـ نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 364.

[9] ـ بحار، ج 21، ص 53.

[10] ـ فرازهائى از خطبه 159 نهج البلاغه.

[11] ـ جابر جُعفى گويد به امام باقر(عليه السلام) عرض كردم: فرج شما چه وقت است؟ سه بار فرمود: فرج ما تحقّق نمى پذيرد تا غربال شويد و آزمايش گرديد، تا آن وقتى كه قلبها صاف شود. (بحار، ج 52، ص 101)

[12] ـ بحار، ج 61، ص 150.

[13] ـ اُدْعُ اِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهِمْ بِالَّتِى هِىَ اَحْسَنُ. (سوره نحل،آيه125)

[14] ـ مشروح اين مناظره در كتاب احتجاج طبرسى، ج 1، از ص 16 تا 24 آمده است.

[15] ـ تفسير ابوالفتوح، ج 2، صفحه 450.

[16] ـ بايد توجّه داشت كه بنابر اين است كه امور از روى طبيعى و خودجوش به پيش رود وگرنه اگر صحبت اعجاز باشد، امام حسين(عليه السلام) فرمود: «سوگند به خداوند، خدا چيزى را نيافريده مگر اينكه به او فرمان داده از ما پيروى كند» (بصائر الدرجات ـ بحار، ج 23، ص 287) البته اگر مردم وظيفه خود را انجام دهند، دست خدا بالاى سر آنها است و امدادهاى غيبى به كمك آنها خواهد شتافت چنانكه قرآن مى فرمايد: «اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ.» (سوره محمّد، آيه 7)

[17] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 126 (سوره نمل، آيه 62).

[18] ـ تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 94، ذيل آيه 62 نمل.

[19] ـ بحار، ج 52، ص 358 (مضمون روايتى از امام باقر(عليه السلام)) .

[20] ـ بحار، ج 52، ص 340.

[21] ـ بحار، ج 52، ص 285.

[22] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 412.

[23] ـ اثباة الهداة، جلد 7، صفحه 128.

[24] ـ قربانيان استعمار، ص 25، (به نقل از مجله ريدرزاديچست)

[25] ـ البته ناگفته نماند كه امپرياليستها اين برنامه هاى دراز مدت را به عنوان تاكتيكهاى موذيانه خود در جهت منافع استعمارى خودشان به كار مى گيرند، مثلاً سالها قبل، يك فرد وجيه الملّه را در درون كشور تحت استعمار خود، به عنوان اينكه همصدا و همفكر با ملت است به طور سرى نگه مى دارند تا در آينده اگر سنگى به كاسه خورد، آن مهره به ظاهر ملى را روى كار بياورند تا بتوانند به وسيله او استعمارگرى خود را ادامه دهند. چنانكه فلسفه پديده «فرامانوسرى» (فراموشخانه) در تاريخ معاصر همين بود.

[26] ـ سوره ص، آيه 81.

[27] ـ بحار، جلد 70، صفحه 243 و 248.

[28] ـ مدرك پيشين

[29] ـ مشكوة الانوار، صفحه 135.

[30] ـ مدرك پيشين.

[31] ـ سوره مجادله، آيه 11.

[32] ـ وسائل الشيعه، جلد 18، صفحه 14.

[33] ـ شرح در داستان باستان، ص 39 الى 105.

[34] ـ الميزان، جلد 5، صفحه 292.

[35] ـ روزنامه جمهورى اسلامى، 1/11/1362.

 

نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
موضوع: کتابخانه | لينک ثابت |

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .