|
مسأله مهدويّت و انديشه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)
|
|
مسأله مهدويّت و انديشه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) شامل: 1 ـ ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از ديدگاه جامعه اسلامى 2 ـ اصالت مهدويّت و انكار ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)از سوى برخى مغرضان
مسأله «مهدويّت» و انديشه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، و اين كه وى از سلاله پاك خاندان نبوّت، و از دودمان مقام شامخ ولايت (پسر عمّ، جانشين، و وارث علوم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)على بن ابى طالب(عليهما السلام))، و از ذريّه طيّبه دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، بزرگ بانوى بانوان عالم حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)، و از نسل سرور آزادگان جهان حضرت حسين بن على(عليهما السلام)است، يكى از مسائل بسيار مهمّ دينى و مشهور اسلامى است. مسأله مهدويّت و انديشه ظهور مهدى موعود(عليه السلام) در آخر الزمان، در آيين مبين اسلام، مسأله اى اصيل، ريشه دار و با سابقه است كه هرگز با گذشت زمان كهنه و فرسوده نمى گردد، و با آن كه از زمان رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)تاكنون، مدّت چهارده قرن از آن مى گذرد، نه تنها از فروغ اين عقيده كهن و باستانى كاسته نشده است، بلكه با پيشرفت سريع صنعتى، و انحطاط اخلاقى جوامع بشرى، و احساس يأس و نوميدى، و زندگى سراسر رنج زا و درد آلود، هر آن و هر لحظه، عشق سوزان بشريّت نسبت به وجود مقدّس حضرت مهدى(عليه السلام)بيشتر، و نور اميد و آرزو در دلهاى خداپرستان افروخته تر، و اشتياق توده هاى محروم و درمند، براى ظهور آن خورشيد فروزان شعلهورتر مى گردد. در آيين مقدّس اسلام كمتر مسأله اى را مى توان يافت كه به اندازه مسأله مهدويّت بدان اهميّت داده شده باشد، و شايد بتوان گفت: در مورد هيچ مسأله اى از مسائل حياتى اسلام به اندازه مسأله «مهدويّت» روايت نرسيده است. زيرا علاوه بر آيات متعدّدى از «قرآن كريم» كه پيشوايان معصوم(عليهم السلام)، آنها را به وجود مقدّس حضرت مهدى(عليه السلام) تفسير و تأويل كرده اند، روايات فراوانى از طريق اهل سنّت نيز از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) و صحابه و تابعين و ائمّه معصومين(عليهم السلام)در باره ظهور مبارك آن يكتا بازمانده حجج الهى وارد شده است، در اين روايات، ويژگى هاى شخصى و اوصاف و جزئيّات زندگى آن يگانه مظهر قدرت خداوندى بيان گرديده، و هم اكنون بيش از شش هزار حديث از منابع و مدارك معتبر شيعه و سنّى در باره آن وجود مقدّس در دسترس ما قرار دارد.([1] [1] ) مسأله مهدويّت، و انديشه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) كه به عنوان يك شخصيّت ممتاز الهى، و رهبر آسمانى، و «خاتم اوصيا» و آخرين سفير خداوند، در پايان جهان ظهور خواهد كرد، و بر سرتاسر كره خاكى استيلا خواهد يافت، و به وسيله آن وجود مقدّس، همه مكتبهاى موجود زمان، و حكومت هاى مقتدر جهان، و تمام نيروهاى تخريبى، و قدرت هاى اهريمنى، نابود خواهند شد، و در تمام جهان، صلح و صفا و عدالت و امنيّت بر اساس حكومت حقّ و عدل، بر قرار خواهد گرديد، انديشه اى است كه كليه فِرَق اسلامى آن را پذيرفته و سرسختانه از آن دفاع مى نمايند.([2] [2] ) مسأله مهدويّت، و انديشه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) و گسترش جهانى ايمان اسلامى، و پيروزى نهايى حق بر باطل، و استقرار كامل و همه جانبه ارزشهاى انسانى، و بالاخره تشكيل «مدينه فاضله» و حكومت جهانى واحد، در ميان «مسلمانان» ريشه قرآنى دارد. قرآن كريم، با قاطعيّت هرچه تمامتر، پيروزى نهايى ايمان اسلامى، و غلبه قطعى «صالحان و پرهيزكاران» بر مستكبران و زورمداران، و كوتاه شدن دست جبّاران و ستمكاران از دامان محرومان و مستضعفان، و آينده درخشان فرزندان انسان را، در پرتو حكومت حقّ و عدل الهى به همه مسلمانان و پيروان اديان وعده داده است.([3] [3] ) آنچه در رابطه با مسأله مهدويّت و انديشه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)گفته شد، حقايقى است كه سابقه اى بس طولانى داشته، و در نخستين روزهاى طلوع اسلام بر سر زبانها بوده است. و پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمّه اهل بيت(عليهم السلام)آنها را به عنوان نويدهاى ظهور مهدى موعود(عليه السلام) براى اُمّت اسلامى بازگو نموده، و در كمال صراحت از ظهور مردى از خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) كه با فرمان مدبّر جهان هستى در پايان جهان ظهور خواهد نمود سخن گفته اند. گرچه ما در آينده در اين باره به تفصيل سخن خواهيم گفت، ولى در عين حال، در اينجا نيز براى اين كه تصوير روشنى از مسأله مهدويّت داشته باشيم، نخست مسأله عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)را از ديدگاه مسلمانان و جامعه اسلامى به صورت مختصر مورد بررسى قرار مى دهيم، سپس آنچه در كتب روايى شيعه و سنّى آمده است از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم تا حقيقت و واقعيّت مسأله مهدويّت بر همگان روشن شود. 1 ـ ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از ديدگاه جامعه اسلامى بر پژوهشگران، صاحب نظران و ارباب دانش پوشيده نيست كه مسأله مهدويّت و انديشه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در آخر الزمان، يكى از مسايل بسيار حياتى اسلام، و از اعتقادات قطعى عموم مسلمانان است، كه شيعه و سنّى در طى قرون و اعصار متمادى همه بر اين عقيده اتّفاق نظر داشته و آن را جزء عقايد قطعى خود مى دانند. گرچه وجود اين عقيده در اسلام به خصوص در ميان شيعيان، از مسايل بسيار حايز اهميّت، و از اعتقادات بنيادى محسوب مى شود، و از اين رهگذر در ميان همه مذاهب اسلامى، شيعيان بيش از همه با اين عقيده شناخته شده اند، لذا برخى از افراد نا آگاه و بى اطّلاع، يا لجوج و معاند پيوسته كوشيده و مى كوشند تا اين عقيده را در مذهب شيعه محصور كنند، ولى هرگز عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در اسلام اختصاص به شيعه ندارد. بلكه عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) مورد اتّفاق و اجماع همه مسلمين بوده، و كليّه فِرَق اسلامى در اين عقيده باهم اتّفاق نظر دارند، و حتّى فرقه ساخته شده «وهّابيت» نيز آن را جزء عقايد قطعى و مسلّم خود مى دانند و به طور جدّى از آن دفاع مى نمايند، و معتقدند كه: اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) بر هر مسلمانى واجب است، و جز افراد نادان و بى اطّلاع و بدعت گزار، منكر آن نخواهند بود.([4] [4] ) به طور خلاصه، آنچه از مجموع منابع معتبر حديثى و تاريخى شيعه و سنّى استفاده مى شود اين است كه: مسأله مهدويّت و عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)يكى از ضروريات دين مقدّس اسلام است كه منكر آن از آيين اسلام بيرون است. از اين رو، كليّه مسلمانان از شيعه و سنّى ـ و به طور كلّى عموم اُمّت اسلامى ـ عقيده دارند، كه بر اساس روايات وارده، ناچار بايد در آخر الزمان (و تاريك ترين دوران تاريخ بشر) مردى از خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به نام حضرت مهدى(عليه السلام) ظهور كرده، بر همه كشورها مسلّط شود، و دين را تأييد بخشد، و سراسر روى زمين را پر از عدل و داد كند، و او از دودمان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)و از نسل حضرت فاطمه(عليها السلام) است. از نظر مسلمانان، مسأله «مهدويّت» و عقيده به ظهور مهدى موعود(عليه السلام)يك اعتقاد عميق دينى و مذهبى، و يكى از مهمترين و حسّاس ترين فرازهاى عقيدتى اسلامى است. اين عقيده در اسلام و به خصوص در ميان شيعيان، از اعتقادات بنيادى و ترديد ناپذيرى است كه هيچ گونه شك و ترديد در آن وجود ندارد. عموم مسلمانان و به ويژه شيعيان عقيده دارند كه اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)از ضروريات مذهب است، و اخبار و روايات مربوط به آن حضرت، از طريق شيعه و سنّى به حد «تواتر» رسيده است.([5] [5] ) عموم مسلمانان عقيده دارند كه ظهور مبارك مهدى موعود(عليه السلام)كه در روايات متواتر اسلامى با اوصاف: «قُرشى، هاشمى، فاطمى، علوى، حسنى، و حسينى» معرّفى گرديده، و نويدهاى ظهور مبارك آن حضرت سالها پيش از ولادت با سعادتش از زبان مبارك پيامبر عظيم الشأن اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) و خاندان پاكش(عليهم السلام) براى اُمّت اسلامى بازگو شده، يك امر قطعى و مسلّم است. عموم مسلمانان عقيده دارند كه ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) در آخر الزمان، وعده قطعى خداوند است، و نويدهاى ظهور آن موعود جهانى در قرآن كريم و روايات اسلامى به صورتى گسترده در نهايت وضوح و روشنى بيان شده است. عموم مسلمانان عقيده دارند كه طبق وعده هاى قرآن كريم و روايات اسلامى، در آينده تاريخ و در آخر الزمان، مردى از اهل بيت به نام حضرت مهدى(عليه السلام) ظهور خواهد كرد كه دين را تأييد، و عدل و داد را آشكار خواهد نمود، و دشمنان دين و انسانيّت چه بخواهند و چه نخواهند، سرانجام او ظاهر مى شود، و بر همه كشورها و ممالك اسلامى مسلّط مى گردد. در زمان او اسلام جهانگير مى شود، سراسر روى زمين پر از عدل و داد مى شود، پرچم توحيد و يكتاپرستى در همه جهان به اهتزاز در مى آيد، دينى جز دين مبين اسلام باقى نمى ماند، نظام جهانى بر اساس ايمان به خدا و احكام اسلام استوار مى گردد، بر تمام جهان دين واحد، قانون واحد، نظام واحد، و رهبر واحد حكومت مى كند، و در همه جا صلح و صفا ايجاد مى شود، و حقّ و عدالت پيروز، و ظلم و ستم يكسره از بين مى رود. عموم مسلمانان عقيده دارند كه با جهانى شدن ظلم و ستم، فساد و تبهكارى و وجود حكومت هاى ظالمانه با معيارهاى غير عادلانه در سطح جهان، از نقطه نظر رحمت الهى، ظهور مهدى موعود(عليه السلام) يك ضرورت اجتناب ناپذير است كه طبق وعده هاى صريح اسلامى آنچنان كه در قرآن كريم واخبار اهل بيت(عليهم السلام) آمده است، سرانجام بايد ظاهر شود; كاخهاى ستمگران را برسرشان فرو ريزد، پرچم حقّ و عدالت را بر فراز گيتى به اهتزاز درآورد، ريشه ظلم و بيداد را از بيخ و بن بركند، و بر ويرانه هاى كاخ جبّاران و ستمكاران، جهانى آباد و آزاد بنيان نهد، و انسانها را از زير يوغ استعباد، استثمار و استعمار رهايى بخشد. آرى خواننده گرامى! عموم مسلمانان و به ويژه شيعيان، عقيده دارند كه ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) يك امر محتوم و مسلّم است كه بدون ترديد واقع خواهد شد، و كفر كافران، لجاجت منكران و سرسختى معاندان، در تحقّق اراده و مشيّت الهى، و ظهور منجى آسمانى، كمترين اثرى نخواهد داشت، و از اين رو همه منتظر و چشم به راهند، و همه انتظار روزى را مى كشند كه نداى نويد ظهور «منجى موعود» در سرتاسر جهان طنين انداز شده، همه ساكنان روى زمين، طنين آن نداى آسمانى را با گوش خود بشنوند، و از جان و دل اجابت كنند، و سر از پا نشناخته شتابان به سويش روان گردند. اينك براى اين كه مهدى موعود اسلام را بشناسيم، و بدانيم كه اسلام در زمينه ظهور آن يكتا بازمانده حجج الهى چه نويدهايى را به مسلمانان و مردم جهان داده است، فشرده مطالبى را كه در درياى ژرف و ناپيدا كرانه متون اصيل اسلامى آمده است در اينجا مى آوريم. آنچه در مقام معرّفى مهدى موعود(عليه السلام)، در منابع معتبر شيعه و سنّى آمده، بدين قرار است: «او، حجّت خدا، خاتم اوصيا، رهايى بخش اُمّت، مهدى، منتظر، قائم آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، صاحب الأمر، صاحب الزمان، عدالت گستر، بقيّة اللّه، صاحب شمشير، ظاهر كننده دين، خلف صالح، باعث، وارث، صاحب، خالص، صاحب الدار ( صاحب خانه ) مأمول، مؤمَّل، ( اميد آينده ) نايب، برهان، باسط (گسترنده)، ثائر (انقلابى)، منتقم، سيّد، جابر (ترميم كننده دين)، خازن (خزينه دار علوم الهى)، امير اميران، قاتل تبهكاران، آقاى دو جهان، و امام منتظر براى تأسيس حكومت عدل الهى است».([6] [6] ) پدرش گنج دانش ايزدى، امام حسن عسكرى(عليه السلام)، و مادر بزرگوارش نرجس خاتون بانوى كنيزان جهان از بيتى رفيع و خاندانى جليل است كه از امام حسن عسكرى(عليه السلام)فرزندى جز آن آخرين حجّت خدا از اين بانوى بزرگوار نمانده است.([7] [7] ) در سال 255 هجرى قمرى، در سپيده دم پانزدهم ماه شعبان در شهر «سامرّا» پايتخت عبّاسيان چشم به جهان گشود.([8] [8] ) نامش، نام پيامبر ـ محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ و كنيه اش كنيه پيامبر ـ ابوالقاسم ـ است. «ولادت با سعادتش از دشمنان پنهان ماند، و نام و نشانش از بدخواهان در نهان; زيرا حكومت خون آشام وقت و دستگاه ستمگر خلافت، سخت در پى او و مشتاق يافتن و نابود ساختنش بود، و تمام نيروى خود را در اطراف خانه امام حسن عسكرى(عليه السلام)متمركز كرده و دهها جاسوس به كار گرفته بود، و بر هر جاسوسى، جاسوسى ديگر گمارده بود تا از ولادت ولىّ خدا حضرت بقيّة اللّه(عليه السلام)آگاه شده، نور خدا را خاموش كند، ولى مشيّت خداوند بر آن تعلّق گرفته بود كه حجّت خود را از گزند دشمنان حفظ كند».([9] [9] ) با شهادت پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى(عليه السلام) در شب هشتم ربيع الاول سال 260 هجرى قمرى، بار دشوار و توان فرساى امامت بر دوش او نهاده شد، و به فرمان حكمت آميز پروردگار، از مردم «غيبت» اختيار فرمود.([10] [10] ) دوران غيبت آن حضرت دو بخش متمايز دارد: 1 ـ غيبت صغرى يا كوتاه مدّت ـ سال 255 تا 329 هجرى ـ كه در اين دوره شيعيان مى توانستند توسط سفيران چهارگانه اش با آن حضرت تماس بگيرند و با وى ارتباط برقرار كنند. اين چهار تن نايب خاص، كه شيعيان مى توانستند در دوران غيبت صغرى توسط آنها با حضرت مهدى(عليه السلام) تماس بگيرند و مشكلات خود را به ناحيه مقدّسه برسانند و پاسخ هاى لازم را دريافت نمايند، عبارتند از: جناب عثمان بن سعيد عمروى، محمّد بن عثمان بن سعيد، حسين بن روح نوبختى و على بن محمّد سمرى، كه با رحلت او باب «نيابت خاص» بسته شد. 2 ـ غيبت كبرى يا بلند مدّت كه تا امروز ادامه يافته است. در اين دوره سفير و نايب خاصّى براى آن حضرت نيست، و راه تماس رسمى و آشكار براى مردم وجود ندارد. و بر آنهاست كه از نوّاب عام امام(عليه السلام)ـ يعنى از فقهاى پارسا وخويشتن دار ـ پيروى كنند.([11] [11] ) غيبت صغرى از همان لحظه ولادت حضرت ولى عصر(عليه السلام) آغاز مى شود([12] [12] ) و تا روز وفات چهارمين سفير حضرتش ادامه مى يابد([13] [13] )ولى دوران سفارت، از رحلت حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام) آغاز شده و تا وفات على بن محمّد سمرى، امتداد مى يابد.([14] [14] ) بنابراين، طول غيبت صغرى 74 سال تمام، و مدّت سفارت سفيران چهارگانه 69 سال و شش ماه و پانزده روز است. به هر حال، نهان زيستى آن حضرت بدين معناست كه دور از چشم مردمان ولى زير همين آسمان كبود بسر مى برد. اگر برخوردى هم برايش پيشامد كند، اغلب ناشناخته مى ماند و ديدارهايش با شيعيان تنها به اذن خداست. هم اكنون ـ سال 1414هجرى قمرى ـ نزديك به 1159 سال از عمر شريفش مى گذرد و بنا به اراده و مشيّت حكيمانه الهى، هنوز شاداب، جوان و نيرومند است.([15] [15] ) و اين حالت كهنسالى و نافرسودگى او، بهترين محك براى رسوايى و سيه رويى دروغگويان و دروغ پردازان «مهدى نما» و مدّعيان مهدويّت است. مهدى قائم(عليه السلام) وارث نهايى فضايل و كمالات انبياء و اولياء خداست. در خرد و دانش از همه پيشتر است، و در طاعت و عبادت و بندگى از همه پيشروتر، و در كرم و بخشش از همه پيشگام تر، و در شجاعت و شهامت و رشادت از همه پيشتازتر است.([16] [16] ) از كنار خانه كعبه ـ مكّه مكرّمه ـ قيام شكوهمند خود را آغاز مى كند، نخبه ترين پارسايان دلير، و برگزيده ترين جنگاوران پرهيزكار آن زمان كه 313 نفرند ـ هم شمار ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در جنگ بدر ـ به دورش حلقه مى زنند، و چون دژى محكم و استوار او را در ميان مى گيرند. خبر ظهور او به سرتاسر جهان مى رسد، و چون ده هزار نفر از مردمان ديندار و يكدل و نيرومند ـ هم شمار ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در فتح عظيم مكّه ـ به ياريش بشتابند و فرمانش را گردن نهند از مكّه بيرون مى آيد([17] [17] ) و با نبردى آزادى بخش و سخت خونين، ملّت هاى اسير و به دام افتاده را رهايى مى بخشد. سپاه پيروزمند آن يگانه منجى عالم كه در هيچ برخوردى شكست نمى خورد([18] [18] ) سراسر گيتى را تسخير مى كند، تمامى دولت هاى ستمگر و باطل را از روى صفحه زمين، بر مى اندازد، و حكومت واحد جهانى را بر اساس موازين عدالت اسلامى تشكيل مى دهد([19] [19] )، فرمانروايى زمين به بندگان صالح، شايسته و نيك كردار خدا مى رسد، و ستمديدگان و مستضعفان، وارث ثروتها، نعمت ها و قدرت ها در پهنه گيتى مى شوند چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: (وَنُريد أنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضعِفُوا فِي الأَرْضِ، وَنَجْعَلَهُمْ أئِمّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِينَ).([20] [20] ) «وما اراده كرده ايم كه بر كسانى كه در روى زمين به ضعف كشيده شده اند، منّت نهاده، آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم». در سايه چنين حكومتى، ظلم، جور، جفا، تعدّى و تجاوز، و جنايت و خيانت ريشه كن مى گردد.([21] [21] ) و برادرى و برابرى و عدالت و محبّت، همه جا را فرا مى گيرد.([22] [22] ) تعاليم سعادت بخش اسلام به بهترين شكل به اجرا در مى آيد، و آئين جاويد رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) بر همه سرزمينها سايه گستر مى شود.([23] [23] ) در تمام معابدى كه غير خدا پرستش مى شد تنها خدا را مى پرستند، و همگان به كيش توحيد مى گرايند([24] [24] )، و آنها كه به هيچ رو در برابر منطق و برهان سرفرود نمى آورند و هنوز به وسوسه نفس و ابليس، به بتها و طاغوتها دلبستگى تامّ وتمام دارند و به حكومت «اللّه» به هيچوجه گردن نمى نهند، نابود مى گردند.([25] [25] ) و جانيان، زورگويان، آشوبگران و گردنكشان همگى از بين مى روند. انتقام خون شهيدان راه حق ـ بويژه سرور آزادگان حضرت حسين بن على(عليه السلام) ـ از جلاّدان وخونخواران گرفته مى شود.([26] [26] ) زمين، بركات بى شمار خود را نثار مقدم مبارك حضرتش مى نمايد، و گنجهاى پربهايش را براى او آشكار و پديدار مى سازد. همه جا سبز، خرّم، شاداب و شكوفا مى گردد، آسمان نيز نعمت هاى بى مانندش را بر زمين فرو مى بارد. فراوانى نعمت و بركت، به گونه اى زندگى را براى مردم شيرين و دلپذير مى سازد كه مردگان آرزوى برگشت به دنيا و زندگى دوباره را مى كنند.([27] [27] ) حضرت مهدى(عليه السلام) دست عنايت خود را بر سر مردم مى گذارد، و با پرتوى از ولايت، به آنان رشد عقلانى و كمال اخلاقى مى بخشد.([28] [28] ) و زمين به نور پروردگار جهان، پر فروغ و درخشان مى گردد. هركجا ويرانه اى باشد، به فرمان حضرتش آباد مى شود. أمن وأمان بر همه جا سايه افكن شده، و ترس، هراس و نگرانى از ميان مى رود تا حدّى كه زنى تنها، با زيب و زيور، مسافتى طولانى را مى پيمايد بدون آن كه هراسى از راهزنان يا درندگان به دل راه دهد.([29] [29] ) اموال عمومى وثروت هاى همگانى را ميان مردم يكسان بخش و پخش مى نمايد،([30] [30] ) و مردم آنچنان دست گشاده و سخاوتمند و مهربان خواهند شد كه انسان حاجتمند، بدون آن كه لازم باشد تمنّايى كند يا تقاضايى بر زبان آورد يا دست نياز به سوى اين و آن دراز كند، از جيب برادر ايمانى خود به اندازه نياز بر مى دارد، و پس از فراغ و گشايش، آن را باز مى گرداند.([31] [31] ) تعليم و تربيت در زمان آن حضرت گسترش مى يابد; حضرتش چندين برابر علوم و معارفى را كه فرستادگان الهى براى بشر آورده اند، آشكار مى سازد.([32] [32] ) سطح دانش مردم آنچنان بالا مى رود كه زنان، در خانه ياراى آن را دارند كه بر پايه كتاب خدا و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) قضاوت كنند.([33] [33] ) خلاصه مطلب آن كه، روزگار زرّين تاريخ بشر، كه مصلحان و انديشمندان جهان به نام هاى گوناگون چون: «مدينه فاضله»، «شهر آفتاب»، و سرزمين «الدورادو» از آن ياد كرده اند([34] [34] ) همين دوران است كه نويد تحقّق حتمى و قطعى آن در يك آيه از آيات قرآن مجيد به اجمال آمده است آنجا كه خداى عزّوجلّ مى فرمايد: (وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنوُا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلهِمْ، وَلَُيمَكِنِنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذي ارْتَضى لَهُمْ وَلَيُبَدّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدونَنِي لايُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ).([35] [35] ) «خداوند به كسانى از شما، كه ايمان آورده و عمل نيك و شايسته انجام داده اند، وعده داده است كه حتماً آنها را خليفه روى زمين خواهد گرداند، همان گونه كه مردم پيشين را خلافت روى زمين بخشيد. و دين و آيينى را كه برايشان پسنديده در سراسر جهان گسترده و پابرجا خواهد ساخت، و ترس و هراسشان را به آرامش وامنيّت مبدّل خواهد نمود، آنچنان كه همگان تنها مرا پرستش نمايند، و چيزى را شريك من قرار ندهند و بعد از آن هركس كه كافر شود از پليدان و بدكاران خواهد بود». در اين آيه قرآن، چهار نويد اساسى به مؤمنان صالح داده شده است: 1 ـ حكومت واحد جهانى بارهبرى آخرين حجّت خدا حضرت مهدى(عليه السلام) به وسيله مردمان صالح و با ايمان اداره خواهد شد. 2 ـ نظام كامل و عالى اسلامى در سراسر گيتى، برقرار خواهد شد و قوانين نجات بخش و سعادت آفرين اسلام دقيقاً به مرحله اجرا در خواهد آمد. 3 ـ بيم و هراس توده مردم به آسايش و امنيّت مبدّل خواهد گشت. 4 ـ همگان، خداى يكتاى بى همتا را خواهند پرستيد، و هرگونه شرك، كفر و بت پرستى ريشه كن خواهد گرديد. چكيده و عصاره اين چهار برنامه، همان جمله معروف و مشهورى است كه شيعه و سنّى در كتاب هاى معتبر خود نقل كرده اند، و بيش از هر عبارت ديگرى در مورد خروج قائم آل محمّد(عليه السلام) بر زبان مبارك پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و دودمان پاكش(عليهم السلام)جارى گشته كه فرموده اند: «يَمْلأُ الأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً كَما مُلئِت ظُلماً وجَوْراً».([36] [36] ) «سراسر روى زمين را پر از عدل و داد مى كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است». زمان ظهور منجى عالم تعيين نشده است.([37] [37] ) سبب اين «نامعيّنى»، وابستگى مستقيم زمان ظهور به پندار و گفتار و كردار آزادانه مردم است. اين بود فشرده آن چيزى كه جامعه اسلامى و به خصوص شيعيان دوازده امامى درباره مهدى موعود(عليه السلام) و ظهور او، بدان عقيده دارند، و چشم به راه هستند، و از همه مناديان آزادى و مدّعيان بشر دوستى كه به دروغ، هر روز در گوشه اى از جهان نداى آزادى سر مى دهند ولى خود در فرصت هاى مناسب آزادى را از ريشه و بن بر مى كنند، بيزارند، و تنها در انتظارِ ظهور آن يگانه منجى آسمانى و مصلح الهى بسر مى برند. و اين بود خلاصه آن اخبار و احاديثى كه علما، دانشمندان و حديث نگاران اسلام ـ از شيعه و سنّى ـ از عصر معصومين(عليهم السلام) تا به امروز، آنها را در كتاب هاى معتبر و پر ارزش خود درباره مهدى موعود(عليه السلام) روايت نموده اند، و در گردآورى آنها از زبان مبارك پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و ديگر پيشوايان معصوم(عليهم السلام) و صحابه و تابعين تلاشها كرده اند، ودر تدوين و تأليف آنها رنجها كشيده اند. و در اين راه، جانبازيها و فداكاريها كرده اند تا آنها را دست نخورده و بدون هيچ گونه دخل و تصرّفى در نهايت رعايت امانت، به دست ما بسپارند. 2 ـ اصالت مهدويّت و انكار ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از سوى برخى از مغرضان و متعصّبان مسأله مهدويّت و عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، يكى از مسائل بسيار مهمّ و مشهور اسلامى است كه ريشه هاى ثابت آن در كتاب و سنّت ـ آيات و روايات ـ قرار داشته، و در منابع و مدارك اهل سنّت نيز درباره آن از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)وائمّه معصومين(عليهم السلام)، و صحابه و تابعين روايت شده است، وحتّى در معروفترين و معتبرترين و اصولى ترين منابع حديثى اهل سنّت مانند «مسند احمد حنبل»([38] [38] ) و «صحاح ستّه»([39] [39] ) روايات مربوط به آن حضرت به فراوانى آمده است. با اين حال، برخى از متعصّبان، مغرضان و كج انديشان، و يا افراد عنود و لجوج، ويا بالاتر از آن، تحصيل كرده هاى از خود راضى ـ از اهل سنّت ـ كه علم و دانش خود را بالاتر از حقّ و حقيقت مى پندارند، و همه چيز را با معلومات ناقص خود مى سنجند، و به هرچه با معلومات ناقص شان سازگار نباشد با ديده ترديد و انكار مى نگرند، و زبان به ايراد و اعتراض مى گشايند، موضوع بدين روشنى را مخدوش نموده، و پس از گذشت چهارده قرن از اين واقعيّت ـ در عصر تمدّن و فرهنگ ـ تمام مطالب كتابهاى خودشان را ناديده گرفته، و عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) را افسانه اى پنداشته اند كه فقط شيعه معتقد به آن است!!([40] [40] ) غافل از اين كه مسأله مهدويّت و عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در اسلام، مسأله اى اصيل و ريشه دار است، و اختصاص به «تشيّع» ندارد، و قبل از اين كه يك عقيده «شيعى» باشد، يك عقيده اسلامى ثابت و خالص است كه مدّت چهارده قرن از عمر آن مى گذرد، و در طول اين مدّت پيوسته مورد اتّفاق و اجماع عموم مسلمانان بوده، و علما، دانشمندان، نويسندگان، محققان ومحدّثان ـ از شيعه و سنّى ـ در اين باره كتابها، رساله ها و مقاله ها نوشته اند، تا آنجا كه هم اكنون بيش از پنجاه جلد كتاب معتبر مستقل درباره وجود مقدّس حضرت مهدى(عليه السلام) از علماى اهل سنّت([41] [41] ) و متجاوز از يكهزار جلد كتاب مستقل در مسأله مهدويّت در دست است([42] [42] ) كه اين خود دليل قاطعى بر اصالت مسأله مهدويّت و ريشه دار بودن اين عقيده است. البته ما در اينجا در مقام پاسخگويى به افتراهاى نارواى اين گونه افراد عنود و ماجراجو نيستيم. و پيش از اين، دانشوران، پژوهشگران و انديشمندان آزاد انديش و منصف جهان در اين باره حقّ مطلب را ادا كرده، و پاسخ ياوه گوئيهاى آنان را داده اند، ولى آنچه گفتن و نوشتن آن بر يك انسان مسلمان با ايمان لازم است و به صراحت بايد اعلام نمايد اين است كه،مهدى موعود(عليه السلام) يك انسان عادى و يا قهرمان خيالى نيست، بلكه او حجّت خدا، و جانشين پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، و مردى الهى و آسمانى، و مظهر قدرت خداوند است كه پذيرش و انكار او از سوى شخصى يا گروهى، ذرّه اى از شكوه و عظمت او نمى كاهد، زيرا او چون مهر تابان و خورشيد فروزانى است كه سرانجام به هر خانه اى خواهد تابيد، و از هر روزنه اى خواهد درخشيد، و هرگز تيرگى انديشه جاهلان و تنگ نظرى خفّاشان، از نور افشانى آن آفتاب عالمتاب مانع نخواهد شد. شب پره گر وصل آفتاب نخواهد***رونق بازار آفتاب نكاهد آرى! ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) از وعده هاى حتمى پروردگار است، و خداوند در وعده هايش تخلّف نمىورزد، و بى شك قيام شكوهمند آن مصلح پيروز تحقّق خواهد يافت، و دنيا را آن چنان كه پر از ظلم و جور شده، از عدل و داد پر خواهد نمود و انكار منكران، لحظه اى آن را به تأخير نخواهد انداخت. همچنين اعتراض معترضان، كه بدون توجّه به دلايل روشن و براهين آشكار، بى مهابا به پيش مى تازند، و از شنيدن حقّ و پذيرفتن آن امتناع مىورزند، در تحقّق ظهور آن مصلح الهى هيچ گونه اثرى نخواهد داشت، و ظهورش بدون ترديد به وقوع خواهد پيوست، و كسى را ياراى مقاومت در برابر آن نخواهد بود. (وَيَسْتَنْبِؤُنَكَ أحَقٌّ هُوَ قُلْ اِي وَرَبّي إنَّه لَحَقٌّ وَما أنْتُمْ بِمُعْجِزين).([43] [43] ) «از تو مى پرسند آيا به راستى آن حقّ است؟ بگو: آرى! به پروردگارم سوگند، كه آن حقّ است و شما هرگز راه فرارى نداريد».([44] [44] ) (فَوَرَبِّ السَماءِ وَالأَرض أنّه لَحَقٌّ مثلَ ما أنّكُمْ تَنْطِقونَ).([45] [45] ) «به پروردگار آسمان و زمين سوگند، كه اين وعده، همانند اين كه شما با يكديگر سخن مى گوييد حقّ و حقيقت است».
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
ادعاي مهدويت
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
فطرت و مهدويت
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
مهدويت شخصيه
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
مهدويت
|
|
مصدر جعلى مهدى، به معناى مهدى بودن است.
در اصطلاح، اعتقاد به ظهور مهدى (ع) را گويندكه از جمله معتقدات اصولى مذهب شيعه اثنى عشرى است و همان پديد آمدن حكومت عدل جهانى است. اين موضوع در اسلام به قدرى مسلم است كه درباره آن كتاب هايى تأليف شده است كه تاريخ نگارش بعضى از سالها پيش از تولد حضرت مهدى (ع) بوده. مانندكتاب المشيخه كه يكصد سال قبل از غيبت كبرى نوشته شده و اخبار مربوط به غيبت حضرت مهدى (ع) درآن آمده است. همچنين برخى از اصحاب و شاگردان ائمه (ع) درباره حضرت و قيام اوكتاب نوشته اند.مانند: - ابراهيم بن صالح انماطى از ياران امام باقر(ع). - حسن بن محمد بن سماعه، از اصحاب اما م موسى بن جعفر(ع). - محمد بن حسن بن جمهوراز اصحاب حضرت رضا(ع). - على بن مهزيار، از ياران حضرت جواد(ع). روفضل بن شاذان نيشابورى، از شاگردان امام رضا، امام جواد و امام هادى (ع).
منبع:سایت منتظر
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
گفتمان مهدویت
|
|
( يا صاحب ا لزّمان ا دركنا ) خدا همه خلايق را به «اطاعت از حضرت مهدى(عليه السلام)» فرا خوانده است، زيرا اطاعت از او «اطاعت از پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم)» است و اطاعت از پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) «اطاعت از پروردگار جلّ جلاله»، و خدا همه عالم را براى عبادت و اطاعت از خويش آفريد. (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسِ اِلاّ لِيَعْبُدوُنِ)([1] [1] ). «من جنّ و بشر را جز براى عبادت خويش نيافريدم». براى «اطاعت از مهدى(عليه السلام)» بايد ولايت و محبت او را در دل داشت، و براى حصول محبّت او بايد او را شناخت. بدون «شناختِ» مهدى(عليه السلام) «محبّتِ» او در دل نمى نشيند. و بدون محبت او اطاعت و «تبعيت» از او شكل نمى گيرد. و بدون تبعيت از او «دين دارى» تحقق نمى پذيرد. و بدون دين دارى سرگشتگى و «ضلالت» و واماندن در ظلمات قطعى خواهد بود و چنين است كه در مقام دعا به ما آموخته اند: «اللّهم عرّفنى حجّتك فانّك ان لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى»([2] [2] ). «خدايا حجّت خويش را به من بشناسان كه اگر حجت خود را به من نشناسانى، از مسير دين خويش گمراه خواهم شد». و فرموده اند: «من انكر المهدى فقد كفر». «هر كس مهدى(عليه السلام) را انكار كند، كافر گرديده است». و فرموده اند: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية»([3] [3] ). «هر كس بميرد در حالى كه امام زمانش را نشناخته باشد به مردن جاهليّت مرده است». بر اين اساس است كه دين اسلام جز در محدوده «تشيّع» ـ كه همان تبعيّت دينى است ـ شكل نمى گيرد. و تبعيّت از فرامين دينى جز بر اساس «امامت» ـ كه همان رهبرى الهى است ـ معنا پيدا نمى كند. و اعتقاد به امامت و رهبرى در دوران پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، جز با قبول «مهدويّت» ـ كه همان جهانشمولى هدايت است ـ سامان نمى يابد. «تشيّع» چيزى جز حقيقت اسلام ناب محمّدى نيست. «امامت» چيزى جز استمرار رسالت پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نيست. و «مهدويّت» چيزى جز حيات و پويايى امامت در عصر غيبت، و حاكميت جهانى يافتن توحيد و عدالت در عصر ظهور نيست. همين نوع نگرش است كه دشمنان اسلام را در طىّ تاريخ به توطئه چينى و دسيسهورزى هاى گوناگون براى محو تشيع و امامت و مهدويت وادار ساخته است. همواره به منظور پيدايش زمينه براى فعاليت پيروان كفر و نفاق، رهروان راه «تشيّع» تحت فشار قرار گرفته اند. به انگيزه تقويت اسلام خلافت و توجيه مصلحت طلبى هاى مسلمان نمايان حاكم، پيرامون «امامت» شبهه انگيزى شده است. و براى سركوبى مبارزان و نااميد ساختن مصلحان، اصل «مهدويت» مورد انكار واقع گرديده است. با اين همه تنها «اصالت تشيّع»، «غناى امامت» و «اعتبار مهدويت» بوده است كه بقاى سنّت راستين پيامبرى و تحقق پذيرى تعاليم قرآنى و رشد معارف آينده ساز و آرمان گراى ولايى را تضمين نموده است. كتابى كه پيش رو داريد، يكى از تأليفات گرانمايه استاد عاليقدر و محقق صاحب نام، آية الله العظمى صافى گلپايگانى است كه با بهره گيرى از شيوه پرسش و پاسخ ـ كه يكى از مؤثرترين شيوه هاى بررسى و نگارش است ـ پيرامون سه محور اساسى «تشيّع»، «امامت» و «مهدويت» نگاشته شده و شبهه هاى موجود را در حدّ ضرورت و مجال مختصر اين مجموعه، پاسخ گفته است. و من الله التوفيق واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران شعبان 1419 بسمه تعالى مطالبى كه خوانندگان محترم در اين رساله مطالعه مى فرمايند، توضيحاتى است درباره امامت و رهبرى امّت و اعتقاد به مهدويت و ظهور حضرت مهدى صاحب الامر ـ ارواح العالمين له الفداه ـ كه بصورت پرسش و پاسخ تقديم مى شود. اميد است در آستان فرشته دربانِ آن قطب جهان و ولى دوران و كهف امان و صاحب عصر و زمان(عليه السلام)به عنوان ران ملخى از مور بسيار ضعيف و ناتوان و نيازمند به عنايات آن رهبر خوبان، به شرف قبول نايل آيد. و ما توفيقى الاّ بالله عليه توكلت و اليه انيب عدم تأثير عوامل تاريخى در پيدايش تشيّع پرسش اول: آيا عوامل تاريخى در پيدايش تشيّع مؤثر بوده است؟ يا اين آيين يك برنامه اعتقادى است كه از آيات قرآن و فرمايشات صريح رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)استفاده شده است؟ پاسخ: در اين جا براى روشن شدن موضوع و اين كه در پيدايش شيعه و اعتقاد به وجود امام منجى(عليه السلام)، حوادث و علل تاريخى هيچ نقشى نداشته اند و تمامى اعتقادات شيعه يك برنامه تمام عيار اسلامى است كه از همان منابع و مآخذى كه سائر معتقدات مسلمانان از مبدأ تا معاد استفاده مى شوند، اخذ شده اند به توضيح چند مطلب مى پردازيم: الف ـ پى ريزى و شكل گيرى تشيع در عصر رسالت: بر طبق دلايل محكم تاريخى و احاديث متواتر پى ريزى و شكل گيرى تشيع در همان عصر رسالت انجام گرفته است و از سال هاى آغاز دعوت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) اين كار شروع شده و از طريق طرح حديث ثقلين و ابلاغ رسمى و همگانى آن در جريان غدير خم و... پايان يافته است. البته رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در آن بيمارى كه منجر به رحلت شان شد مى خواستند كه آن به صورت كتبى هم نوشته شود كه به شهادت ادله محكم تاريخى و روايات معتبر با منع عمر و بى ادبى يى كه به پيامبر خدا شد آن حضرت را از نوشتن آن بازداشتند. اصول اعتقادى شيعه در جاى جاى رهنمودهاى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)مورد اشاره قرار گرفته است، به عنوان مثال رهبرى امت اسلام بارها در فرصت هاى مناسب در سخنان حضرت رسول به چشم مى خورد و اهميت مسأله امامت به اندازه اى در فرمايشات آن حضرت مورد تأكيد واقع شده است كه حتى در ضمن يك روايت معروف و بلكه متواتر فرموده اند: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية»([4] [4] ). ]«كسى كه بميرد و امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهليّت از دنيا رفته است».[ مرگ در حال جهل به امام با مردن در دوره جاهليت برابر و بلكه عين آن شمرده شده است و يا اينكه شرايط امام چيست و امام از چه طايفه اى است و اينكه عدد ائمه(عليهم السلام)دوازده نفرند، همه بر حسب روايات متواتر از طرف شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بيان شده است. همچنين صفات علمى و روحى امام و اين كه بايد اعلم و اكمل از همه باشد و نيز اين مطلب كه جانشينى پيامبر و امامت امت بعد از آن حضرت يك منصب الهى است كه مثل اصل رسالت از سوى خدا برگزيده مى شود و بسيارى امور ديگر كه در قرآن و مصادر روايى مطرح شده است. فكر شيعى در همان سال هاى اول ظهور اسلام بر اساس متون اصلى اسلام پى ريزى شده است ولى در آن عصر در برابر تفكر شيعى فكر مخالفى ـ كه مدت ها بعد با عنوان فكر سنى ناميده شد ـ قرار نگرفته بود و اسلام و مسلمانان به دو شعبه تقسيم نشده بودند. زيرا افرادى كه پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فكر مخالف را ـ كه موجب انشعاب در صفوف مسلمين شد ـ مطرح كردند، در حيات آن حضرت به طور علنى در برابر اسلام ناب ـ كه بعدها به نام اسلام شيعى معروف شد ـ نمى توانستند موضع گيرى نمايند. اين انشعاب به طور رسمى بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) با اجتماعِ عده اى در سقيفه و تعيين جانشين براى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) خودنمايى كرد. بايد اضافه كنيم كه بر طبق رهنمودهاى ارائه شده در قرآن كريم يك مرجع و منبع معتبر به منظور تفسير و تنظيم و تشريح عقايد در اسلام پيش بينى شده و در آيات متعدد از جمله در سوره نساء به آن تصريح شده است: (...وَ لَو رَدُّوهُ اِلىَ الرّسولِ وَ اِلى اُولِى الاَمرِ مِنْهُم لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُم)([5] [5] ). ]«در حالى كه اگر آن را به پيامبر و پيشوايان بازگردانند، از ريشه هاى مسائل آگاه خواهند شد».[ از اين آيه اصل اختصاص رهبرى به رسول و اولى الأمر كه همان امامان معصوم اند استفاده مى شود. برحسب احاديث متواتر، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) اين مرجع صالح را كه همان عترت آن حضرت و ائمه اهل بيت هستند به صراحت معرفى كردند و فرمودند: آن ها با قرآن و قرآن با آن هاست و از هم جدا نخواهند شد. و حتى در ضمن يك حديث اضافه كردند: «فان فينا اهل البيت فى كل خلف عدولا ينفون عنه تحريف الغالين و انتهال المبطلين»([6] [6] ). ]«در ميان ما اهل بيت، در هر نسلى، كسانى هستند كه در دين استوارند و هرگونه تحريف غلو كنندگان و فتنه اهل باطل را، از دين دور مى كنند».[ ب ـ مبدأ طرح مسأله خلافت: مسأله «رهبرى امت در دوره بعد از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) » از همان آغاز بعثت و نزول وحى كم و بيش مورد توجه بوده است و حتى داستان آن شخص كه ايمان آوردن به آن حضرت را مشروط به اين كرد كه بعد از آن حضرت رهبرى با او باشد ولى حضرت نپذيرفتند مشهور است. اصل ديدگاه شيعه در مورد جانشينى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مطلبى است كه در زمان آن حضرت به دستور خدا و به وسيله شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به همه مردم اعلام شد و در آن زمان كسى با آن مخالف نكرد بلكه همه مردم حتى كسانى كه بعدها جريان سقيفه را به وجود آوردند، شادى كردند و ضمن بيعت آن را تبريك گفتند، اما توطئه ها و نقش كشى هاى سرّى را از همان لحظه شروع كردند و تا آن جا پيش رفتند كه مى خواستند پيامبر را ترور كنند. بعد از پيامبر مسأله به صورت بحرانى متجلى شد و مخالفان با شدّت و قساوت فوق العاده به اسم مصلحت وارد عمل شدند و با تهديد و جوّسازى فضايى را به وجود آوردند كه در نهايت با برنامه اى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) اعلام كرده بودند مخالفت نمودند تا آن جا كه نسبت به مقام قُدس حضرت زهرا(عليها السلام) مرتكب اهانت و جسارت شدند و سير تاريخ مسلمين را از مسيرى كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)معين كرده بود منحرف نمودند. با خشونت بى اندازه اى كه نشان دادند حتى حرمت يگانه فرزند پيامبر را هتك نمودند البته در سال هاى اول دو تفكر شيعى و سنى با تدبيرى كه على (عليه السلام) در پيش گرفتند، به طور شديد و علنى رو در رو قرار نگرفت و فقط مسأله در اذهان آنان كه به مشروعيت حكومت مى انديشيدند باقى بود و سايرين هم كه بى تفاوت يا وابسته به حزب حاكم بودند بحثى از آن به ميان نمى آوردند و چه بسا كه آن را پايان يافته مى شمردند ولى افرادى مثل عمر بن الخطاب متوجه بودند كه با وجود آن برنامه هاى اعلام شده از سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)عمل شان همواره از لحاظ مشروعيت مورد سئوال قرار خواهد گرفت لذا با اِعمال سياست هاى خاصى از بازگشت مردم به آن تفكر اصيل اسلامى جلوگيرى مى كردند و به همين علت بود كه تا حدود يك قرن و نيم روايت حديث از پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را ممنوع كردند و چون عمر مى دانست پس از او اگر براى كنار زدن على (عليه السلام)چاره اى نينديشد حتماً او روى كار خواهد آمد نقشه تازه اى كشيد. او مى دانست اگر آن وصيت را ـ كه معلوم نشد واقعى است يا عثمان در وصيت نامه نوشت ـ به ابوبكر نسبت ندهد بعد از مرگ عمر تفكر شيعى به صورت شديدتر دوباره مطرح و نقشه هاى آن ها نقش بر آب خواهد شد. از اين رو مسأله شوراى شش نفرى را طراحى كرد و طورى برنامه آن را تعيين نمود كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) باز هم خانه نشين شود. با اين حال در اين جا نيز برنامه تعيين شده از سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در خاطره ها تجديد شد و بالاخره در اواخر دوره عثمان كه مظالم وى موجب خشم و نفرت عموم، نسبت به او شد و مسلمانان را به قيام بر عليه او برانگيخت. به اين ترتيب، بار ديگر مسأله جانشينى پيامبر از نو مطرح گرديد و بسيارى از صحابه به همان دستور اصلى پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم)بازگشتند و على(عليه السلام) را جانشين به حق پيامبر اعلام كردند و اطاعت و جهاد در تحت فرمان او را بالاترين عبادات دانستند. بنابر اين عقيده شيعه درباره جانشينى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) هيچ گاه به فراموشى سپرده نشد و قلب مردم هميشه از تعلق خاطر به اهل بيت و اين كه آن ها مظلوم واقع شده اند و حقشان غصب شده است خالى نبود و گفته هاى شخصيت ها و شعر شعرايى چون فرزدق در برابر هشام، مطرح بودن اين ديدگاه شيعى را آشكار مى سازد و حتى فردى مثل موسى بن نصير ـ حاكم آفريقا كه غلام او طارق، اسپانيا را فتح كرد ـ با اين كه جزو كارگزاران حكومت بنى اميه بود از طرف داران تفكر شيعه است و سرانجام با آن همه خدماتى كه از او صادر شد به همين خاطر اموالش مصادره شد و از كار بركنار گرديد. و حتى كار به آنجا منجر شد كه اين ديدگاه در خاندان معاويه و يزيد نفوذ كرد و پسر يزيد بن معاويه به طور رسمى جدّ و پدرش را محكوم و به حق حضرت على(عليه السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) اعتراف كرد. و در دوره بنى عباس هم مسأله به همين وضع بود. حقانيت تفكر شيعى و اصالت آن اگر چه از نظر سياست حكومتى نمى بايست مطرح شود و پيروان اين تفكر نبايد مسؤوليت هاى دولتى داشته باشند، ولى كار به آنجا رسيد كه خود حكام ظالم و غاصب بنى عباس مثل منصور و هارون و مأمون متوجه حقانيت اين تفكر شيعى شدند، هر چند در عمل آن را سركوب مى كردند. «منتصر» و برخى ديگر از حاكمان بنى عباس در نتيجه گسترش تفكر شيعه در زمينه جانشينى پيامبر به اين ديدگاه تمايل پيدا كردند و حتى گفته اند «ناصر» كه در زمان وى سرداب غيبت در سامرا بازسازى شد خود را شيعه معرفى كرد و نقل مى كنند كه خود را نايب حضرت امام دوازدهم حضرت مهدى(عليه السلام)مى دانست. از مجموعه اين مطالب معلوم مى شود اسلام راستين كه همان تفكر شيعى و اسلام مطرح در عصر رسالت است در طول اين چهارده قرن مطرح بوده است و تاريخ در بهوجود آمدن اين ديدگاه هيچ دخالتى نداشته است بلكه وجود اين ديدگاه در پيدا شدن حركت ها و نهضت ها و قيام ها و حوادث بزرگ مؤثر بوده است و به عكس آن چه برخى افراد بسيار ساده و كم اطلاع فكر مى كنند بايد گفت حكومت شيعى در مصر، آفريقا و ديالمه در ايران و عراق و بالاخره قيام صفويه همه حوادثى بودند كه ديدگاه شيعى آن ها را بهوجود آورد وگرنه آن ها در بهوجود آمدن اين ديدگاه هيچ نقشى نداشته اند. ج ـ تسنّن و اصطلاح فرقه اى آن (در برابر تشيّع) بعد از عصر رسالت: اين تحليل كه تشيّع هم مانند تسنّن از آغاز شكل سياسى داشته و به تدريج پشتوانه مذهبى يافته است صحيح نيست. مخالفت با جانشين اعلام شده از طرف پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)جنبه سياسى داشت و همان سياست موجب انشعاب و اختلاف شد و نظر جديدى را در برابر اعتقاد به امامت بهوجود آورد و باعث شد كه پيروان اسلام اصيل و ناب به صورت يك فرقه و با نام شيعه جهت گيرى سياسى داشته باشند. ولى سياستى را كه شيعه پس از اين جريان به عنوان يك گروه سياسى دنبال كرد بر اساس تعاليم واقعى اسلام بود و پيش از آن كه رنگ سياسى بگيرد يك اصل عقيدتى و دينى بود و عقيده اى بود كه سياست را نيز فرا گرفته بود. از اين رو سياست مداران با اين عقيده مخالفت مى كردند و كوشش مى كردند كه در برابر آن يك فرقه و جريان فكرى تازه اى مطرح كنند و از اين طريق به سياستى كه خلافت را از مسير تعيين شده منحرف ساخت با صرف مخارج بسيارى و تطميع و تهديد و ارعاب در دوره هاى بعد شكل مذهبى دادند. البته اين جريان صرفاً خواهان در دست داشتن مديريت جامعه بود و اگر در ديدگاه شيعه اين جبنه را نمى ديدند با آن معارضه نمى نمودند و در برابر آن فرقه اى به نام اهل سنت راه نمى انداختند. بنابر اين سياست، عامل مخالفت با تشيع و برنامه اعلام شده از سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)گرديد و در آغاز سردمداران اين سياست بدون اين كه تفكر روشنى ارائه دهند در آن وضع آشفته دست به كار شدند. عوامل زيادى ـ كه عمده آن ملاحظه خطر نابودى اسلام از درگيرى مسلحانه داخلى بود ـ رقباى مذهبى سياسى آن ها را از دست به شمشير بردن باز مى داشت، اين كار رهبران مخالف تفكر شيعى را در به دست گرفتن زمام امور يارى داد. با اينكه آن ها تفكر ثابتى كه در عمل از آن پيروى كنند نداشتند و اصل بيعت و گزينش مردم را هم هيچ گاه محترم نشمردند پايه حكومت آن ها زور و ارعاب بود. بعد از ماجراى سقيفه كه سبب روى كار آمدن ابوبكر شد، عمر با خشونت و غلظت خاصى كه داشت شمشير كشيده در كوچه ها مى گشت و مردم را به بيعت با ابوبكر مجبور مى نمود و كار اين اجبار تا آن جا رسيد كه از على(عليه السلام)نيز خواهان بيعت شدند و آن حضرت را نيز براى بيعت گرفتن ـ پس از جسارت هاى ناگفتنى به حضرت زهرا(عليها السلام)و هتك حرمت خانه او ـ با زور به مسجد بردند. حكومت خود عمر ـ كه بر طبق ادعاى خودشان، به وصيت ابوبكر شكل گرفت ـ چنين بود كه گفتند وقتى ابوبكر در حال جان دادن بود ـ گاهى از هوش مى رفت و گاهى به هوش مى آمد ـ در صدد وصيت كردن برآمد و در اين حال وى بى آن كه حاكم بعد از خود را معرفى نمايد عثمان اسم عمر را در وصيت نامه نوشت. وقتى ابوبكر به هوش آمد آن را تأييد كرد! هر چه بود آيا اصلا وصيت در ميان بود يا نه؟ در هر حال عمر روى كار آمد و كسى هم در اين جا به ابوبكر نگفت: «غلب عليه الوجع»([7] [7] )به گفته اين مريض كه هوشش را از دست داده است اعتبارى نيست، امّا به همين بهانه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را از نوشتن وصيت منع كردند! در هر حال با تعيين ابوبكر، عمر زمام امور را به دست گرفت و خود او براى بعد از خودش شوراى شش نفرى معين كرد. پس معلوم شد كه هيچ تفكر منسجمى كه بر پايه حق مردم در گزينش مبتنى باشد در كار نبوده است ولى وقتى عثمان كشته شد، مسلمانان به درِ خانه حضرت على(عليه السلام)هجوم آوردند ـ اگر چه او از نظر شيعه خليفه به حق بود ـ همه با او بيعت كردند. بعدها اگرچه مخالفين تفكر شيعى در كتاب هاى خود كوشيدند مبنايى شرعى براى حكومت بيابند و بيعت عامه يا اهل حل و عقد و حرف هاى متناقض ديگر و حتى غلبه و زور را به عنوان مبنى مطرح كنند ولى در حقيقت غير از زور چيز ديگرى معيار نبود و به گونه اى عمل كردند كه مردم غير از بيعت با ولى عهدى كه خليفه معين كرده بود چاره اى نداشتند. بنابر اين مخالفان شيعه، در حكومت هيچ برنامه كلى نداشتند و حتى در دوره معاصر يكى از بزرگ ترين پژوهش گران آن ها كه اين حقيقت را دريافته است مى گويد: اصلا اسلام در سياستِ تعيين حاكم، روش خاصى را پيش بينى نكرده است و به هرصورت كه خود مردم تعيين كنند همان صورت، حكم قانونى پيدا مى كند و جارى مى شود. د ـ عامل تقسيم مسلمانان به دو گروه شيعه و سنى: حقيقت اين است كه عامل اصلى آن تقسيم حب جاه و رياست بود. برخى ديدند با وضعى كه پيش آمده آن ها در رهبرى آينده، سهمى ندارند لذا از همان عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به دسته بندى ها روى آوردند و از طريق طرح نقشه هايى وارد ميدان شدند و از جمله نقشه هاى مهم آن ها اين بود كه يك جريان فكرى جديدى را در مقابل ديدگاه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) طرح و سپس تبليغ كردند و شعار «حسبنا كتاب الله» سردادند تا از اعتبار نصوص موجود درباره اصل امامت بكاهند و در نهايت آن را بى اعتبار معرفى نمايند، به همين سبب وقتى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)خواست وصيت خود را بنويسد، چون مى دانستند كه اين وصيت كَتبى موجب تقويت وصيت هاى شفاهى است، به شدّت مانع شدند و عمر به تعبيرى كه اهل سنت هم آن را نقل كرده اند گفت: «غلب عليه الوجع! حسبنا كتاب الله»([8] [8] ). ]«اين سخنان را پيامبر از شدّت درد و غلبه مرض مى گويد! كتاب خدا براى ما كافى است».[ بنا به نقل بعضى ديگر، او گفت: «ان الرّجل ليهجر»([9] [9] ). ]«پيامبر هذيان مى گويد» ـ نعوذ بالله ـ .[ در هر صورت وى مانع شد و گفت: «حسبنا كتاب الله» يعنى ما به وصيت پيامبر و تصريحات او نيازى نداريم. لقب شيعه به پيروان حضرت على(عليه السلام) در همان عصر، توسط شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)داده شد. پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) پيروان مخلص او را شيعه ناميد ولى اين كار موجب تقسيم مسلمانان به دو گروه نشد. اگرچه افرادى چون سلمان و ابوذر و مقداد و... در همان عصر به حضرت على(عليه السلام) اعتقاد خاص داشتند و در مقابل هم، مخالفين هنوز گروه مستقلى نبودند و اين رهنمودهاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) درباره اصل امامت به اين معنا بود كه همگان از حضرت على(عليه السلام) پيروى نمايند. اما مخالفت با اين دستور بعد از رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) علنى شد و مسأله حبّ رياست و حكومت بر مردم ـ همان چيزى كه برخى آرزومند آن بودند ـ موجب شد عده اى على رغم تصريح پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به جانشينى على (عليه السلام) با آن به مخالفت برخواستند و در جمعيت مسلمانان تفرقه ايجاد كردند. و اگر بخواهيم پرده پوشى كنيم و براى اين تقسيم توجيه ديگرى هر چند غير واقعى ارائه كنيم، بايد بگوييم اين تفرقه از آن جا شروع شد كه جمعى از مسلمانان به خاطر ضعف ايمانى كه داشتند اصالت گفته ها و راهنمايى هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را در حد وحى معتبر نمى دانستند و گمان مى كردند كتاب خدا براى هدايت مردم كافى است و نيازى به گفته هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)نيست. مثل اين كه خود را با پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در درك مبانى و مقاصد قرآن هم رديف مى ديدند. بنابر اين تابع برنامه و راهى كه او تعيين فرموده بود، نشدند و نظر شخصى و مصلحت و مفسده اى را كه خود درك مى كردند، بر دستورهاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مقدّم داشتند و يا اين كه برخى از دستورهاى آن حضرت را حكومتى و مربوط به مديريت جامعه قلم داد كردند و آن ها را به مقتضاى شرايط تغيير پذير دانستند. آن ها مسأله خلافت را هم از همين امور فرض مى كردند و معتقد بودند هر چند پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) جانشين خود را منصوب نموده باشد چون سخن و عمل آن حضرت ـ به زعم آن ها ـ به اندازه وحى اعتبار ندارد، در نتيجه مخالفت با آن جايز است و از همين رو بعد از رحلت آن حضرت اين افراد دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را ناشنيده گرفتند و آن را كنار گذاردند و با اين بهانه گيرى هاى نادرست خلافت را از مسيرى كه معين شده بود خارج كردند. اين ها اگر چه براى مديريت جامعه در آن شرايط، نظام فكرى درستى كه خلافت بر آن استوار شود در دست نداشتند، با اين همه اصرار مى كردند كه شخصى كه برگزيده پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است نبايد يا مصلحت نيست عهده دار مديريت جامعه باشد. و اين در حالى بود كه آن ها در بعضى مسائل براى اجراى دستور ديگرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)پافشارى مى كردند ولى در اين مسأله به عكس عمل كردند، همان طور كه «اسامه» را وقتى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به عنوان امير لشكر معرفى كرد آن ها وى را در امارتش باقى نگذاشتند. در هر صورت آن ها براى خود اين حق را قائل بودند كه در دستورهاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)تصرف نمايند و هر تغيير و تبديلى را كه به گمان خود لازم مى دانند انجام دهند و به عذرهاى بدتر از گناه متوسل شوند. در برابر اين ها حضرت على(عليه السلام) و تنى چند از پيروان ايشان بودند كه معتقد به حقانيت تعاليم و دستورهاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بودند و مى گفتند كلام پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) حكم وحى را دارد بلكه خود وحى است چرا كه قرآن در اين باره مى فرمايد: (وَ ما يَنطِقُ عَن الهَوى اِن هُو الاّ وَحى يُوحى)([10] [10] ). ]«و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گويد! آن چه مى گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!».[ و مقصود از (...وَ ما آتاكُم الرّسولُ فَخذوهُ وَ ما نَهيكم عَنه فَانتهُوا...)([11] [11] ). ]«آن چه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد ـ و اجرا كنيد ـ و از آن چه نهى كرده خوددارى نماييد».[ * * * [1][1] ـ سوره ذاريات (51)، آيه 56. [2][2] ـ كافى ج 1، ص 337، ح 5. [3][3] ـ بحارالانوار، ج 8، ص 368، ح 41. [4][4] ـ بحارالانوار، ج 8، ص 368. در ضمن بيان علامه مجلسى. [5][5] ـ سوره نساء (4)، آيه 83 . [6][6] ـ بحارالانوار، ج 2، ص 92، ح 21. [7][7] ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 55 . [8][8] ـ شرح ابن ابى الحديد، ج 2، ص 55. [9][9] ـ بحارالانوار، ج 30، ص 535. [10][10] ـ سوره نجم (53)، آيه 4 ـ 3. [11][11] ـ سوره حشر (59)، آيه 7. [12][12] ـ سوره مائده (5)، آيه 67. [13][13] ـ سوره انفال (8)، آيه 60. [14][14] ـ بحارالانوار، ج 10، ص 226. [15][15] ـ بحارالانوار، ج 36، ص 352. [16][16] ـ نهج البلاغه صبحى الصالح، خ 3، قسمت 17.
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
انتظار منفى
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
انتظار مثبت
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
انتظار فَرج
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
انتظار در مسيحيت
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
انتظار بهار وباران
|
|
( يا صاحب الزّمان ادركنا ) مبحث انتظار، سابقه اى به قدمت تاريخ آفرينش انسان دارد. از آن زمان كه فرشتگان الهى به امر خدا در برابر حضرت آدم(عليه السلام)سر به سجده فرود آوردند،([1] [1] ) بحث انتظار قائم موعودى از سلاله پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبداللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)مورد تأمّل قرار گرفت.([2] [2] ) از آن زمان كه حضرت نوح(عليه السلام) پس از نهصد سال اقامت در ميان قوم و فراخواندن آنان به دين خدا، نااميد گشت و براى نابودى كافران دعا نمود،([3] [3] ) چشم انتظارى او آغاز گشت. او اگر چه تا آمدن طوفان و نابود شدن كافران زمان خودش بيش از پنجاه سال انتظار نكشيد،([4] [4] ) امّا انتظار چند هزار ساله او، براى غلبه كامل دين خدا و ريشه كن گشتن همگانى كافران تا زمان ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، ادامه خواهد يافت. از آن زمان كه حضرت ابراهيم(عليه السلام) پايه هاى كعبه را بالا برد و دعا كرد تا خداوند سر زمين مكّه را جايگاه امنيّت و ايمان قرار دهد،([5] [5] )انتظارِ روزى در دلش جاگرفته بود كه فرزندى از نسل او و از سلاله آخرين پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در همين ديار و در كنار همين خانه، تكيه بر همين پايه ها خواهد داد و نداى توحيد را به گوش همه جهانيان باز خواهد خواند.([6] [6] ) از آن زمان كه حضرت لوط(عليه السلام) در برابر فاسدان هوس پرستى كه عزّت و احترام ميهمانان عرشى و خاندان با ارزش او را مورد تهديد قرار داده بودند، آرزوى داشتن قوّت و تكيه گاهى استوار كرد، انديشه انتظار قائم در روح و جانش جارى بود. لوط گفت: «كاش براى مقابله با شما قدرتى داشتم يا به تكيه گاهى استوار پناه مى جستم.»([7] [7] ) امام صادق(عليه السلام) فرمود: «حضرت لوط اين سخن را نگفت مگر به عنوان تمنّاى دسترسى به قدرت قائم ما(عليه السلام) ، و آن تكيه گاه استوار چيزى نبود جز استوارى و توانايى ياران او! زيرا هر يك از آنان داراى قدرت چهل مرد و قلبش قوى تر از قطعه هاى فولاد است. آنان اگر بر كوههاى آهنين گذرند، آن را از بيخ و بن بر آورند. و شمشيرهايشان در غلاف نيارامد، مگر اينكه خداى تعالى راضى شود.»([8] [8] ) از آن زمان كه حضرت موسى(عليه السلام) مردم را به مبارزه با فرعون فرا خواند و آنان را به يارى طلبيدن از خدا و شكيبايى تشويق كرد،([9] [9] )بارقه انتظار حضرت مهدى(عليه السلام)در جانش مى درخشيد، و در آرزوى حاكميت مطلق او بود كه بشارت داد: «همانا زمين از آن خداست و آن را به هر يك از بندگانش كه بخواهد به ارث خواهد رساند، و فرجام نيكو براى تقوى پيشگان است.»([10] [10] ) از آن زمان كه حضرت عيسى(عليه السلام) با دلى سرشار از مهربانى و با جانى سوخته از عشق، مردم را به همدلى و همداستانى دعوت كرد و آيه هاى محبّت را در گوش جان آنان زمزمه كرد، تذكّر به انتظار را جزو آيين خويش قرار داد([11] [11] ) و زمانى كه در برابر ناسپاسى و عداوت و ايمان ستيزى مردمى كه به كشتن او برخاسته بودند به جوار قدس آسمانيان بالا رفت، انتظار تاريخى خود را براى فرود آمدن در كنار كعبه و نمازگزاردنِ به امامت مهدى(عليه السلام) و يارى كردن او را آغاز كرد.([12] [12] ) پس از آن نيز، از زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تا آخرين لحظات عمر امام حسن عسكرى(عليه السلام) هرگز امر انتظار فرج، مورد غفلت واقع نگشت و جلوه هاى گوناگون انتظار در ضمن صدها روايت از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و دهها روايت از اميرالمؤمنين(عليه السلام) و هر يك از امامان معصوم(عليهم السلام)، تجلّى يافت و در همه قرون گذشته نيز همين نور انتظار بود، كه سينه به سينه از نسلى تا نسل ديگر، همواره آفاق جان و دل منتظران را در طى همه بحرانها و فتنه ها روشن داشته است. و اينك دوران ما، به عنوان حسّاس ترين بخش از دوران غيبتِ آخرين حجّت الهى، حضرت مهدى(عليه السلام)، تابناك ترين عصر انتظار به شمار مى رود. پر شكوه ترين و بى مانندترين قيام مردمى شيعه، به رهبرى سرخيل شيفتگان و منتظران حضرت مهدى(عليه السلام) و با فداكارى و جانبازى و خونفشانى ميليونها انسان پاكباخته راه انتظار ، در اين دوران به ثمر نشسته، تا در قالب جهمورى اسلامى ايران، اسوه و الگويى براى همه جهانيان باشد و دنيا را به سمت انتظارِ حكومت جهانى امام زمان(عليه السلام)سوق دهد. در آن روزگاران كه در اين مملكت; هر نوع آزادى تبليغ مى شد جز «آزادى انديشه دينى»! هر نوع سخنى آزاد بود جز سخن از «رهبرى مذهبى»! هر كالايى خريدار داشت جز «قرآن»! هر حركتى مجاز بود جز حركت در راه «اسلام ناب»! در آن روزگار كه «اسلام» را تسليم در برابر سلطه حاكم! «قرآن» را كتابى متبرّك براى عروسى ها و عزاها! «ولايت» را اقامه مراسمى سرگرم كننده در ولادت ها و شهادت هاى ائمه(عليهم السلام) ! و «انتظار» را سكوتى ذليلانه و نشستنى عافيت طلبانه! مى خواستند، امام راحل برخاست و مردم را با انگيزه «چشم انتظارىِ خورشيد» به سمت روشنايى ها هدايت كرد و مردم شيعه چشم انتظار كه اينك «اسلام» را به عنوان «برنامه زندگى»، «قرآن» را به عنوان «كتاب قانون»، «ولايت» را به عنوان «رهبرى مبتنى بر وحى»، و «انتظار» را به عنوان «حركتى پرشور و پر اميد» به سمت هدفهاى آسمانى پذيرفته بودند تحت رهبريهاى امام، با ايمان به پيروزى قطعى و نافرجام نماندن قيام، عليه طاغوت و استكبار شوريدند و با پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى، راه پرافتخار استقلال و رهايى و عزّت را به ساير ملّت هاى حرمان كشيده و در بند دنيا نشان دادند. اينك نيز در پايان دومين دهه اين انقلاب همه جانبه، «همان امّت» به رهبرى فرزند برومند «همان امام» (قدس اللّه نفسه) براى آشناتر كردن سرگشتگان دنياى مادّيت با انتظار حقيقى و فتح آفاق تازه ترى از آرمانهاى موعود، با ايمانى راسخ و با عزمى استوار، همچنان نستوهانه و بى ترديد در راهند. واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران، در آستانه سالگرد ميلاد منجى عالم بشريّت حضرت مهدى(عليه السلام)، حاصل تلاشى مختصر در زمينه بازشناسى انتظار را خدمت همه شيفتگان و منتظران امام زمان(عليه السلام)تقديم مى دارد. به اين اميد كه اين خدمت ناچيز، در آستان مقدّس آن امام بزرگوار مورد قبول و عنايت قرار گيرد و به دعاى حضرتش، خداوند چشمان منتظران را به ديدن جمال نورانيش فروغ و روشنى بخشد. «يا ايّها العزيز مسّنا و اهلنا الضّرّ و جئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل و تصدّق علينا إنّ اللّه يجزى المتصدقين.»([13] [13] ) والسلام واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران ـ قم 15 شعبان 1418 ( انتظار ... انتظار مهدى (عليه السلام) ) انتظار: ديده به راه دوختن است، لحظه شمارى كردن براى ديدار كسى يا انجام واقعه اى است، به اميد كسى يا چيزى ماندن است، چشم داشتن و توقّع كارى يا حادثه اى است، نگران شخص عزيزى يا امر مهمّى بودن است. انتظار: اميدوارى، چشم به راهى، آمادگى، نگرانى، چشم داشت و درنگ است.([14] [14] ) امّا انتظار مهدى(عليه السلام) : همه اين ها و فراتر از اين هاست. انتظار مهدى(عليه السلام): ايمان به «غيب» اقرار به «ولايت» و باورداشت حق حاكميت «قرآن» است. عصاره «يقين»، چكيده «تقوى» و خلاصه «عمل صالح» است. عشق به «زيبايى ها»، التزام به «خوبى ها» و شوق به «كمالات» است. «تلاش» براى «يافتن»، «مقاومت» براى «رسيدن» و «جهاد» براى «ساختن» است. انتظار مهدى(عليه السلام) : روايت «اشتياق»، حديث «جستجو» و قصّه «وصل» است. انتظار مهدى(عليه السلام) : اقتداى به او، بيعت با او، و سرسپارى به فرمان اوست. رمز پايدارى، سرّ استقامت و راز جانبازى در راه اوست. انتظار مهدى(عليه السلام) : «عامل رشد»، «پشتوانه مقاومت» و «ضامن پيروزى» پيروان امامت است. انتظار مهدى(عليه السلام) : سنگربانى «عقيده»، مرزبانى «انديشه» و مبارزه در راه پاسدارى از «فرهنگ اسلام و ولايت» است. انتظار مهدى(عليه السلام) : انتظار روز ظهور اوست و انتظار روز ظهور او، انتظار غلبه اسلام و قرآن است و انتظار غلبه اسلام و قرآن، انتظار تحقق وعده هاى خداوند است. انتظار امام زمان(عليه السلام) از چنان عظمتى بر خوردار است كه در برخى روايات، نه در رديف فروع دين بلكه در شمار اصول و قواعد اساسى دين قرار گرفته است. انتظار در كنار شهادت به توحيد (شهادة أن لا اله اِلاّ اللّه) و ايمان به پيامبر (و أنَّ محمّداً عبده و رسوله) و اعتراف به قرآن (تقرّ بماجاء من عنداللّه) و اقرار به ولايت (والولاية لنا اهل البيت) چه مفهومى جز اصل اساسى بودن آن دارد؟ دين اسلام بدون «انتظار قائم(عليه السلام)» ناقص مى ماند، چنانكه اگر «ولايت على(عليه السلام) » نمى بود ناقص مانده بود. پس همچنانكه اعلام ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) باعث تكميل دين و اتمام نعمت الهى و رضايت خدا نسبت به اسلام بود، انتظار مهدى(عليه السلام) نيز موجب كمال دين و تمام نعمت و رضاى خداوند است. خداوند «دين بى ولايت» را نمى پذيرد چنانكه «ولايت بى انتظار» را نمى پذيرد و اين خود به اين معناست كه خداوند «دين بى انتظار» را نمى پذيرد و همين است كه امام صادق(عليه السلام)همه آن اصول را تحت اين عنوان مى فرمايد كه: «اَلا اخبركم بما لايقبل اللّه عزّوجلّ من العباد عملاً اِلاّ به».([15] [15] ) «آيا شما را خبر ندهم از آنچه كه خداوند بدون آن هيچ عملى را از بندگانش نمى پذيرد؟» و امام باقر(عليه السلام) از مضمونى شبيه به آنچه ذكر شد عنوانى روشن تر و رساتر ذكر مى فرمايد: «الدّين الّذى يقبل اللّه فيه العمل.» «دينى كه خداوند بر اساس آن عمل بندگانش را مى پذيرد.»([16] [16] ) در اين حديث شريف كه در غيبت نعمانى و امالى شيخ طوسى و اصول كافى با مختصر اختلافى نقل شده و با وجوه مختلفه آن در كتاب ارزشمند بحارالأنوار نيز آمده است، اصولى ديگر چون برائت از دشمنان اهلبيت و تسليم بودن در برابر فرمان امامان(عليهم السلام) و پرهيزگارى و سخت كوشى در راه دين و ثبات و طمأنينه نيز ذكر شده است. و از مجموع آن نكاتى چند در خور تأمّل است: 1 ـ انتظار يكى از پايه هاى اساسى دينِ مورد قبول خداوند را تشكيل مى دهد. 2 ـ قرار گرفتن انتظار حضرت مهدى(عليه السلام) در كنار شهادت به توحيد و نبوّت و ولايت، حاكى از شدّت اهميّت و اعتبار آن در نزد خداوند است. 3 ـ خداوند بر اساس مجموعه اصول مذكور است كه اعمال بندگانش را مى پذيرد، بنابراين اگر نقصى از ناحيه هر يك از اصول پيش آيد مقتضى براى قبولى اعمال حاصل نخواهد گشت، و بر اساس همين نكته است كه مى توان گفت: «هيچ عملى را از بنده غير منتظِر نمى پذيرند.» 4 ـ آمدن دو اصل پرهيزكارى و سخت كوشى (ورع و اجتهاد) همرديف با انتظار قائم(عليه السلام)علاوه بر تصريح به جدايى ناپذير بودن «انتظار و ورع» و نيز «انتظار و اجتهاد»، به كامل نبودن دين بدون آندو نيز، دلالت دارد; همچنانكه به عدم قبول انتظار بدون آندو اشاره دارد. 5 ـ در پايان حديث اين عبارت آمده است: «إنّ لنا دولةً يجيئ اللّه بها اذا شاء.» «ما را دولتى هست كه هر زمان خدا بخواهد آن را پديدار خواهد ساخت.»([17] [17] ) اين عبارت را مى توان «حكمت انتظار» دانست، يعنى از آنرو كه دولت پايدار و جهانى اهلبيت(عليهم السلام)روزى به دست امام زمان(عليه السلام) و به اراده خدا عملى خواهد گشت و در آن همه اهداف پيامبران(عليهم السلام)تعاليم قرآن و اهلبيت تحقق خواهد، يافت شايسته است كه مسلمان موحّد چشم انتظار آن باشد و اين انتظار از اصول اساسى دينش به شمار آيد. اميرالمؤمنين(عليه السلام) در خطبه هاى متعددى سخن از انحرافات و نابسامانى هاى پيش از ظهور پيامبر به ميان مى آورد و اوضاع اجتماعى دوران جاهليت را به بيان هاى مختلفى متذكر مى شود. از آن جمله مى فرمايد: «خداوند يكتا بنده و پيامبر خويش حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) را هنگامى فرستاد كه نشانه هاى هدايت به كهنگى گرائيده و جاده هاى دين محو و نابود شده بود. او حق را آشكار ساخت و مردم را نصيحت نمود و آنها را به سوى كمال هدايت كرد و به ميانه روى و عدالت فرمان داد.»([18] [18] ) «خداوند در زمانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را مبعوث ساخت كه نه نشانه اى از دين برپا، و نه چراغ هدايتى روشن، و نه طريق حقّى آشكار بود!»([19] [19] ) «هنگامى او را به رسالت برگزيد كه با زمان پيامبران پيشين فاصله زيادى ايجاد شده بود، جهانيان از انجام عمل نيك دورى گزيده و منحرف گشته، و ملتها به جهالت و گمراهى گراييده بودند.»([20] [20] ) «وى را در آن هنگام كه ملت هاى جهان به خواب طولانى فرو رفته بودند و تار و پود حقايق از هم گسسته بود، براى هدايت انسانها فرستاد.»([21] [21] ) «آن زمان كه فتنه و فساد جهان را فراگرفته بود. كارهاى خلاف در ميان مردم منتشر، و آتش جنگ زبانه مى كشيد، دنيا بى نور و پر از مكر و فريب گشته بود. برگهاى درخت زندگى به زردى گراييده، از ثمره زندگى خبرى نبود، آب حيات انسانى به اعماق زمين فرو رفته، منارهاى هدايت مندرس گشته و پرچمهاى هلاكت و بدبختى آشكار شده بود، دنيا با چهره اى زشت به اهلش مى نگريست و در برابر جويندگانش عبوس و گرفته جلوه مى كرد. ميوه درختِ آن، فتنه و طعامش مردار بود. در درون، وحشت و اضطراب و در برون، شمشير حكومت مى كرد.»([22] [22] ) «ناگهان طلوع كننده اى طالع گشت، درخشنده اى درخشيد، آشكار شونده اى آشكار گرديد. آنچه از جاده حق منحرف گشته بود به راه راست بازگشت، خداوند گروهى را به گروهى ديگر تبديل كرد و روزگارى را به روزگارى ديگر دگرگون ساخت. و ما همانند كسانى كه در خشكسالى، چشم انتظار بارانند، در انتظار اين دگرگونيها بوديم.»([23] [23] ) به راستى در آن «شب سياه ستم»، در آن «ظلمت دامن گستر جهل»، در آن «ضلالت مطلق» چه چيزى جز «اميد طلوع سپيده» مى تواند حق باوران را به استقامت وا دارد؟ چه چيزى جز «انتظار درخشش خورشيد» مى تواند ريشه ايمان را در دلها زنده نگهدارد؟ به راستى در آن «پاييز زندگى»، چه چيزى جز چشم به راه بهارِ ماندن، مى تواند شوق جوانه زدن، اشتياق روييدن، و آرزوى ثمردادن را، در دلِ بذرِ نهفته در خاك، زنده بدارد؟ چه زيباست تعبير خيال انگيز و حكمت آميز چشم انتظار باران بودن، در خشكسال! خصوصاً براى كسانى كه در آخرالزمان زندگى مى كنند! زيرا اين دوران را به دوران جاهليت تشبيه كرده اند، چنانكه ظهور صاحب الزمان(عليه السلام) را با بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) همانند دانسته اند. پس اگر خشكسالى تكرار شود چه چاره اى هست جز به چشم انتظار باران بودن؟! در «خشكسالى» عاطفه ها، در «قحطى» محبت و مهربانى، در «تنگدستى» آسمان ايمان و «بى نوايى» زمين عمل، در «عطش» دشت هاى احساس و «بى آبى» چاههاى وجدان، در «سوزش» كامهاى تشنه عدل و انصاف، و در «تفتيدگى» جگرهاى سوخته به آتش ظلم و گناه، چه بايد كرد، جز «انتظار باران» كشيدن؟! خوشا روزى كه ناگهان طلوع كننده اى طالع گردد، درخشنده اى بدرخشد، آشكار شونده اى آشكار شود و آنچه از جاده حق منحرف گشته به راه راست بازگردد. خداوند گروهى را به گروهى ديگر تبديل كند و روزگارى را به روزگارى ديگر دگرگون سازد و ما همانند كسانى كه در خشكسالى، چشم انتظار بارانند، در انتظار اين دگرگونى ها بوده باشيم. راستى آيا مى شود وقتى قحطسالى به پايان مى رسد و بارش باران رحمت پروردگار آغاز مى شود ما از گروه منتظران باشيم؟! آيا مى شود وقتى حضرت مهدى(عليه السلام)مى آيد، با جانى سوخته از اشتياق، منتظرانه به استقبالش برويم؟! در روايتى از اميرالمؤمنين(عليه السلام) آمده است: «كسى كه در انتظار اقامه نماز به سر برد در طى زمان انتظارش، در حال نماز محسوب مى شود».([24] [24] ) و به همين مقدار اكتفا ننمود بلكه در جاى ديگر فرمود: «كسى كه منتظر وقت نماز بماند بعد از اداى نمازش در زمره زيارت كنندگان خداى عزوجل به شمار مى آيد.»([25] [25] ) اقامه نماز اگر چه ستون دين است، امّا همه دين نيست. نماز با همه اهميّتى كه دارد تنها بخشى از تعاليم انسان ساز اسلام و تنها يكى از راه هاى اصلى، قرب به خداوند است. نماز در كنار روزه و حج و جهاد و خمس و زكات و ساير احكام نورانى قرآن، تنها يكى از فروع دين به شمار مى رود و اهميّتش هرگز بالاتر از اصول دين نيست. حال اگر قرار باشد به فرموده مولاى متقيان، كه كلامش برگرفته از كلام پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و ريشه دار در سخن خداى عزّوجلّ است، ارزش انتظار يك مؤمن براى برگزار شدن نماز جماعت و يا حتى رسيدن وقت، براى اداى نمازِ خودش در حدّى باشد كه نفس زدنهايش را قرائت و ذكر نماز، و نشستنش را قيام و ركوع و سجود نماز بشمارند و او را در حال انجام نماز محسوب دارند، بايد ديد منتظران قيام دينِ مجسّد و عدالت موعود، حضرت مهدى(عليه السلام) را در چه مقام و منزلتى مى بينند؟ بايد ديد آنها كه منتظر اقامه تماميّت دين و پياده شدن همه تعاليم حياتبخش اسلام هستند در نزد خدا و امينان او چه جايگاهى دارند؟ راستى اگر قرار باشد كسى كه در انتظار داخل شدن وقت نماز بسر برده و شوق «ايستادن در برابر معبود» او را چشم به راه «اذان» قرار داده است بعد از نماز در شمار ديدار كنندگان خدا (زوّار اللّه) قرار گيرد، كسى كه در انتظار فرار رسيدن وقت «ظهور روح نماز و عبادت» بسر برده است، كسى كه اشتياق «سر نهادن همه جهانيان به اطاعت معبود» او را چشم به راه قيام مهدى(عليه السلام) قرار داده است، در شمار چه طائفه اى ازمقرّبين خداوند است؟! بيهوده نيست كه جايگاه منتظر را جايگاه شهيد بخون غلطيده در پيش روى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)دانسته اند. چه مقامى از اين بالاتر مى توان تصور كرد؟ شهيد كه شهادتش درى به سوى بهشت است بى هيچ وصف ديگرى، از خاصّان اولياء است. او با شهادت خود به مقامى دست مى يابد كه «ليس فوقه برّ» بالاتر از آن فضيلتى نيست. امّا تنها اين مقام در خور منتظِر نيست، مقام او مقام شهيدى است كه زير پرچم پيامبر و در ركاب پيامبر جنگيده و در برابر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)آخرين مرحله ايمان و جانبازى و ايثارش را به نمايش گذاشته و در پيشگاه او به خاك و خون طپيده است. زيباتر اينكه منتظِر نماز مى نشيند و چشم انتظار وقت نماز يا برپايى نماز جماعت مى ماند، امّا منتظِر قيام حضرت مهدى(عليه السلام) كه نماز مجسم، حج و جهاد مجسم، بلكه قرآن مجسّم و دين مجسّم است، در انتظار اقامه نماز و حج و جهاد و ... و در انتظار احياى قرآن و دين بر مى خيزد، مى كوشد و مى خروشد. و چقدر فاصله است بين اجر نشستگان و برخاستگان! چقدر دور است فاصله بين مقام منتظران قاعد و قائم! «احب الاعمال الى اللّه عزّوجلّ انتظار الفرج.»([26] [26] ) «رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين(عليه السلام)» گرچه به ظاهر در ترجمه اين حديث شريف، فرقى بين دو تعبير، «الى اللّه» و «عنداللّه» نيست، يعنى در هر دو صورت مى توان آن را «در نزد خدا» معنا كرد; لكن بعيد نيست واژه اوّل ـ الى ـ كه در اصل به معناى «سوى و جهت و طرف» استعمال مى شود، در اينجا نيز حاكى از عنايتى خاصّ باشد كه با حكمت و دقّتى كه در فرمايش معصومين(عليهم السلام)نهفته است، مى تواند نشاندهنده حركتى با سمت و سويى الهى باشد. به عبارت ديگر وقتى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) كه لسان صدق خداوندى است و اميرالمؤمنين(عليه السلام)كه امير بيان است به جاى «احب الاعمال عنداللّه» عبارت «احب الاعمال الى اللّه» را در مورد انتظار به كار مى گيرند، گويا به حركت آفرينى انتظار نظر دارند، گويا بر آن هستند كه انتظار را به عنوان عامل پويايى و رشد «الى اللّه» و پشتوانه حركت به سوى خدا معرّفى نمايند. پس «انتظار فرج» كار است، حركت است، تلاشى هدفمند است و با بى هدفى و سكون و تن آسايى سازگارى ندارد. ديگر اينكه در انتظار چون حركت و عملى در راستاى اراده خداوند و در جهت عملى شدن وعده هاى او صورت مى گيرد، محبوب خداست. و ديگر اينكه چون انتظار در تحقّق احكام الهى و آرمانهاى توحيدى نقشى تعيين كننده تر از ساير اعمال دارد، بيشتر از آنها مورد محبّت خداست. [2][2] ـ «انّما اَمَرهم بالسجود لآدم لما أَودعَ صلبة مِن ارواح حجج اللّه تعالى ذكره». (كمال الدين، ج 1، ص 13). [6][6] ـ «والقائم(عليه السلام) يومئذ بمكة قد أسند ظَهرَه الى البيت الحرام مستجيراً به فينادى ... و من حاجّنى فى ابراهيم فأنا اولى الناس بابراهيم(عليه السلام)و ...» (كمال الدين، ج 1، ص 54 و 55). [7][7] ـ «قَالَ لَوْ أَنَّ لِى بِكُمْ قُوَّةً أَوْ ءَاوِى إِلَى رُكْنِ شَدِيد.» (سوره هود، آيه 80 ). [9][9] ـ «قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُواْ بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا.» (سوره اعراف، آيه 128). (موسى در جواب تهديدهاى فرعونيان به قوم خويش گفت: از خدا يارى بجوييد و شكيبا باشيد.) [10][10] ـ «إنَّ الأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشآءُ مِنْ عِبادِه والْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.» (سوره اعراف، آيه 128.) در تفسير و تأويل اين آيه به قيام جهانى حضرت مهدى(عليه السلام)، رواياتى در كافى و كتب تفاسير وارد شده است، به المحجّة فيما نزل فى قائم الحجّة، ص73 مراجعه شود. [11][11] ـ «از كسانى كه گفتند ما مسيحى هستيم پيمان گرفتيم، امّا آنان بخشى از تذكّرات دين خود را از ياد بردند.» (سوره مائده، آيه 14). «امام صادق(عليه السلام) فرمود: بزودى آن بخش فراموش شده را به ياد مى آورند و گروهى از آنان با حضرت قائم(عليه السلام) قيام خواهند كرد.» (المحجّة فيما نزل فى قائم الحجّة، ص 63، به نقل از كافى، ج5، ص 352). [12][12] ـ «يا عيسى! أرفعك اِلىَّ ثم اهبطك فى آخرالزمان ... لتصّلى معهم.» (كمال الدين، ج 1، ص 160 و 163).
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
انتظار
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
(انتظار، يا زمينه سازى)
|
|
هر انقلابى وقتى به نتيجه مى رسد كه قبلاً در ابعاد مختلف زمينه سازى خوبى براى آن شده باشد، و هيچ انقلاب و نهضتى بدون مقدمه و زمينه سازى به پيروزى نخواهد رسيد و اين قانون در تداوم آن نيز وجود دارد. انقلاب جهانى حضرت مهدى(عج) (اَرْواحُنا فَداهُ) كه مهمترين و وسيعترين و عميقترين انقلابات جهانى است و مربوط به همه جهان مى باشد، از اين قانون، مستثنى نيست بلكه بخاطر جهانى بودن و عميق بودنش به طريق اولى بايد براى آن زمينه سازى گردد. مفهوم واقعى انتظار كه در روايات ما به عنوان بالاترين عمل شمرده شده([1] [1] ) و آن «به شمشير زدن در ركاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بر فرق دشمن» تشبيه شده([2] [2] ) همين زمينه سازى است. وگرنه انتظار خشك و خالى، به عبارت ديگر اميد ذهنى بى آنكه در جامعه تحقّق يابد و آثارش آشكار شود هيچگاه بهترين عمل و همانند شمشير زدن در ركاب پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) نخواهد بود، چنانكه مفهوم واژه «عمل» و جنگيدن در ركاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) حاكى از حضور در صحنه و فعاليت عملى و كار و كوشش و زمينه سازى عينى است، نه نيّت بدون عمل، و اميد ذهنى بدون آثار عملى. «انتظار» به معنى آينده نگرى است، و به معنى ناراضى بودن از وضع موجود، و به راضى شدن از آينده بهتر است، همچون بيمار كه انتظار صحت و سلامتى دارد يعنى اميد آن دارد كه از وضع موجود رهائى يابد و به وضع بهترى برسد، و پر واضح است، كه چنين دگرگونى نياز به زمينه سازى دارد. در انقلابهاى پيامبران(عليهم السلام) نيز زمينه سازى وجود داشت، و آنها در صورتى انقلاب را به ثمر مى رساندند كه در همه ابعاد زمينه سازى عملى شود وگرنه انقلابشان در نيمه راه با شكست مواجه مى شد.([3] [3] ) و از آنجا كه انقلاب حضرت مهدى(عج) جهانى و همه جانبه و دراز مدت است و همه انقلابهاى خدا پرستان تاريخ و پيامبران(عليهم السلام)در آن خلاصه مى گردد، و هدف نهائى انقلابات مقدّس بشرى است، حتماً نياز به زمينه سازى وسيع تر و عميقتر دارد. به عبارت روشن تر وقتى در روايات اسلامى مى خوانيم: در حكومت امام زمان(عليه السلام) علم و صنعت، عدالت، اخلاق، فكر و انديشه، كشاورزى و دامدارى و بطور كلى اقتصاد در همه زمينه ها زمينه سازى دراز مدّت و عميق و پردوام لازم دارد، چرا كه بنابر اعجاز نيست، بلكه همانند انقلاب پيامبران(عليهم السلام)بنابر فكر و عمل و كار و سعى مردم در همه ابعاد است چنانكه انقلابهاى بشر در طول تاريخ هميشه بر اين اساس بوده است. و براى مثال وقتى در روايات مى خوانيم: امام صادق(عليه السلام) فرمود: علم و دانش داراى 27 شعبه است، تمام آنچه تاكنون از پيامبران به ما رسيده دو شعبه آن بيشتر نبوده و وقتى حضرت قائم(عج) ظهور كند آن دو را به 27 شعبه مى رساند.([4] [4] ) نتيجه مى گيريم كه براى چنين انقلاب دامنه دار و عميقى، زمينه سازى پردامنه و عميق لازم است، كه بسيار بسيار از زمينه سازيهاى ديگر انقلابها وسيعتر و پردامنه دارتر است. در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه: طبق روايات وقتى جهان، پر از ظلم و فساد شد آنگاه امام زمان(عليه السلام) ظهور مى نمايد و جهان را پر از عدل و داد مى كند، اين موضوع نه تنها زمينه سازى نيست بلكه درست به عكس در جهت خلاف انقلاب مهدى(عج) مى باشد. پاسخ اينكه: خود اين موضوع (غرق شدن جهان در ظلم و فساد) يك نوع زمينه سازى است، چرا كه نوع مردم از اين ظلم و فساد، ناراضى شده و به ستوه مى آيند و همين موضوع آنها را تشنه انقلاب مى كند، و اين خود زمينه فكرى و معنوى ايجاد مى نمايد. علاوه، منافات ندارد كه در كنار اين ظلم و فساد جهانى، دوستان و هواداران آنحضرت با زمينه سازيهاى مثبت و آينده ساز، در انديشه خود و مردم، مقدّمه چينى براى انقلاب كنند، در حالى كه مخالفان انقلاب سرگرم فساد و ظلم و غافل از همه جا هستند، گروههاى بيدار مسلمان از فرصت استفاده كرده با زمينه سازيهاى مثبت بر روندكار خود بيفزايند، و رفته رفته جهان را كه آتش زير خاكستر است، ناگهان به نفع انقلاب، شعلهور سازند، چنانكه نمونه كوچك آن را در كشور اسلامى ايران در 22 بهمن سال 1357 با چشم خود ديديم، ولى نظر به اين كه انقلاب جهانى مهدى(عج)، جهانى و بسيار وسيع و عميق است، روشن است كه زمينه سازى (بخصوص زمينه سازى فكرى و فرهنگى) بيشترى در سطح كل جهان لازم دارد. از آنجا كه انقلاب حضرت مهدى(عج) همان انقلاب اسلامى است ـ منتهى در سطح وسيعتر و عميقتر ـ و از آنجا كه اين انقلاب تكميل كننده انقلاب پيامبر عظيم الشّأن اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است و با توجّه به اينكه طبق روايات عين همان انقلاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است.([5] [5] ) منتهى در سطح وسيعتر و در جهت تكميل آن، در اين جابه ذكر يازده عامل زير كه در انقلاب عظيم الشّأن اسلام به رهبرى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)نقش مهم در زمينه سازى حكومت اسلامى داشت مى پردازيم، تا با تعقيب اساس اين عوامل در ابعاد گوناگون و جهانى، زمينه ساز انقلاب حضرت مهدى(عج) گرديم، و مفهوم عينى و واقعى «انتظار» را تحقق بخشيم (با توجّه به اينكه عوامل ديگرى نيز هست ولى عوامل زير مهمترين آنها است): 1 ـ جاذبه قرآن و حقّانيت اسلام: همان گونه كه در مَثَلها آمده «سرانجام، حقيقت جاى خود را باز مى كند» تكيه بر حقائق نورانى واستوار و منطقى قرآن و اسلام، اين مكتب زنده و غنى و حياتبخش و سازنده يكى از عوامل مهم پيروزى است. در صدر اسلام، درستى و واقعيتِ هماهنگى دستورات اسلام با عقل و وجدان و انسانيت و پيكار اسلام با هرگونه آلودگى و فقر و بدبختى و بى عدالتى خودبخود يك جاذبه قوى داشت كه انسانها را به سوى خود مى كشانيد، و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) از اين راه پيروزى هاى چشمگيرى به دست آورد، تا آنجا كه گاهى مى شد سرسخت ترين دشمنان اسلام مانند وليد بن مُغيره وقتى چند آيه از آيات قرآن را كه حكايت از قوانين اسلام مى كند شنيد ديوانهوار به مجلسى كه از طرف دودمانش تشكيل شده بود آمد و گفت: به خدا سوگند از محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) سخنى شنيدم كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد، نه جن ها; «وَ اِنَّ لَهُ حَلاوَةٌ وَ اِنَّ عَلَيْهِ لِطَلاوَةٌ وَ اِنَّ اَعْلاهُ لَمُثْمَرٌ وَ اِنَّ اَسْفَلَهُ لَمُغْدَقٌ وَ اِنَّهُ يَعْلُوا وَلا يُعْلى عَلَيْهِ; گفتار او شيرينى خاصى دارد و زيبائى مخصوصى، بالاى آن (همه شاخه هاى درختان برومندش) پر ثمر و پايين آن (مانند ريشه هاى درخت كهن) پرمايه است، گفتارى است كه بر هرچيز پيروز مى شود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد.»([6] [6] ) امروز نيز تكيه برچنين مكتب پر مايه و استوار و مقايسه علمى و منطقى آن بر ساير مكتبها، از نظر معنوى بزرگترين عامل حركت و زمينه سازى براى يك حكومت عدل جهانى است، و به تنهائى كافى است كه نيازهاى مادى و معنوى انسانها را بر آورد و آنها را در همه ابعاد مثبت انسانى به پيش ببرد. براستى اگر در انقلاب فرهنگى در دانشگاهها، قرآن به صحنه آيد و حقائق نورانى آن به مردم برسد و پياده گردد، ريشه دارترين زمينه براى آينده سازى و حكومت جهانى مهدى(عج) پديدار خواهد شد. 2 ـ علم و انديشه و به كار انداختن آن: بدون شك علم و فكر، بسيارى از كارها را آسانتر كرده و بسيارى از راهها را نزديكتر نموده و بسيارى از گرهها را در زمينه هاى گوناگون گشوده است و گاهى راه صدساله به وسيله علم و دانش يكشبه طى مى شود. براى پيشرفت و زمينه سازى براى حكومت ايده آل جهانى اسلام به رهبرى امام مهدى(عج) يكى از راههاى محكم، تحصيل علم و دانش و كاراندازى آن است، در صورتى كه اين دو بر اساس شناخت و اولويّتها و كارهاى مثبت و عادلانه به كار رود. در اين مورد اسلام اكيداً سفارش فرموده، در اينجا به دو گفتار ذيل از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) توجّه كنيد: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «لِكُلِّ شَيْئ دِعامَةٌ وَ دِعامَةُ هذَا الدِّينُ اَلْفِقْهُ وَالْفَقِيهُ الْواحِدُ اَشَدٌّ عَلَى الشَّيْطانِ مِنْ اَلْفِ عابِد; هر چيزى، اساس و پايه دارد، پايه اين دين (اسلام) فهم وشناخت است، و موضع گيرى يك مسلمان فهيم و داراى شناخت در برابر شيطان و هرگونه فساد، محكمتر و بيشتر از هزاران مسلمان بدون شناخت است.»([7] [7] ) امام على(عليه السلام) در عبارتى فرمود: «قوام و دوام دين و دنيا به چهار چيز بستگى دارد: نخست ... به دانشمندى كه دانش خود را به كار اندازد.»([8] [8] ) بنابراين بايد همه مسلمانان در تحصيل علوم مختلف و عينيّت بخشيدن آن علوم در جامعه تلاش كنند و بدين وسيله زمينه فكرى و علمى را در همه ابعاد براى حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) فراهم سازند. 3 ـ استقامت و پايدارى و شجاعت: در صدر اسلام، استقامت و پايدارى و شهامت پر توان مسلمانان در برابر تندبادهاى حوادث، از عوامل پيروزى بود، اينك نيز براى پيروزى در نيل به تكميل اسلام به دست حضرت مهدى(عج) نياز به صبر و پايدارى است. نمونه هاى صبر و استقامت مسلمانان صدر اسلام در تاريخ بسيار است و نمونه هاى صبر و استقامت در جنگهاى اسلامى به خوبى در روحيّه مسلمانان آشكار است، آنها با كمترين نفر و كمترين ابزار جنگى پوزه بزرگترين ارتش دشمنان را به خاك ماليدند. مثلاً جعفر طيّار(رحمه الله) برادر امام على(عليه السلام) در جنگ موته (جنگ با ابر قدرت روم) با اين كه دو دستش قطع شده بود و نود زخم به بدنش رسيده بود، پرچم را با دو بازوى بريده اش نگهداشته بود و همچنان مى جنگيد.([9] [9] ) قرآن صد و چهار بار سخن از صبر و استقامت به ميان آورده و در آيه 200 سوره آل عمران مى فرمايد: «يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ; اى كسانى كه ايمان آورديد، استقامت كنيد و در برابر دشمنان نيز پايدارى به خرج دهيد و از مرزهاى خود مراقبت به عمل آوريد و از خدا بپرهيزيد شايد رستگار شويد.» مسلّماً براى زمينه سازى براى يك حكومت جهانى اجراى اين دستورات نيز لازم و ضرورى است. رعايت اخلاق نيك نسبت به يكديگر در برخوردها و تمام ابعاد زندگى، و رعايت حقوق جانى و مالى و عرضى و ... كه عاليترين نقش را در جذب ديگران و نفوذ در دلها دارد، از عوامل مهم گسترش اسلام در صدر اسلام بوده است. اخلاق پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و امامان(عليهم السلام) و شاگردانشان بسيارى از گردنكشان را به سوى اسلامِ پر از مهر و صفا جلب كرد و موجب تقويت مسلمانان گرديد. امير مؤمنان(عليه السلام) در وصف پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: «از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پاك و نازنين پيروى كن، او لقمه دنيا را با اطراف دندان مى خورد (نه اينكه دهانش را پر كند) و دنيا را به چشم (دقيق) نمى نگريست، از جهت پهلو لاغر و از جهت شكم گرسنه ترين اهل دنيا بود، مانند بردگان سياه بر روى زمين مى نشست و كفش خود را با دست خود اصلاح مى كرد و لباس خود را با دست خود مى دوخت احياناً بر الاغ برهنه سوار مى شد و از شدّت تواضع و فروتنى ديگرى را هم رديف خود سوار مى كرد. يكى از همسرانش روزى پرده اى نسبتاً زيبا و داراى نقش و نگار بر در خانه آويخته بود، به آن بانو فرمود: بى درنگ اين پرده رنگارنگ را از در خانه بردار، چرا كه من با نگاه به اين پرده به ياد دنيا و زينتهاى آن مى افتم ... اكنون مرا ببينيد چگونه زندگى مى كنم، بر اين جامه پوشيده ام چندان وصله زده ام كه از وصله كننده آن شرم دارم، روزى وصله كننده به من گفت: اين پيراهن پاره را كه ديگر وصله نمى خورد به دور اندازم، گفتم آهسته باش سبكباران زودتر به سرمنزل مقصود مى رسند.»([10] [10] ) براستى اگر همه شاخه هاى اخلاق اسلامى رعايت گردد بهترين زمينه سازى معنوى براى ظهور امام زمان(عليه السلام) خواهد بود. روحيّه قوى و اطمينان قلب و اعتماد به نفس از عوامل سازنده و پيش برنده و زمينه ساز و سوزاننده موانع سر راه است، يك چنين روحيه و آرامش و استوارى قلب در سايه ايمان به خدا و توكل به او به دست مى آيد كه دعا و مناجات و نماز و روزه تقويت كننده چنين ايمان و توكّل است. پس از آنكه مكّه به دست ارتش اسلام به رهبرى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فتح شد، ابوسفيان كنار ارتش قوى اسلام قدم بر مى داشت و مى گفت: «لَيْتَ شِعْرى بِماذا غَلَبَنى; كاش مى دانستم كه محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) با چه وسيله اى بر من پيروز شد؟ ما كه سازماندهى و تشكيلات و پول و جهاز جنگى و جمعيت داشتيم چطور مغلوب شديم، ولى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) با دست خالى بر ما پيروز گرديد.» پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) دست بر دوش او گذارد و فرمود: «بِاللّهِ غَلَبْتُكَ; من به كمك خدا بر تو پيروز شدم.» آرى ايمان و توكل به خدا است كه اتّحاد و انسجام و روحيه قوى مى سازد و كارهاى ناممكن را ممكن مى كند و مشت خالى را بر تانكها پيروز مى گرداند، به طور قطع مى توان گفت كه نقش ايمان و توكل برجنگها به مراتب بيش از نقش وسائل و ابزار جنگى و تشكيلات است. و ما نيز بايد در سايه ايمان و توكّل به خدا به پيش رويم و فكراً و عملاً زمينه ساز آينده درخشان باشيم، چنانكه مسلمانان در صدر اسلام در پر تو ايمان و توكل، به پيروزى هاى معجزه آميز نائل شدند. برادرى اسلامى و رسيدگى به دردهاى اجتماعى و تأسيس واحدهاى وسيع و پردامنه در اين زمينه نيز در نوع خود براى انسجام و پيوند و بهم پيوستگى هر چه بيشتر، زمينه ساز آينده درخشان است و نقش اجتماعى مؤثّرى در پيش برد هدفها دارد.([11] [11] ) پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «مؤمنان در دوستى با مؤمنان ديگر همچون اعضاء يكديگرند كه اگر يك عضو بدرد آيد عضوهاى ديگر نيز ناآرام هستند.»([12] [12] ) اگر براستى جامعه ما نسبت به همديگر چنين احساسى مى داشتند پيشرفت بى نظيرى در زمينه هاى مختلف نصيبشان مى شد. 7 ـ بر خوردها و روشهاى منطقى با يكديگر: پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بر اساس علم و منطق با گروههاى مختلف غير اسلامى مناظره و بحث مى كرد، امام صادق(عليه السلام) چهار هزار شاگرد در رشته هاى مختلف تربيت مى نمود، و خود شخصاً با منكران خدا مى نشست و به بحث و گفتگو مى پرداخت. اين بحثها و تجزيه و تحليلهاى روشنگرانه نقش مؤثّرى در توسعه اسلام داشت. قرآن مى فرمايد: «مردم را به راه پروردگارت با حكمت و پندهاى نيكو و جدال و بحث و انتقاد دعوت كن.»([13] [13] ) حكمت همان روشهاى استدلالى و منطقى است. موعظه نيك عبارت از اندرزهايى است كه جنبه عاطفى و احساسى دارد. مجادله نيك بحثهاى رو در رو وبر اساس انصاف و حسن نيّت است. حضرت على(عليه السلام) فرمود: «طرفداران پنج دين مختلف به صورت گروههاى پنج نفرى به حضور پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) براى بحث ومذاكره آمدند به ترتيب: گروه يهود، سپس گروه مسيحى سپس گروه مادّى، سپس گروه دوگانه پرست، سپس گروه مشرك، شروع به مناظره كردند. پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) با كمال متانت سخن آنها را گوش داد و به پاسخ آنها پرداخت، و اين مناظرات، سه روز بيشتر طول نكشيد، كه هر پنج گروه قانع شدند و به اسلام گرويدند، در پايان گفتند: ما رَأَيْنا مِثْلَ حُجَّتِكَ يا مُحَمَّدَ، نَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُ اللّهِ; اى محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) ما همچون حجّت و استدلال تو هرگز در جائى نديده ايم، گواهى مى دهيم كه تو رسول خدا هستى.»([14] [14] ) آرى! اگر براى جذب تحصيل كرده ها و افراد مختلف غير اسلامى با چنين شيوه اى رفتار شود، نقش مؤثّرى در گسترش اسلام خواهد داشت و همچنين زمينه سازى فكرى حساب شده اى براى آينده درخشان به دست حضرت مهدى(عج) خواهد بود. نوعاً انقلابها بر دوش مستضعفين به پيش مى رود، چرا كه مستكبران و سرمايه داران از وضع موجود خود راضيند و نوعاً مخالف انقلاب بر مبناى تعاليم الهى و يا طرفدارى از مستضعفان خواهند بود. اسلام هيچگاه روى خوش به مستكبران و طاغوتيان نشان نداده است، چنانكه در آغاز، حامى پيش برنده اسلام افراد مستضعفى همچون بلال(رحمه الله)، سلمان(رحمه الله) جوبير(رحمه الله)، خبّاب(رحمه الله) و عمّار(رحمه الله)، سميّه(رحمهما الله) و ... بوده اند. پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به اين گروه از افراد توجّه خاصّى داشت، حتى همه اموال همسرش خديجه(عليها السلام) را در اين راه مصرف نمود و خود عملاً همچون مستضعفان مى زيست و بيشتر با آنها محشور بود. بهر حال توجه به مستضعفان، و تأمين نيازهاى آنها، و برقرارى عدالت اجتماعى و جلوگيرى شديد از استعمار و استثمار و استحمار، يكى ديگر از عوامل زمينه ساز براى حكومت اميد مستضعفان جهان حضرت مهدى(عج) خواهد بود. در حالى كه اين سطور را مى نويسم: اخبار مى گويد: امام خمينى فرمود: «من يك لاخ موى گودنشينان را به همه كاخ نشينان نمى دهم.» بدون شك اتّحاد نقش اعجاز آميزى در پيشبرد اهداف دارد، جمعيت و اتحاد، قدرت را چندين صد برابر و هزار برابر و ميليون برابر مى كند، مثل اتحاد همچون مَثَل سدّ عظيمى است كه مبدأ بزرگترين نيروهاى صنعتى و آبيارى سرزمينهاى بزرگ و روشنائى شهرهاى زياد مى شود، يك چنين نيروئى بر اثر بهم پيوستن قدرتهاى ناچيزِ دانه هاى باران بدست آمده است. پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «اَلْمُؤمِنُ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيانِ يُشَيِّدُ بَعْضُهُ بَعْضاً ; افراد با ايمان، نسبت به يكديگر همانند اجزاى يك ساختمان هستند كه هر جزئى از آن، جزء ديگر را محكم نگاه مى دارد.»([15] [15] ) حال اگر مسلمانان دست به دست هم دهند و با اتحاد و انسجام همه جانبه در محور اسلام حركت كنند، همچون درياى خروشانى خواهند بود كه در برابر امواج سهمگين طوفانها ايستادگى خواهند نمود. براى زمينه سازى ظهور حضرت مهدى(عج) و تشكيل حكومت جهانى، اتحاد و انسجام مسلمانان نقش اساسى را خواهد داشت و بايد مسلمانان از هر گونه اختلاف فرعى و موسمى پرهيز كنند و در برابر دشمنان مشترك، با اتحاد و وحدت و هماهنگى خود بايستند تا بتوانند راه را براى ظهور مصلح كل جهانى هموار سازند.([16] [16] ) در اسلام به «ولايت» اهميت فراوان داده شده است به گونه اى كه اگر آن نباشد هيچ چيز نيست، بلكه بايد برنامه هاى اسلام تحت نظارت ولايت باشد، و به عبارت ديگر چرخ انقلاب توسط او بگردش در مى آيد، او نشان راه و پيشوا و جلودار امت است، و همه گروههاى اسلام را در يك خط به پيش مى برد. ولايت يعنى حكومت و سرپرستى دين و دنياى مردم، كه بسيار مقام پر مسئوليّت بزرگى است و تنها افراد شايسته و كامل مى توانند عهده دار آن گردند. همانگونه كه در صدر اسلام رهنمودهاى رهبر شايسته نقش اساسى در پيشبرد داشت، امروز نيز در راه انتظار حضرت مهدى(عج) و زمينه سازى براى حكومت جهانى آن حضرت حتماً بايد اين خط حفظ گردد، تا مسلمانان در نظم و انسجام خاص تحت رهنمودهاى رهبر شايسته كه امروز از آن به ولايت فقيه تعبير مى شود راه زمينه سازى صحيح را دريابند و با پشتگرمى معنوى خاصى آن را دنبال كنند. و به عبارت روشنتر، نائب و معاون به حق حضرت مهدى(عج) مسلّماً به راه مهدى(عج) نزديكتر و آگاهتر است، و رهنمودها و سرپرستى او مى تواند نزديكترين و حساب شده ترين شيوه براى رسيدن به حكومت مولى امام زمان(عليه السلام) باشد، با توجه به اينكه انجام دو وظيفه بزرگ امر به معروف و نهى از منكر انسان را از بى تفاوتى بيرون مى آورد، و وادار مى كند كه حضور فعّال در صحنه داشته باشد. به اميد آنكه با به كار بستن اين عوامل كه در رأس عوامل ديگر است بتوانيم همچون مسلمانان صدر اسلام به پيش رويم و جهان را به استقبال حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) سوق دهيم كه خود در مسير انقلاب، و تداوم انقلاب است كه نهايت آن آينده درخشان و اهتزاز پرچم «لا اله الاّ اللّه» در كلّ جهان خواهد شد، و همين اميد به آينده روشن ـ نه مبهم و تاريك ـ خود همان عامل درونى و انتظار است كه بايد به صورت علم و عمل درآيد و به نتيجه عينى برسد. بايد توجّه داشت كه خود امام قائم(عج) نيز در انتظار است كه شرايط فراهم شود و خداوند متعال، اذن خروجش را صادر فرمايد و جهان را از ظلم و فساد رهائى بخشد و بقدرى در اين مورد بى تاب است كه حتى وقت خروج وارد مسجد الحرام مى شود و بين مقام ابراهيم(عليه السلام)و كعبه دو ركعت نماز مى خواند و پشت به حجر الاسود زده، سپس دستهايش را به سوى آسمان بلند كرده و آنچنان گريه و تضرّع مى كند كه به زمين مى افتد و اين است فرموده خدا در قرآن: «اَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الاَْرْضِ; آيا خداى شما كسى است كه دعاى مضطر را اجابت مى كند و گرفتاريها را برطرف مى سازد و شما را خلفاى زمين قرار مى دهد؟» (يا معبودهاى باطل) »([17] [17] ) امام صادق(عليه السلام) فرمود: «سوگند به خدا «مضطّر» همان قائم (عج) است.»([18] [18] ) آرى امام قائم (عج) اين چنين بى تابانه در انتظار اصلاح و انقلاب جهانى است، تا جهان را از لوث آلودگيها و جنايات و ستمگريها نجات بخشد. مى دانيم كه مسأله مهدى موعود(عج) يك مسأله عادى و سطحى و اقليمى و احتمالى نيست، بلكه مسئله بسيار مهم جهانى و عميق و واقعى است كه تقريبا در همه اديان و در همه جا و در همه زمانها در رأس مسائل مهم عقيدتى و سياسى است و در اسلام به عنوان يك اصل استوار و خلل ناپذير مطرح مى باشد، و از آن به ثمره و نتيجه قيام تمام پيامبران و رسولان و رهبران الهى ياد مى گردد، و نهضت جهانى حضرت مهدى(عج) با عنوان اميد پيامبران و رسولان و مستضعفان تاريخ و وصول به اهداف عالى انسانى در همه ابعاد و ... خوانده مى شود. حال كه چنين است بايد مسأله را جدّى گرفت، در طول تاريخ در اين باره حرف زياد زده اند ولى براى وصول به اين هدف بايد همّت كرده و آن هم همّتى عميق، همه جانبه در كل جهان، و هميشگى، و در عمل. با مطالعه و بررسى آيات و روايات مربوط به نهضت و ظهور امام زمان(عليه السلام) به دست مى آيد كه مسأله وصول به اين ظهور مسأله راحت طلبى نيست و با يك يا چند قيام و قعود به دست نمى آيد بايد در راه آن عرقها و خونها ريخته شود.([19] [19] ) از طرفى اين مسأله داراى ابعاد گوناگون است، مانند ابعاد فرهنگى، اقتصادى، سياسى، مكتبى، نظامى و خلاصه آميخته با مسأله دين است، همانگونه كه دين حقيقى يك مجموعه عميق و اهرم قوى و همه جانبه براى رشد در همه ابعاد است، مسأله قيام مصلح جهانى حضرت مهدى(عج) كه در هر زمانى مطرح بوده و در هر دينى از آن به نوعى سخن به ميان آمده و در اسلام از آن به عنوان يك اصل مهم انقلابى ياد مى شود داراى ابعاد گوناگون است.
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
افضل الاعمال
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
آثار سازنده انتظار
|
|
آثارسازنده انتظار از آثار مثبت و سازنده باور دينىِ انتظار در مورد ولى و حجّت خدا اين است كه اين اعتقاد ـ كه ريشه در اعماق فرهنگ اصيل اسلامى دارد و از «قرآن و سنّت» گرفته شده است ـ سبب اتّحاد و قوّت قلب و تصميم گيرى و اهتمام شديد افراد نسبت به انجام تكاليف و وظايف شرعى مى شود و از سوى ديگر موجب خلوص نيّت و تهذيب نفس و رشد اخلاقى در فرد و اجتماع مى گردد. چنين اعتقادى با اين نظريه كه «غيبت، باعث تفرقه و ضعف و سستى در مردم مى شود»([35]) مغايرت اساسى دارد. زيرا اين اعتقاد و باور دينى بهترين وسيله انذار نسبت به كارهاى منفى و خلاف اخلاق است و مردم را از ارتكاب معاصى و گناهان باز مى دارد. از سوى ديگر، اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)بهترين عامل تشويق و ترغيب به كارهاى خير و اعمال صالح است. به همين جهت است كه در روايات منقول از پيامبر اكرم و ائمه اطهار(عليهم السلام)، انتظار از برترين اعمال شمرده شده است چنانكه پيامبر اكرم مى فرمايد: «أفضل أعمال اُمّتي انتظار الفرج من اللّه عزّوجلّ».([36]) «بهترين اعمال امّت من، انتظار فرج از سوى خداوند عزّوجلّ است». بدون شك، انتظار فرج هنگامى از برترين عمل هاى امّت خواهد بود كه شخص منتظر سعى كند تمام اعمال و كردار خود را بر اساس موازين اسلام و بدون سهل انگارى انجام دهد. اين جا است كه بايد گفت: كسانى كه اسلام را طبق سفارش پيامبر از اهل بيت آن حضرت گرفته اند، هيچ مشكل فكرى و عقيدتى نسبت به اعتقادات اسلامى ندارند. زيرا ائمه اطهار(عليهم السلام) در طول دويست و پنجاه سال بعد از پيامبر، تمام مسايل اسلامى را با بهترين شيوه بيان فرموده اند و چيزى را ناگفته نگذاشته اند; امّا كسانى كه دنبال بيگانگان رفته و بر كشتى نجات ننشسته اند، هيچ وقت نخواهند توانست طعم شيرين معارف اسلام و قرآن را بچشند. زيرا از پيامبر اكرم نقل شده است كه فرمودند: «مثل أهل بيتي كمثل سفينة نوح من توسّل بهم نجى و من تخلّف عنهم هلك».([37]) «مَثَل اهل بيت من، مَثَل كشتى نوح است; هر كه متوسّل به آن شد، نجات يافت و هر كه از آن تخلف ورزيد، هلاك گرديد». آرى! اگر طنطاوى و ابن خلدون و امثال آن ها، موضوع انتظار ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) را از ديدگاه مبارك امام صادق(عليه السلام) مى نگريستند، هيچ وقت مرتكب اشتباهاتى كه آنان را بدنام ساخته است، نمى شدند و انتظار را عامل ركود نمى دانستند; بلكه منتظران را افرادى پر تلاش و فعال مى دانستند همانگونه كه امام صادق(عليه السلام)مى فرمايند: «المنتظر للثّاني عشر كالشاهر سيفه بين يدي رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)يذبّ عنه».([38]) «منتظر امام دوازدهم ـ حضرت مهدى(عليه السلام) ـ مانند كسى است كه در ركاب پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)شمشير كشيده، از آن حضرت دفاع مى كند». از مفهوم اين حديث و احاديث ديگر به اين مضمون، روشن مى شود كه اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) نه تنها ايجاد ضعف در افراد نمى كند، بلكه موجب تحرّك و آمادگى زياد در آن ها مى شود. زيرا كسى كه بخواهد در حضور شخصيّتى مانند پيامبر گرامى، از اسلام و ارزش هاى والاى آن دفاع كند و در راه خدا شمشير بزند، بايد آمادگى كافى داشته باشد. در روايت ديگرى اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: «المنتظر لأمرنا كالمتشحّط بدمه في سبيل اللّه».([39]) «كسى كه منتظر امر ما (قيام حضرت مهدى(عليه السلام)) باشد، مانند كسى است كه در راه خدا در خون خويش بغلطد». از اين حديث نيز به خوبى استفاده مى شود كه منتظرين واقعى امام زمان(عليه السلام)لحظه اى از تحرّك و تكاپو در پيشبرد اهداف دين، باز نمى ايستند، بلكه هميشه سعى و كوشش مى كنند كه خود را بر اساس اسلام اصيل و مكتب اهل بيت(عليهم السلام)آن چنان پرورش دهند كه صلاحيّت و شايستگى درك حضور حضرت را در زمان ظهور وى داشته باشند تا از مصاديق آيه كريمه زير باشند: (وَلَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ)([40]) «ما در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه بندگان شايسته ام وارث (حكومت) زمين خواهند گرديد». اين جا است كه بايد گفت: اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) آن چنان كه در روايات اهل بيت(عليهم السلام) بيان گرديده است، رمز عدالت خواهى و وحدت كلمه در ميان همه مردمان جهان در حكومت الهى آن بزرگوار است چنانكه امام صادق(عليه السلام)در پاسخ به سؤال عمّار ساباطى فرمود. عمار از آن حضرت سؤال كرد يابن رسول اللّه! در اين صورت كه عبادت در زمان دولت هاى باطل با ترس، برتر از عبادت در زمان ظهور دولت حق است، چرا ما آرزو كنيم كه از اصحاب قائم(عليه السلام) در ظهور حقّ باشيم؟ حضرت صادق در جواب فرمود: «سبحان اللّه! آيا دوست نداريد كه خداوند ـ به واسطه آن حضرت ـ دين حقّ و عدالت را در تمام بلاد دنيا آشكار گرداند و حال همه مردم بهبود يابد؟! ويجمع اللّه الكلمة و يؤلّف بين قلوب مختلفة ولايعصي اللّه عزّوجلّ في أرضه و يقام حدود اللّه في خلقه، ويردّ اللّه الحقّ إلى أهله فيظهروه حتّى لايستخفى بشيء من الحقّ مخافة أحد من الخلق.([41]) و خداوند ـ به واسطه حضرت مهدى(عليه السلام) ـ همه مردم را زير پرچم توحيد و كلمه «لا اله الا اللّه» جمع كند و بين قلب هاى پراكنده و مختلف، دوستى و اتحاد ايجاد كند و گناه را از روى زمين بر دارد و حدود و احكام خدا در ميان خلق خدا اجرا گردد و حق به صاحبانش رسد تا آن را ظاهر كنند و چيزى از حق را به جهت ترس از مردم مخفى نكنند». به جرأت مى توان گفت كه ايمان و اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)ـ تنها منجى عالم بشريت ـ با توجه به شناختى كه روايات اهل بيت و ائمّه اطهار(عليهم السلام) به ما مى دهد، نه تنها موجب تفرقه و ضعف و سستى در مسلمانان نمى شود; بلكه رمز اتحاد و قدرت و شوكت مسلمانان در آن نهفته است. زيرا اعتقاد به آن، يعنى اعتقاد به حاكميّت تمام ارزش هاى اسلامى در سطح دنيا و آرزوى غلبه دين حق بر تمام اديان باطل; اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، يعنى اعتقاد به تحقق وعده هاى الهى در پيروزى كامل اسلام بر تمام اديان عالم همانطور كه خداوند متعال مى فرمايد: (هَوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَدينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشرِكُونَ)([42]) خدا كسى است كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر تمام اديان غلبه وپيروزى بخشد، هرچند مشركان كراهت داشته باشند. اينك از تمام كسانى كه مى خواهند با مسئله غيبت و ظهور و اهداف الهى آخرين ذخيره خدا، حضرت بقية اللّه(عليه السلام)آشنا شوند، مى خواهيم كه سعى كنند اين معرفت را از طريق قرآن كريم و روايات ائمه اطهار(عليهم السلام) ـ كه معدن علوم پيامبر اسلام و تمامى انبياى الهى هستند ـ فراگيرند تا به حقيقت دست يابند و طعمِ شيرين ايمان را بچشند. از آنچه گفته شد چنين نتيجه مى گيريم كه اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) و مسئله انتظار، در صورتى باعث ركود است كه مفهوم آن تحريف شود همان طورى كه بعضى از مخالفان و دشمنان اسلام آن را تحريف كرده و مى كنند; امّا اگر اين اعتقاد و باور دينى ـ كه از مهم ترين مسايل اسلامى به شمار مى رود ـ به مفهوم واقعى آن به جامعه اسلامى و بشريّت تفهيم شود، بزرگ ترين عامل تربيت و خود سازى و تحرك و اميد به آينده نورانى و روشن خواهد بود و از مدارك معتبرى كه اين موضوع را تأييد مى كند، روايتى است كه در ذيل آيه كريمه زير ذكر شده است: (وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنّهُمْ)([43]) «خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين جانشين ]خود [قرار دهد; همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند جانشين ]خود[ قرار داد، و آن دينى را كه بر ايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند، و بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند، ]تا [مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نگردانند، و هر سك پس از آن به كفر گرايد; آنانند كه نافرمانند». از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه اطهار(عليهم السلام) نقل شده است كه فرموده اند: «اين آيه درباره امام مهدى(عليه السلام) و اصحاب آن حضرت نازل شده است».([44]) لذا تمام كسانى كه منتظر چنين برنامه اصلاح گرانه به دست توانمند حضرت مهدى(عليه السلام) هستند، بايد خودشان در عالى ترين سطح از حيث ايمان به خدا و رسول و انجام فرامين و دستورات اسلامى باشند. حال بايد به بد انديشان گفت كه اين اعتقاد و باور دينى چگونه موجب سستى و تفرقه در ميان مسلمانان مى شود؟ و بايد گفت كه آنچه موجب تفرقه و سستى در بين مسلمانان مى گردد، برداشت غلط و مغرضانه اى است كه از سوى بى خبران از حقايق اسلام اظهار مى گردد. [1] ـ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را ]نيز[ اطاعت كنيد». سوره نسا، آيه 59. [2] ـ كمال الدين، ص 253، ح 3. [3] ـ در بعضى از نسخه ها «خائف مغمور» ذكر شده است. [4] ـ كمال الدين، ص 207، ح 22. [5] ـ اين جمله در توقيع امام زمان(عليه السلام) نيز آمده كه حضرت فرموده اند: «إنّي لأمان لأهل الأرض كما أنّ النجوم أمان لأهل السماء». احتجاج طبرسى، ج 2، ص 545. [6] ـ در آياتى از قرآن كريم، مانند آيه 51 سوره بقره به اين مطلب اشاره شده است. [7] ـ اصول كافى، ج 1، ص 337، ح 5. [8] ـ با توجه به ذيل روايت، «هكذا» اشاره به عبارت منحرفين از خطّ مستقيم ولايت ائمه اطهار(عليهم السلام) است. [9] ـ اصول كافى، ج 1، ص 180. [10] ـ كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص 285. [11] ـ «امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم». سوره مائده آيه 3. [12] ـ (ولولا دفع اللّهِ الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض ولكنّ اللّه ذوفضل على العالمين). [13] ـ اصول كافى، ج 2، ص 451. [14] ـ كمال الدين، ص 207. [15] ـ سوره اعراف، آيه 96. [16] ـ سوره انفال، آيه 33. [17] ـ سوره انفال، آيه 33. [18] ـ تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 152. [19] ـ اين كلام اشاره به آيه 59 سوره نساء دارد. [20] ـ نهج البلاغه، جمله نهم از كلمات غريبه. [21] ـ روايت جابر از پيامبر اكرم، كمال الدين، ص 253 و 484. [22] ـ كمال الدين، ص 485. [23] ـ احتجاج طبرسى، ج 2، ص 598. [24] ـ كافى، ج 1، ص 340; غيبت نعمانى، ص 170، با اندكى اختلاف. [25] ـ راويان حديث عبارتند از: مرحوم كلينى، محمّد بن يحيى، محمّد بن حسين (ابو جعفر زيّات)، حسن بن محبوب و اسحاق بن عمّار. [26] ـ كمال الدين، ص 385، ح 1. [27] ـ مفاتيح الجنان، دعاى ندبه. [28] ـ براى اطلاع بيشتر در اين زمينه به كتاب هايى مانند: نجم الثاقب، العبقرى الحسان، جنة المأوى و بغية الطالب فيمن رأى الإمام الغائب مراجعه شود. [29] ـ سوره كهف، آيه 11. [30] ـ سوره يوسف، آيه 90. [31] ـ غيبت نعمانى، ص 163; بحارالانوار، ج 52، ص 154. [32] ـ كمال الدين، ص 351، ح 46. [33] ـ كمال الدين، ص 440، ح 8. [34] ـ سوره يوسف، آيات 89 و 90. [35] ـ چنانكه بعضى از ناآگاهان از اهل سنت ـ مانند طنطاوى در تفسيرش ـ نسبت به عقايد حقّه شيعه اماميه پنداشته اند. به نقل از امامت و مهدويت، ص 432. [36] ـ كمال الدين، ص 644. [37] ـ اين حديث را بيش از صد نفر از علماء اهل سنّت در كتب معتبره خود نقل كرده اند. به نقل از شبهاى پيشاور، ص 226. [38] ـ كمال الدين، ص 647. [39] ـ همان، ص 645. [40] ـ سوره انبيا، آيه 105. [41] ـ اكمال الدين، ص 646 و 647. [42] ـ سوره صف، آيه 9. [43] ـ سوره نور، آيه 55. [44] ـ به كتاب المحجّة فيما نزل في القائم(عليه السلام
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
آثار انتظار
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
(انتظار)
|
|
(انتظار) عاقبت، روزگار پرمرارت غيبت امام زمان(عليه السلام)به سر خواهد آمد و دوران پر شكوه ظهور و غلبه اسلام و توحيد، فرا خواهد رسيد. با چنين ديدگاهى هر كس كه به امام زمان(عليه السلام)اعتقاد دارد و پيمان ولايت و طاعت او را بر عهده گرفته است هميشه چشم انتظار خواهد بود و هرگز از حركت و تلاش براى آماده سازى خويش و جامعه اش دست برنخواهد داشت. در احاديث شريفه انتظار كشيدن براى مهدى موعود(عليه السلام) همپايه جهاد در راه خدا، بلكه جهاد و شهادت در پيشگاه رسولخدا(صلى الله عليه وآله وسلم) شمرده شده است([1] [52] )، كه اولاً نشانگر اهميت بسيار زياد انتظار در عصر غيبت، و ثانياً بيانگر سختى هاى راه انتظار و لزوم مقاومت و سخت كوشى در اين مسير است. انتظار هرگز به معنى يكجا نشستن و بى تفاوت ماندن و چشم به آينده دوختن نيست. بلكه به پاخاستن و به انحرافات و كژى ها اعتراض نمودن و براى آينده اى روشن و اسلامى، زمينه سازى كردن است.
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
آشنايى با حضرت مهدى
|
|
مدرسه علميه نرجس به سفارش دبيرخانه دائمى اجلاس حضرت مهدى مقدمه مرزهاى جغرافيايى درهم ريزد، دنيا رنگ ديگر به خود گيرد. مصلح جهان، حامى مستضعفان، ويرانگر كاخهاى ستمگران، بنيانگذار حكومت واحد جهانى، حضرت حجة بن الحسن العسكرى ظهور نموده، عدالت و آزادى را استوار سازد. بر فراز كره خاكى ديگر ستمى روى ندهد و در زير آسمان نيلى از تبعيض و بىعدالتى نشانى نماند. فساد و تباهى از جهان رخت بر بندد و كرامت انسانى، ارزش واقعى خود را باز يابد. نويد آن مصلح بزرگ، علاوه بر قرآن مجيد در تمام كتابهاى آسمانى چون تورات، انجيل، زبور و... آمده است. براى شناخت اجمالى برنامههاى جهانى و شخصيت والاى كعبه مقصود؛ به بررسى مختصرى از زندگى آن حضرت مىپردازيم. سمانه جنگى / فاطمه صادقى زهرا بيگ / محبوبه ملازم قمى
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
جمعه هجدهم مرداد 1387
|
|
|
متشحط
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
آسیب شناسی
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
كبرییت احمر
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
قشر ى گرى
|
|
قشرى گرى يكى از آسيب هاى تربيتى مهدويت است.
منظور از آن، جمود بر ظواهر متون دينى، در فهم، وظواهر مناسك شریعت، در مقامِ عمل است . قشرى گرى از اين جهت آسيب زاست كه انسان را در قشر دين متوقف مى سازد وبه اين ترتيب، خود فرد را از دين بى بهره، وديگران را در دام بدفهمى گرفتار مى سازد. قشرى گرى در دين، مانع فهم عمق معارف دينى مى گردد واز اين رو بسترى براى رشدكج فهمى و انحراف وبدعت است . نمونه بارز اين امر در زمان حكومت حضرت على (ع) توسط خوارج آشكارگرديد؟ كسانى كه حاضر نشدند به ورق هاى كاغذين قرآن تعرض كنند، اما سرانجام بر آن شدند تا قرآن ناطق را خاموش كنند. اين گونه قشرى
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
|
|
|
فضيلت انتظار
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
شواذال محمد
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
در بيان حكم ضدّ انتظار يعنى نااميدى
|
|
در اين باره مىگويم كه نااميدى بر چند گونه تصور مىشود؛
گونه اوّل: يأس و نااميدى از اصل ظهور حضرت قائمعليه السلام به طور كلّى، و بدون شبهه همگى در حرام بودن آن اتّفاق نظر دارند، زيرا كه ظهور و قيام حضرت قائمعليه السلام از ضروريات مذهب اماميه است، بلكه احتمال مىرود كه از ضروريات دين اسلام باشد، چون كه احاديث در اين باره از حضرت رسول اكرمصلى الله عليه وآله در حدّ تواتر، از طرق خاصّه و عامّه رسيده، بلكه علماى عامّه نيز به اين امر اعتراف دارند و اختلاف در تعيين شخص او است و اينكه حالا وجود دارد يا نه، در مقابل آنهايى كه قايل هستند كه آن حضرت وجود خواهد يافت و متولّد خواهد شد. بنابراين انكار آن به طور كلّى تكذيب پيغمبرصلى
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
|
|
|
حج كردن به نيابت حضرت
|
|
يكى از اعمال شايسته، حج كردن و حجه دادن به نيابت امام عصر(ع) است كه اين كار در ميان شيعيان قديم مرسوم بوده.
قطب راوندى دركتاب خرا يج روايت كرده، ابو محمد دعلجى، دو پسر داشت كه يكى از آنان اهل فسق بود . فردى به ابو محمد، مالى داد تا به نيابت حضرت مهدى (ع) حج كند. وى مقدارى از آن مال را به پسر فاسقش بخشيد و او را با خود برد تا براى حضرت حج نمايد. وقتى از حج برگشت نقل كردكه: در عرفات، جوان گندم گون و نيكو سيرتى را ديدم كه مشغول تضرع و دعا بود . وقتى به او نزديك شدم به من فرمود: ای شيخ آيا حيا نمى كنى
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
|
|
|
ادعاى ارتباط با حضرت
|
|
درباره ارتباط با امام زمان (ع)، كتاب هايى نوشته شده كه در اين اواخر، رواج فوق العاده ای يافته است.
اين كتاب ها مشحون از حكايات و داستان ها ومطالبى است كه برخى از آن ها به يقين، نادرست وبرخاسته از تصوَرات وخيال بافى هاى نویسندگانِ آن هاست ودر برخى شمه اى از حقيقت وجود دارد. نقل اين داستان ها وحكايت ها، باعث مى شود كه يك عقيده درست و صحيح، به ناصواب هايى آميخته گردد و عقائد خرافى و ناصحيح و غير مستند در ميان مردم رواج يابد . وقتى كه آقا وخانمى به راحتى و آسانى اهل مكاشفه شوند
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
|
|
|
اداء قسمتی از حقوق آن حضرت
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
« مهدويت درفطرت »
|
|
بشر در مورد آینده چگونه میاندیشد؟ آیا اعتقاد به مهدویت یك اعتقاد به اصطلاح مترقی است یا یك اعتقاد ارتجاعی؟ و آیا ریشه در اعماق وجود انسانها دارد؟
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
|
|
|
چگونگى حكومت امام مهدى(عج)
|
چگونگى حكومت امام مهدى(عج)مطلب ديگر, چگونگى حكومت حضرت حجت(عج) است. فرق بين حكومت حضرت حجت(عج) و ساير حكومت ها آن است كه پيامبر(ص) و على بن ابى طالب(ع) حكومت شان مبتنى بر وجود شاهد بود. اگر كسى كشته مى شد, و عليه قاتل شاهدى يافت نمى شد, خون كشته هدر بود. در دزدى و ... نيز همين طور.
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
بعد از ظهور
| لينک ثابت
|
|
|
توجه امام مهدى(عج) به شيعيان خويش
|
|
توجه امام مهدى(عج) به شيعيان خويش
انا غير مهملين لمراعاتكم, و لا ناسين لذكركم, و لو لا ذلك لنزل بكم اللاوإ, واصطلمكم الاعدإ فاتقوا الله جل جلاله و ظاهرونا...;
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
|
|
|
حضرت مهد ي از نگاه ملاصدرا
|
|
عالمان، مرزبانان، كيان عقيدتي امّت و حافظان گوهر انساين در برابر شبهات و شهواتاند و راز و رمز عظمت آنان از منظر دين و در نگاه مردم، در همين نكته نهفته است. تكريم »عالم« ارج نهادن به انسانيت و احترام به حقيقت است و ارج و اوج هر فرهنگ و مكتبي، وامدار عظمت و عمق فكري و صميميت و صداقت عالمان آن است. تلاش همه فرهيختگان در اعتلي فرهنگ بشدي، ممدوح و مقبول است. در اين ميان مكتب اسلام و تاريخ سكيني، با برخورداري و حفظ گوهر دين و مصون ماندن از تحريف، )عدد الهي و به جدّ و جهد امامان و عالمان ديني، و نيز دعوت قرآن به تفكّر و خردورزي، شاهد نشو رشد متفكرّان سترگي بوده است آنان با همّت دانش و بينش خود، معارف ديني را تحقيق و حقانيت آن را ثبات نمودهاند. نام ملاصدري شيرازي در صدر اين عالمان بزرگ قرار دارد كه دين را عاقلانه و عارفانه شناخته و ترويج نمو و مباني و مبادي آن را با برهان و بدون تكيه بر خيال و خرافه، استحكام بخشيد. وي فيلسوف
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
|
|
|
حديث شماره: 10
|
|
متن روايت:
أخبرني أبو الحسن علي بن بلال المهللي قال حدثني محمد بن جعفر المؤدب عن أحمد بن إدريس عن علي بن محمد بن قتيبة عن الفضل بن شاذان عن إسماعيل بن الصباح قال سمعت شيخا من أصحابنا يذكر عن سيف بن عميرة قال كنت عند أبي جعفر المنصور فقال لي ابتداء يا سيف بن عميرة لا بد من مناد ينادي من السماء باسم رجل من ولد أبي طالب فقلت جعلت فداك يا أمير المؤمنين تروى هذا قال إي و الذي نفسي بيده لسماع أذني له فقلت يا أمير المؤمنين إن هذا الحديث ما سمعته قبل وقتي هذا فقال يا سيف إنه
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
|
|
|
حديث شماره:1019
|
|
متن روايت:
هل صاحبك أحد ؟ ، فقلت : نعم ، فقال : أكنتم تتكلمون ؟ قلت : نعم ، صحبني من المغيرية ، قال : فما كان يقول ؟ قلت : كان يزعم أن محمد بن عبد الله بن الحسن هو القائم ، والدليل على ذلك أن اسمه اسم النبي صلى الله عليه وآله ، واسم أبيه اسم أبي النبي ، فقلت له في الجواب : إن كنت تأخذ بالأسماء فهو ذا في ولد الحسين محمد بن عبد الله بن علي ، فقال لي : إن هذا ابن أمة - يعني محمد بن عبد الله بن علي - وهذا ابن مهيرة يعني محمد بن عبد الله بن الحسن بن الحسن ، فقال أبو عبد الله عليه السلام : فما رددت عليه ؟ فقلت : ما كان عندي شئ أرد عليه ، فقال : أو لم
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
|
|
|
چهل حدیث امام علی در وصف امام مهدی علیه السلام
|
|
مقدمه
(يا صاحب الزمان ادركنا) قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : مَنْ حَفِظ مِنْ اُمَّتى اَرْبَعينَ حَديثا مِمّا يَحْتاجُونَ اِلَيْهِ مِنْ أَمْرِ دينِهِمْ بَعَثَهُ اللّهُ يَوْمَ الْقيامَةِ فَقيها عالِما. [1] پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: هر كسى از امّت من چهل حديث در مورد مسائل دينى كه مردم به آن نياز دارند حفظ كند خداوند در روز قيامت او را فقيه و دانشمند بر انگيزد.
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
|
|
|
رجعت در انديشه شيعى
|
رجعت در انديشه شيعىرجـعـت يـكى از مسائل پيچيده مربوط به دوران ظهور حضرت مهدى (عج ) است ,بر اساس اين عـقـيـده گروهى از مومنين به اين جهان بازمى گردند تا ظهور دولت حق را مشاهده كنند و از شـكـوفـايـى آن لذت ببرند, و نيز گروهى از منافقين بازگردانده مى شوند تا كيفر دنيوى اعمال ناشايست خويش را بچشند. |
|
|
|
زيارة الناحية المقدسة
زيارت امام حسين(ع) صادره از ناحيه مقدس امام زمان (عج) معروف به زيارت ناحيه مقدسه أَلسَّلامُ عَلى ادَمَ صِفْوَةِ اللهِ مِنْ خَليقَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَيْث وَلِىِّ اللهِ وَ خِيَرَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِدْريسَ الْقــآئِمِ للهِِ بِحُـجَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى نُوح الْمُجابِ في دَعْوَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى هُود الْمَمْدُودِ مِنَ اللهِ بِمَعُونَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى صالِـح الَّذي تَـوَّجَهُ اللهُ بِكَرامَتِهِ ، أَلسَّلامُ
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
|
|
|
سلام گل نرگس
|
سلام گل نرگسبه نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست و بهترين منتظر، منتظر توست مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم: گر عشقى هست و عاشقى نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانيم. خدا كند كه بيايى و ما هم يكى از يارانتان باشيم ز. نريمانى، اسلام آباد غرب، دبيرستان شاهد
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
دلنوشته ها
| لينک ثابت
|
|
|
جمعه روز سبز انتظار
|
جمعه روز سبز انتظارجمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد ز. رزازى، دانشجو، سن: 23 سال، بروجن
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
دلنوشته ها
| لينک ثابت
|
|
|
منبع مطالب بخش انتظار
|
||||||||||||||||||||||
|
منبع مطالب بخش انتظار: - سيماى آفتاب حبيب الله طاهرى ص 208. - سیماى آفتاب حبيب الله طاهرى ص 205. - بحار الانوار ج52ص124. 1- نجم الثاقب باب دوم. 1- سوره اسراء، آيه 84. 1- بحار الانوار ج 52 ص 25. 1- چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58. 1- معارف ومعاريف، ج2 ص 478. 1- امامت ومهدويت ج 1 ص 394 - بحار الانوار ج 52 ص 126. 1- مفاتیح الجنان زیارت عاشورا . 1- نشریه موعود شماره 11ص 18. - نشريه موعود، شماره 11. - سيماى آفتاب حبيب الله طاهرى ص 211. ا. چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58. . برگرفته از نشريه موعود شماره 2 1، ص 78. عقد الدرر ص40 الحاوى للفتاوى ج 2ص 82 صحيح البخاري جلد 2ص 136
1. بحا رالانوار ج52 ص 356. ا.عصرظهور على كورانى ص 23. .غيبة نعمانى، ص 313 بحار الانوار ج 52، ص 368. ا. معارف و معاريف ج 4ص 94.
1. ملاحم ابن طاووس، ص 83 فتن ابن حماد، ص 160 1.روزگار رهايي ج 1، ص 141. ا.نشريه موعود شمار 190 ص65 ا. غيبة طوس ص 449 1.معارف ومعاريف ج 4ص 92 1.
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|
|
||||||||||||||||||||||
|
موضوع:
منابع وماخذ
| لينک ثابت
|
|
|
منبع بخش مطالب ظهور
|
|
منبع بخش مطالب ظهور: ا. چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58. 1. برگرفته از نشريه موعود شماره 2 1، ص 78. عقد الدرر ص40 الحاوى للفتاوى ج 2ص 82 صحيح البخاري جلد 2ص 136 .معارف ومعاريف ج 4ص 92 1. 1.نشريه موعود شماره 11 و10ص 49 منبع سایتی: www.mantazar.net
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
منابع وماخذ
| لينک ثابت
|
|
|
منبع بخش مطالب امام مهدی
|
|
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
منابع وماخذ
| لينک ثابت
|
|
|
منابع مطالب بخش مهدویت
|
||||||||||||
|
منابع مطالب بخش مهدویت: 1. نشريه موعود شمار 100 و 110 ص 48. 1- قاموس كتاب مقدس چاپ بيروت ص 808. 1. ظهور مهدى از، ديدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان هاشمى شهيدى ص 52. 1. ظهور مهدى از، ديدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان هاشمى شهيدى ص 52.
1- المهدیه فی الاسلام سعد محمد حسن ص 43. 1. درانتظار ققنوس ص 309. - قاموس كتاب مقدس ص 806 1- بشارت عهدین ص237 1. سانتوري قطعه 5/55 1- كتاب مقدس انجيل متى ص 41 باب 24.
1- بحث حول المهدى محمد باقر صدر 72- 63 منابع سایتی: www.mantazar.net
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|
|
||||||||||||
|
موضوع:
منابع وماخذ
| لينک ثابت
|
|
|
منابع بخش مطالب بعد از ظهور
|
||||||||||||
|
منابع بخش مطالب بعد از ظهور:
1.احقاق الحق ج 13 ص 324 1.روزگار رهايي ج 2 ص 070 1. 1. امام مهدى (ع) از ولادت تا ظهورسيد محمدكاظم قزوينى ص811 . بحار الانوار ج 52 ص 361.
1.ينابيع المودة ج 3ص 242 1. عيون الاخبار اين قتيبه ج 1 ص 12. منبع سایتی: www.mantazar.net
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|
|
||||||||||||
|
موضوع:
منابع وماخذ
| لينک ثابت
|
|
|
منابع مطالب بخش غیبت
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
منابع مطالب بخش غیبت: . مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 425. (1)اعلام الورى، ص 409 - 410 و كمال الدين، ج 2، ص 380.
1- نجم الثاقب باب دوم. 1.غیبت نعمانى ص 89 منتخب الاثرص 251 اصول كافى، ج ا، ص340. 2. بحا رالانوار ج 52، ص 0 38 3. همان ص 34 1. 1- سيماى آفتاب حبيب الله طاهرى ص 208. - سیماى آفتاب حبيب الله طاهرى ص 205. - بحار الانوار ج52ص124. 1- نجم الثاقب باب دوم. 1- سوره اسراء، آيه 84. 1- بحار الانوار ج 52 ص 25. 1- چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58. 1- معارف ومعاريف، ج2 ص 478. 1- امامت ومهدويت ج 1 ص 394 - بحار الانوار ج 52 ص 126. 1- مفاتیح الجنان زیارت عاشورا . 1- نشریه موعود شماره 11ص 18. - نشريه موعود، شماره 11. - سيماى آفتاب حبيب الله طاهرى ص 211. ا. چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58. . برگرفته از نشريه موعود شماره 2 1، ص 78. عقد الدرر ص40 الحاوى للفتاوى ج 2ص 82 صحيح البخاري جلد 2ص 136
1. بحا رالانوار ج52 ص 356. ا.عصرظهور على كورانى ص 23. .غيبة نعمانى، ص 313 بحار الانوار ج 52، ص 368. ا. معارف و معاريف ج 4ص 94.
1. ملاحم ابن طاووس، ص 83 فتن ابن حماد، ص 160 1.روزگار رهايي ج 1، ص 141. ا.نشريه موعود شمار 190 ص65 ا. غيبة طوس ص 449 1.معارف ومعاريف ج 4ص 92 1.
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
موضوع:
منابع وماخذ
| لينک ثابت
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
منابع و ماخذ مطالب خارجی
|
|
تمامی مطالب خارجی از سایت های al-shia و imamalmahdi استخراج شده است .
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|
|
|
موضوع:
منابع وماخذ
| لينک ثابت
|
|
|
رضايت الهي ازايشان
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|
|
|||
|
فضيلت انتظار
|
|
متن روايت:
يا كابلي إن أولي الامر الذين جعلهم الله عز وجل أئمة الناس وأوجب عليهم طاعتهم : أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام ، ثم الحسن عمي ، ثم الحسين أبي ، ثم انتهى الامر إلينا . ثم سكت . فقلت له : يا سيدي روي لنا عن أمير المؤمنين عليه السلام أن الأرض لا تخلو من حجة لله تعالى على عباده ، فمن الحجة والامام بعدك ؟ قال : ابني محمد واسمه في صحف الأولين باقر ، يبقر العلم بقرا ، هو الحجة والإمام بعدي ، ومن بعد محمد ابنه جعفر واسمه
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|
|
|
خروج يماني
|
|
متن روايت:
يا محمد بن مسلم إن في القائم من آل محمد صلى الله عليه وآله ، شبها من خمسة من الرسل : يونس بن متى ويوسف بن يعقوب وموسى وعيسى ومحمد صلوات الله عليهم . فأما شبهه من يونس بن متى : فرجوعه من غيبته وهو شاب بعد كبر السن . وأما شبهه من يوسف بن يعقوب عليهما السلام فالغيبة عن خاصته وعامته ، واختفاؤه من إخوته وإشكال أمره على أبيه يعقوب عليه السلام مع قرب المسافة بينه وبين أبيه وأهله وشيعته . وأما شبهه من موسى
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|
|
|
انتظارفرج
|
|||
نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|
|
|||